سنگ زبر مزرعه ای است در شمال روستای جندابه که در دامنه کوههای معروف به سنگ زبر قرار دارد. در این مزرعه خانواده حسن آقای مردانی زندگی میکنند. در ایام تعطیل فرصت را غنیمت شمرده و به دیدارشان رفتیم.

دیگر تصاویر زیبا را در قسمت ادامه مطلب ببینید:
ادامه مطلب
اللهّمَ صَلّ عَلي عَلي بنْ موسَي الرّضا المرتَضي الامامِ التّقي النّقي و حُجَّّتكَ عَلي مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثري الصّدّيق الشَّهيد صَلَوةَ كثيرَةً تامَةً زاكيَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه كافْضَلِ ما صَلّيَتَ عَلي اَحَدٍ مِنْ اوْليائِكَ.
ترجمه:خدایا رحمت فرست بر علی بن موسی الرضا امام با تقوا و پاک و حجت تو بر هر که روی زمین است و هر که زیر خاک، رحمت بسیار و تمام با برکت و پیوسته و پیاپی و دنبال هم چنان بهترین رحمتی که بر یکی از اولیائت فرستادی.
توصیه آیة الله بهجت برای زیارت امام رضا ع را در ادامه مطلب بخوانید:
ادامه مطلب
خدایا وقتی سال گذشته نعمت برفا دادی همه جای روستا و کوه می گشتیم و عکس می گرفتیم و پز می دادیم و می گفتیم : ببینید خدای ما چقدر مهربون و رئوفه . چقد خاطر بنده هاشا می خواد. چقدر دوستمون داره. چقدر از گناهامون چشم پوشی کرده و به اونا نگاه نکرده و نگاهش به کرمش بوده. خدایا نعمت برفتا به حق مظلومیت روستایی ها بازم بده. خدایا آماده ایم پز خدامونا بدیم!!!

یکی از دوستان با معرفتی که بر خلاف بعضی از دوستان هر چند وقت یکبار سراغی از روستا می گیره و از مخاطبین پر و پا قرص سایت هستش. آقای مجید اسماعیلی که از کوچه پس کوچه های خاکی جندابه به جندابه ای بودن وروستای خودش افتخار میکنه. عضو فدراسیون اتومبیلرانی وموتورسواری ج.ا ایران و عضو تیم فجر ( سپاه استان البرز ) رشته موتور کراس . 2-3 تا مقام هم در رشته موتوکراس کلاس 250 سی سی کسب کرده که انشاا... مدرکش را برامون می فرسته. ورزش رزمی هم چند سالی در رشته کیوکوشینگ فعالیت کرده که در مسابقات کشوری سوپر ساباکی ( مبارزه) که 3 ماه پیش در استان البرز برگزار شد, مقام چهارم را در وزن (70- )کسب کرد. فوتسال هم که به قول خودش تو خون خودشو و بچه های جندابه هست, با تیم شهید مبارک آبادی 4 مقام در مسابقات جام رمضان و دهه فجر( شهرداری تهران) کسب کرده.

آقا مجید خودشا کوچکترین عضو از ورزشکارهای روستای جندابه میدونه. یاد و خاطره پدر بزرگوارشونا زنده نگه می داریم . به خواست خودشون تقدیر می کنیم از مادر و برادر بزرگترشون علیرضا و آقا حمید برادر کوچکترشون و خانواده محترمشون که برای رسیدن به اینچه که الان هست یاریشون کردند.

منتظر حضور دیگر دوستان جندابه ای هستیم.
برچسبها: ورزش
ادامه مطلب
دولت آمریکا که در بعد واقعی از متوقف کردن برنامه هستهای ایران باز مانده است، تصمیم گرفته بمباران تاسیسات هستهای ایران و توهین به پرچم کشورمان را حداقل در فیلمی علمی- تخیلی محقق کند.

مسجد شريف گوهرشاد که مسجدي است در كنار مضجع شريف امام علي بن موسي الرضا(عليه آلاف التحية و الثناء) را گوهر شاد خانم همسر شاهرخ ميرزا كه زني مؤمنه و آگاه بوده بنا نهاده است، اين بانوي ديندار ابتدا زمين هاي مورد نياز را از صاحبان آنها خريداري مي كند و در هر صورت ساخت مسجد شروع مي شود ، گوهرشاد خانم هر چند روز يكبار جهت سركشى به ساختمان به محوطه كار مى آمد دستورات لازم را به معماران و استادكاران مى داد.
روزى براى سركشى ساختمان آمد، باد مختصرى وزيدن گرفت، گوشه چادر خانم بوسيله باد كنار رفت. يكى از عمله ها چهره او را ديد، دلباخته و عاشق آن زن شد.(بد نيست در اين پرانتز حديثي در باب عشق مجازي نقل كنيم.
عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِه
از مفضّل بن عمر نقل كرده اند كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام از محبّت و عشق مجازي و باطل پرسيدم؟
حضرت فرمودند: هر قلبى كه از ذكر خدا خالى باشد حقّ تعالى محبّت غير خودش را به آن مىچشاند.
جوان عاشق جرأت اظهار نظر براى او نبود، زيرا بيم آن داشت كه او را اعدام كنند، عمله و اظهار عشق به ملكه مملكت!!
دو سه روزى نگذشت كه عمله بيچاره مريض شد، پرستارش تنها مادر دردمندش بود.
طبيب از علاج او عاجز شد، مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه مى كرد، فرزند چاره اى نديد جز اينكه دردش را به مادر اظهار كند. مادر ساده دل و ساده لوح، براى رفع اين مشكل به گوهر شاد مراجعه كرد، و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و علاج را از آن زن بزرگوار خواست و به او گفت اگر اقدام نكنى تنها پسرم از دستم مى رود، و در قيامت دامن تو را جهت خونخواهى فرزندم خواهم گرفت.
گوهر شاد خانم، از اين داستان بسيار ناراحت شد و به آن مادر دل سوخته گفت، چرا اين مشكل را زودتر با من در ميان نگذاشتى تا بنده اى از بندگان خدا را از گرفتارى نجات دهيم، آنگاه گفت اى مادر به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو من حاضرم با تو ازدواج كنم، ولى شرطى را بايد من رعايت كنم و شرطى را تو بايد رعايت كنى، اما شرطى كه من بايد رعايت كنم جدائى از شاهرخ ميرزاست، اما شرطى كه تو بايد رعايت كنى پرداختن مهريه به من است قبل از اينكه در خط اين ازدواج قرار بگيرى، و آن مهريه اين است كه چهل شبانه روز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخوانى و ثوابش را، به عنوان مهريه من قرار دهى.
مادر، به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت، پسر از شدت تعجب، بيماري را از ياد برد، و از اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودى از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق پرداخت اين مهريه را به عهده گرفت، و پيش خود گفت چهل روز كه چيزى نيست اگر چند سال به من پيشنهاد مى شد حاضر به اجراى آن بودم.
در هر صورت به محراب عبادت رفت، چهل شبانه روز نماز خواند، اما براى رسيدن به وصال گوهرشاد خانم، ولى به تدريج به توفيق حضرت الهى به راه ديگر افتاد.
پس از چهل شبانه روز، نماينده گوهرشاد خانم، به محراب عبادت آمد، تا از حال او خبردار شود، چون با او سخن گفت، ملاحظه كرد اهميتى به مسئله نمى دهد، گفت من نماينده گوهرشاد هستم، جهت خبر گرفتن از حال تو و گزارش به خانم آمده ام، گفت به خانم بگو من نمى توانم براى رسيدن به وصال تو، دست از محبوب واقعى عالم بردارم برو به او بگو :
اگر لذت ترك لذت بدانى دگر لذت نفس لذت نخوانى
راستى عجيب است، راهنمائى آن زن بزرگوار را ببينيد، كه براى علاج هواى نفس چه نسخه اى مى دهد، و اثر نماز را ببينيد كه با اينكه در اول كار از معنى دور است ولى در عاقبت كار چه نتيجه خوشى مى دهد. و در نهايت تمام اين داستان را با روايتي كه در ميانه آن نقل شد در نظر بگيريد كه چه مصداق شايسته ايست براي آن روايت زيبا.
برچسبها: عرفان


اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اكرم صلی اللَّه علیه و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟
برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه كنید:
1) فداكاریهای امام حسین علیهالسلام، دین را زنده كرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداكاریها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامیداشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
2) مصیبت حضرت امام حسین علیهالسلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیهالسلام، از همه مصیبتها بزرگتر و سختتر بود. اگر عامل دیگری هم در كار نبود، همین عامل كافی است كه نشان بدهد چرا برای امام حسین علیهالسلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلیاللَّهعلیهوآله عزاداری میكنیم و مراسم متعددی برپا میكنیم.
3) در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیهالسلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را كشتند و اسیران كربلا را به كوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش، به كربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.
4) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام، قصد نابود كردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیهالسلام تلاش كردند تا حادثه كربلا، به كلی فراموش شود و حتی كسانی را كه برای زیارت امام حسین علیهالسلام میآمدند، شكنجه میكردند و میكشتند. در زمان متوكل عباسی، همه قبرهای كربلا را شخم زدند؛ مزرعه كردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام، منع كردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده میكردند كه یكی از این مناسبتها، حادثه روز اربعین است.
5) یكی از نشانههای مؤمن، زیارت امام حسین علیهالسلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسكری علیهالسلام روایت شده است كه علامتهای مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یك ركعت نماز فریضه و نافله در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن، پیشانی بر خاك نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن۱ و یكی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمردهاند.
۱. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۵۴۵.
برچسبها: اربعین
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت شهادت دانشمند جوان، شهید احمدیروشن در حادثه تروریستی در تهران، این ترور بزدلانه را نشانهی به بنبست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی دانستند.
متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت دانشمند نخبهی جوان، شهیدمصطفی احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری اسلامی نهاد. ما همگی شریك غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و برجسته و سرافرازیم.
این ترور بزدلانه كه عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند كرد به جنایت كثیف و پلید خود اعتراف كنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبكهی تروریزم بینالملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانهی به بنبست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی است. آنها در این رفتار شنیع و قساوتآمیز نیز شكست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانهی خود دست نخواهند یافت. رشد شتابندهی علمی و فتح قلههای دانش كه با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یك جنبش تاریخی و برخاسته از یك عزم خللناپذیر ملی است. ما به كوری چشم سران اردوگاه استكبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهی راسخ دنبال خواهیم كرد و پیشرفت رشكآور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم كشید، و البته از مجازات مرتكبان این جنایت و عاملان پشت صحنهی آن هم هرگز چشمپوشی نخواهیم كرد.
اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و همسر و فرزندش و به جامعهی علمی و دانشگاهی كشور و به عموم دوستداران و متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریك و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و سكینهی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال مسألت میكنم و یاد شهیدان علیمحمدی و شهریاری و رضائینژاد را گرامی میدارم.
سیدعلی خامنهای
22/دیماه/1390
برچسبها: شهید
حضرت على(علیه السلام )روزى رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است؟ بعضى گفتند آیه :"ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء"(خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه ۴۸
امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه"و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه ۱۱۰
امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست . بعضى دیگر گفتند آیه "قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من که دراثر گناه،بر خویشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقتخدا همه گناهان را مىآمرزد که او خود آمرزنده مهربان است)سوره زمرآیه۵۳
امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله"(پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى کنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه کسى است جز خدا که گناهان را بیامرزد) سوره آل عمران آیه۱۳۵
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض کردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم که فرمود: امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است: "واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرى للذاکرین (نماز را در قبل و بعد از ظهر و بخشی از شب به پادار که خوبی ها بدی ها را نابود میکند . این تذکری است برای آنان که اهل تذکرند) سوره هود آیه ۱۱۸
و فرمود: اى على! آن خدایى که مرا به حق مبعوث کرده و بشیر و نذیرم قرار داده یکى از شما که برمىخیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مىریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مىشود از نمازش کنار نمىرود مگر آنکه از گناهانش چیزى نمىماند، و مانند روزى که متولد شده پاک مىشود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش میکند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
بعد فرمود: یا على جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد
برچسبها: قرآن
الهی،آفریدی رایگان،روزی دادی رایگان،بیاموز رایگان که تو خدایی نه بازرگان
نشناختی
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
فارغ از جام الستش کرده بود عشق آنشب مست مستش کرده بود
پر زلیلا شد دل پر آه او سجده ای زد بر لب درگاه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
واندر این بازی شکستم داده ای جام لیلا را به دستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست،آنم می زنی
خسته ام زین عشق،دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو ولیلای تو،من نیستم
گفت:ای دیوانه لیلایت منم دررگ پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی؟
عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیاید از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی،گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم
احمد یزدیان جندابه

عکس به سمت روستای جندابه گرفته شده است.

عکس از همان نقطه بالا به سمت تودشکچو گرفته شده است.
کم کم به دهه فجر هم نزدیک می شویم. از جاهایی شنیده شده بود که این زیرگذر در دهه فجر افتتاح می شود ولی با این پیشرفت به نظر نمی رسد. دلیل چیست؟
البته دوستانی که در اجرای پروژه های کلان و کوچک دولتی دستی دارند خوب می دانند هماهنگ کردن چندین ارگان برای اجرا سخت است. در این پروژه می بایست مخابرات فیبر نوری عبوری را که زیر پای عکاس قرار دارد جابجا نماید با توجه به اینکه فیبر نوری ملی است می بایست با تهران هماهنگ شود که کارهایی نیز صورت گرفته و در حال پیگیری است. تغییر مسیر خطوط گاز و برق و آب نیز در دستور کار قرار گرفته است که از هر یک از ارگانهای مربوطه پیگیری شده است. اما بعید به نظر می رسد که جزو پروژه های افتتاحی دهه فجر باشد. امید که با یاری خداوند متعال بتوان این پروژه را در سال جاری به پایان رساند و به سال دیگر موکول نگردد. با آرزوی توفیق برای همه مسئولین تلاشگر و پیگیر خصوصاً بخشدار محترم کوهپایه جناب آقای تودشکی که نقش موثری در این پیگیری ها داشتند.
برچسبها: زیرگذر جندابه

ما، مردم صبر بودیم. شاید هم فکر میکردیم آدمهای متوهم، از به خوابزدگیشان بیدار میشوند یک امروز! صبر کردیم؛ وقتی اموال عمومیمان آتش کشیده شد، صبر کردیم؛ وقتی امنیتمان را لایبهلای فحاشیهای شعار شدهشان و لابهلای سطل زباله آتشزدنها و چادر از سر دخترانمان کشیدنها، زیر سؤال بردند، ما صبور ماندیم. وقتی آدم کشتند، وقتی مسجد آتش زدند، وقتی به مقدساتمان توهین کردند، ما صبور ماندیم. فکر میکردیم باید روز قدسمان را ببینند، باید روز دانشجویان را ببینند، فکر میکردیم باید نماز جمعه میلیونیمان پشت سر رهبر را ببینند، اما ندیدند دیگر! رأی ۲۵ میلیونیمان را ندیدند، باقی که کمتر بود و کوچکتر که جای خود دارد!
ما، مردم صبر بودیم تا قصه رسید به عاشورا. یک جاهایی سر یک چیزهایی، با برخیها نمیشود معامله کرد. قصه عاشورا هم برای مردمی که آرمان و میزانشان عاشورا است و هر حرکتشان را با عاشورا میسنجند، چنین چیزی بود. به خصوص که قصه فقط در هتک عاشورا و عزادارانش نبود؛ شمشیر را برای زدن بر فرق ولایت، این بار از رو بسته بودند.
ما، مردم صبر بودیم اما خشم انقلابیمان هم، گاهی سرریز میشود دیگر! این 9 دی به یادماندنی که انعکاس فریادهایش به کاخ سفید هم رسید، تازه سرریز این خشم بود. اهالی سرزمین دروغ و توهم، خوب میدانند که اگر این خشم انقلابی، همهاش به کار افتد، کار به کجا که نمیرسد!
بودیم به پرچم عزا و هیئت آتش زدن و حمله به نمازگزاران و قرآن سوزاندن و... عاشورا ندیده بوديم به ترور و فحاشی و توهین؛ مردمان خداجوی میرحسین موسوی، عاشورا دیدهمان کردند! در شهری که حتی زمان طاغوت، کابارههایش به احترام عاشورا تعطیل بود، هر چه خواستند کردند و هر چه خواستند گفتند و نهایت، وقتی حرمتشکنیهایشان از تلویزیون پخش شد، موسوی بیانیه داد که حکومت به مردم خداجوی عزادار حمله کرده است!
ما، مردم صبر بودیم؛ اما ما، مردم حماسه هم بودیم، قصه حماسههای جاودان، قصه ما بود و انگار این جماعت متوهم کاذب، یادشان رفته بود این حماسه آفرینیهایمان را...
خشم انقلابی یک ملتی که در اقتدا به رهبرش صبر را آموخته بود، خروشید و عصر یک زمستان در محرم، چند میلیون آدم، در اعتراض به عاشورایی که مریم رجوی آن را بهار سیاسی تهران نامید و میرحسین موسوی آشوبگران رجوی را، مردمان خداجو، خیابانهای مرکزی تهران را از قدمهایشان، از شعارهایشان و از بودنشان پر کردند. در تهران قیامت شده بود انگار که نه؛ قیام شده بود. عاشورا گذشته بود و حالا دیگر، حر هم اگر میشدند، توبهشان قبول نبود.
جالب اینکه نگاهی به جمعیت حاضر در حماسه عظیم ۹ دی که عظیمترین راهپیمایی ایران را رقم زده بودند و نگاهی به نتیجه انتخابات در شهر تهران، نشان میداد که خیلی از این راهپیمایان، مردمی هستند که با باور فریبهای سبز جزء آن ۱۳میلیون بودهاند و حالا که نقاب از چهره مدعیان افتاده، آمدهاند رأیشان را پس بگیرند!
ما، مردم صبر بودیم اما خشم انقلابیمان هم، گاهی سرریز میشود دیگر! این ۹ دی به یادماندنی که انعکاس فریادهایش به کاخ سفید هم رسید، تازه سرریز این خشم بود. اهالی سرزمین دروغ و توهم، خوب میدانند که اگر این خشم انقلابی، همهاش به کار افتد، کار به کجا که نمیرسد! این بیانیهها و مصاحبهها و دیدارهای گاه و بیگاه و شرط و شروط گذاشتنهای فکاهی، دست و پازدنهای در مرداب افتاده را میماند؛ از یادشان برده توهم، که دست و پا زدن در مرداب، بیشتر فرو میبرد و فرو میبرد و فرو میبرد...
ما هنوز مردم صبریم که صبر بر مدعیانی که رویای دستگیری و قهرمانسازی، قند در دلشان آب میکند، محاکمه خوبی است و راستش، اگر هنوز در صبریم، از این است که اینان را لایق خشم انقلابیمان نمیدانیم؛ همان سرریز خشممان برای خانهنشینکردن اصحاب فتنه کفایت میکرد...

هیات ابالفضل العباس (ع) روستای جندابه

هیات قمر بنی هاشم(ع) روستای بادافشان
رجانيوز- سخنراني حجت الاسلام پناهيان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع: «تقوا؛ فراتر از اخلاق»
اگر امام حسین (ع) در دنیای امروز ما بود به چه مسائل و کارهایی می پرداخت؟؟
پاسخ های زیر برام فرستاده شد:
به مسائل اخلاقی جامعه که مثل آب خوردن بعضی ها زیر پا می زارن می پرداخت و جهت ترویج درست و جا انداختن اون تو فرهنگ کشورها تلاش می کرد.
به امر معروف و نهی از منر می پرداخت و جامعه بشری را از فساد و بی عدالتی رهایی می بخشد.
آدمای کثیفی که به نام اسلام تو راس مملکتی به مردم ستم می کنند را نابود می کرد.
او در کارهای دهیاری به شما کمک می کرد.
درد امروز جامعه ما انسانها خودپرستی است.شاید فکری به حال خودپرستی آدما می کرد.
امر به معروف و نهی از منکر
با اختلاس و احکامی که از صدر اسلام تا کنون عوض شده مبارزه می کرد.
اگر امام حسین بود منشع اصلی فساد که موبایل بود را از بین می برد.
رسیدگی به مشکلات کارمندان
شما جوابتان چیست؟
کتاب نشان از بی نشانها که کرامات شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی است در دو جلد از حالات آن بزرگوار یاد کرده که توسط فرزند گرامیشان جمع آوری شده است. به سفارش دوست بزرگوارمان آقای علی اسلامی مطالبی از زندگی آن بزرگوار و روایاتی از زندگیشان را ارائه می دهیم.
آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی در نیمه ماه ذیقعده سال 1279 ه.ق (یکصد و چهل سال پیش) در اصفهان به دنیا آمد. علوم مقدماتی را از پدر و معلمان دیگر فرا گرفت و زیر نظر استاد بزرگوارش حاج میرزا محمد صادق که از بزرگان آن زمان بود، تربیت معنوی و الهی دید. وقتی که به سن جوانی رسید علوم ادبی و بخشی از علوم ریاضی را نزد مرحوم آخوند کاشی و علوم عقلی و فلسفی را از دانشمند بزرگ جناب میرزا جهانگیر خان قشقایی به دست آورد و پس از آن به نجف اشرف رفت و به ادامه تحصیل و تهذیب نفس پرداخت. در نجف معاشرت و مجالست او بیشتر با مرحوم آیت الله حاج سید مرتضی کشمیری بود و آیت الله کشمیری از اوتاد عصر خود و از اعاظم فقهاء به شمار می رفت. آیت الله اصفهانی نخودکی پس از طی مراحل لازم علمی و معنوی به اصفهان بازگشت و پس از مدتی از اصفهان به مشهد مسافرت کرد و در این سفر برای او مکاشفه ای روی داد که او را مجبور ساخت تا آخر عمر در مشهد و در مجاورت حضرت امام رضا(ع) باشد. برای همین به اصفهان آمد، هر چه داشت فروخت، همه تعلقات خود را از اصفهان قطع کرد و به مشهد رفت. آیت الله اصفهانی نخودکی روز 18 شعبان سال 1361 ه.ق (شصت و چهار سال پیش) در محله سعدآباد مشهد در سن 82 سالگی رحلت کرد. برای او تشییع بی نظیری ترتیب یافت و در صحن عتیق در جنب ایوان شاه عباس جلو غرفه ای که غرب ایوان است، دفن شد. در سنگ مرمر قبر او چنین نوشته شده است: «اصفهانی، شعبان1361». آیت الله اصفهاین نخودکی از هفت سالگی تا آخر عمر همه شب های جمعه را بیدار می ماند و تا صبح به عبادت مشغول می شد. گاهی هیجده ساعت متوالی به خواندن نماز، دعا و ذکر می پرداخت و در این عصر، سالک و متشرعی مانند او دیده نشده است. او مقداری از وقت خود را به تدریس می گذرانید و بیشتر اوقات او به برآوردن حوائج مؤمنان و مراجعه کنندگان صرف می شد. می توان گفت که ایشان در مدت اقامت در مشهد بیش از یکصدهزار مریض را مداوا و علاج کرد، آن هم مریض هایی که گاهی با معالجات طب قدیم و جدید، ممتنع العلاج بودند ولی او با دعا به معالجه آنان می پرداخت. آیت الله نخودکی با این حال مانند یک عالم متعارف زندگی می کرد و اگر او مانند برخی از عرفا ادعای مقامات معنوی می کردند، بدون شک نصف ایران به او ارادت می ورزیدند. از برخی از افراد مورد اعتماد شنیده شده که آن جناب در حال حیات خود، به این محلی که الان قبر اوست، رفت و آمد زیادی داشت. در آنجا می نشست و قرآن و دعا می خواند. وقتی که به او گفتند: چرا به این محل توجه خاصی داری؟ گفت: اینجا محل دفن من است و می گفت: مرا در این محل دفن کنید. در آن زمان سر این عمل معلوم نبود ولی بعدها معلوم شد که این محل نزدیک پایه مناره است و از خرابی مصون است ولی جاهای دیگر صحن همه زیر و رو شدند ولی این محل همچنان به حال خود مانده است (گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازی، ج 7، ص 111 )
برخی از کرامات حاج شیخ حسنعلی نخودکی: 1. یکی از تجار تهران گفت: در شمیران باغی خریدیم و از نظر آب در مضیقه بودیم. ناچار شدیم چاهی بکنیم ولی هر نقطه ای از باغ را کندیم به آب نرسیدیم. روزی قصد زیارت حضرت امام رضا(ع) کردیم، در آنجا به زیارت آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی رفتیم، در ضمن زیارت ایشان جریان کندن چاه آب را گفتیم و از ایشان کمک خواستیم. آیت الله نخودکی فرمود: من برنامه ای می دهم که اگر مطابق آن عمل بکنید، هر نقطه باغ را بکنید آب بیرون می آید و خشک هم نمی شود و شما باید یک شیر هم بیرون بگذارید تا رهگذرها و همسایه ها هم از آن استفاده کنند. ما شرط را قبول کردیم. او هم برنامه را به ما داد. برنامه این بود که ایشان چند جمله در کاغذی نوشته و به ما فرمودند: هر نقطه را خواستید بکنید، اول این کاغذ را در آنجا قرار بدهید و پس از آن، آن نقطه را بکنید و هنگامی که به آب رسیدید این کاغذ را به چاه بیندازید. ما هم مطابق دستور آن جناب عمل کردیم و به آب رسیدیم. تاکنون هر چه از آن چاه آب برداشته ایم کم نشده است و یک شیر هم به بیرون باغ گذاشته ایم تا عموم استفاده بکنند (نشان از بی نشان ها، ص 80، علی مقدادی). 2. سید ابوالقاسم هندی می گوید: به همراه آیت الله نخودکی به یکی از کوه های مشهد رفته بودیم، ناگهان شرور آن منطقه که موجب ناآرامی آن نواحی شده بود، از کناره کوه پیدا شد و گفت: اگر حرکت کنید کشته خواهید شد. آیت الله نخودکی به من فرمود: وضو داری؟ گفتم: بله. آن گاه دست مرا گرفت و گفت: چشم خود را ببند. پس از یکی دو قدم که راه رفتیم گفت: چشمانت را باز کن. وقتی که چشمانم را باز کردم دیدم نزدیک دروازه شهر هستیم و به این ترتیب از دست آن شرور رها شدیم. بعد از ظهر خدمت آن جناب رفتم. به من گفتند: قضیه صبح را با کسی در میان نگذاشتی؟ گفتم: نه. گفت: من تا زنده ام به کسی این ماجرا را نگو وگرنه خود را به کشتن می دهی (همان، ص 47). 3. شیخ مختار روحانی نقل کرد که روزی یک زن فقیر که از سادات بود از من تقاضای چادر و مقنعه کرد. گفتم: اکنون چیزی ندارم. همان روز به خدمت آیت الله نخودکی رفتم. وقتی که خواستم از خدمت ایشان مرخص شوم پولی به من داد و گفت: این را به آن زن سیده بده تا چادر و مقنعه بخرد. علاوه بر این پول، یک تومان پول دیگر و یک حواله سه کیلو برنج هم به من داد که به آن زن سید برسانم. من در شگفت بودم که ایت الله نخودکی از کجا فهمیدند که آن زن سیده از من تقاضای کمک کرده و من نتوانسته ام حاجت او را برآورم. از خانه آیت الله نخودکی بیرون آمدم و پیش خودم گفتم: پس از چند روز آن یک تومان و قبض برنج را می دهم، ناگهان صدای آیت الله نخودکی بلند شد که هر چه گفتم همان را بکن و در کار من دخالت مکن (همان، ص 50). 4. در آن روز که آیت الله نخودکی وفات کرد، یکی از زنان مسیحی در وفات آیت الله نخودکی بسیار گریه و ناله می کرد. به او گفتند: تو مسیحی هستی و آیت الله نخودکی روحانی مسلمان، چرا در مرگ او چنین می کنی. آن زن گفت: این دو دخترم مریض بودند و پزشکان گفتند: این دو زنده نمی مانند. حتی پزشکان آمریکایی هم جواب کردند و رفته رفته حال این دو دختر سخت تر شد و به حال جان کندن افتادند. همسایه ما وقتی حال مرا پریشان دید گفت: تو برای شفای این دو دختر برو نزد آیت الله نخودکی و از او شفا بگیر. به قریه نخودک رفتم، به خانه آن جناب رسیدم و عرض حال کردم. آیت الله نخودکی گفت: این دو انجیر را بگیر و به آن زن مسلمان که همسایه توست و تو را به اینجا هدایت کرده بده تا با وضو به دخترانت بخوراند. گفتم: آنان قادر به خوردن نیستند. آیت الله نخودکی گفت: در آب حل کنند و به او بخورانند. به شهر بازگشتم و انجیرها را به آن زن مسلمان دادم. او انجیرها را در آب حل کرد و در دهان دخترانم ریخت. دخترانم پس از چند لحظه چشم گشودند و شفا یافتند (همان، ص 74). 5. مرحوم میرزا محمد آل آقا پسر مرحوم آیت الله حاج میرزا چهل ستونی تعریف می کرد: شخصی بود در دالان مدرسه خیرات خان که مغازه اسلحه فروشی داشت و یک غده بسیار بزرگی در سر و گردن او پیدا شده بود. روزی من به همراه آیت الله نخودکی به نخودک می رفتم و آیت الله نخودکی در همین نخودک زندگی می کرد. پشت سر ما آن مرد اسلحه فروش می آمد و مرتب می گفت: یا شیخ! مرا شفا بدهید و یا بکشیدم و آیت الله نخودکی جواب نمی داد تا این که به میانه راه رسیدیم. آیت الله نخودکی برگشت، خم شد و در گوش او آهسته یک سخنی گفت: آن مرد گفت: قبول دارم و تعهد می کنم. سپس آیت الله نخودکی به او گفت: تو را می کشم. آن مرد هم گفت: بکش. آیت الله نخودکی چاقویی درآورد و پوست گردن آن مرد را شکافت و غده را خارج کرد، بعد با پهنای چاقو روی زخم را مالید، بعد آب دهان روی زخم انداخت و با چاقو مالید. بعد فرمود: با دستمال ببند و برو. آن مرد رفت و پس از چند روز زخم خوب شد. چند سال گذشت و آیت الله نخودکی وفات کرد. پس از وفات آیت الله نخودکی آن مرد را دیدم که غده اش دوباره برگشته است. به آن مرد گفتم که آیت الله نخودکی در گوش تو چه گفت؟ آن مرد گفت: من با خانم های شوهردار ارتباط نامشروع داشتم. او به من گفت: اگر قول می دهی که از این عمل دست برداری شفا بدهم. من هم قول دادم و او شفا داد و او به من فرمود که اگر دوباره دست به این عمل بزنی غده برمی گردد. ولی پس از چند سال شیطان مرا فریب داد و من دوباره مرتکب این گناه شدم و غده هم برگشت (همان، ص 96). 6. آقای ظفرالسلطان نهاوندی نقل کرد که خدمت آیت الله نخودکی مشرف شدم و عرض کردم که عروسم بچه ندارد و دیگر بچه دار نمی شود. آیت الله نخودکی گفت: تو برای پسرت اولاد می خواهی. بعد دعایی به من دادند و چند دانه خرما و خداوند به آنها چندین اولاد داد (همان، ص 97). 7. یکی از کارمندان شهرداری نقل کرد: به عللی مرا از کار بر کنار کردند. رفتم خدمت آیت الله نخودکی. به من فرمود: نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می شود. روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه خانه نشسته بودم، شهردار سابق مشهد آقای محمد علی روشن با درشکه از آن محل عبور می کرد. بلند شدم، سلام کردم. او درشکه را نگه داشت و گفت: چرا اینجا نشسته ای؟! مگر کار نداری؟! شرح حال خود را گفتم. گفت: با من بیا. با او سوار درشکه شدم و رفتیم به استانداری. او دستور داد از من رفع اتهام شد، مرا به خدمت بازگرداند و مشغول کار شدم. درست پس از چهل روز چنین شد (همان، ص 101). 8. آقای تاج روزی بالای منبر درباره آیت الله نخودکی سخن می گفت. وقتی از منبر به پایین آمد، مردی نزدیک او آمد و گفت: آیا شما آیت الله نخودکی را دیده بودی؟ گفت: نه. آن مرد گفت: من دیده بودم. آن مرد حکایتی برای آقای تاج نقل کرد. آن حکایت این است: ما به اتفاق چندین نفر به مشهد رفتیم. پس از ورود به مشهد دوستان گفتند: بیایید به زیارت آیت الله نخودکی برویم و برخی حوائج خود را از او بگیریم. من گفتم: کسی که خدمت امام رضا(ع) آمده باید از امام رضا بخواهد نه دیگری من از رفتن امتناع می کردم ولی آنها اصرار ورزیدند و گفتند: تو چیزی مخواه ولی با ما بیا. با هم رفتیم، آنان حوائج خود را از او خواستند و جواب گرفتند. من دورتر بودم. ناگهان مرا صدا کرد و من نزدیک او رفتم. او به گوش من گفت: چه کسی گفته که دیدار با شیخ با زیارت امام رضا(ع) منافات دارد؟
سالی 1346
مدرسی گنداوه
ارو بونا بی گو از شهر ای ین فیلم آموزشی
بورا وچووا یی منطقه پخش کرن
فیلم در موردی آموزشی بهداشت بی
تومومی وچووا تو رهروی مدرسه آشسم
منتظری پخشی فیلم
بعدی پیشین دو نفر با یگ عالمه
وسیله یومیین تو دفتری مدرسه
یگ پرده شی د دیفالی کونجی رهرو مدرسه
کوفتو یک آپاراتوشی یارتو
اولوش وچو وا مالی ترساین
بعد گو فیلمایی آموزشی پخش
گرتا کم کمچو محیط آروم گرتا
فیلما مفهوموش در باریی
نظافتی شخصی و پوسیدگی دندون و مسواک زنی
و مسائلی بهداشتی بی
در عینی حال فرصتی خوبی بورا
وچووا گنداوه و اطراف تا با آپارات و فیلم آشنا گرتاین
منبع:سپیدار
شربانو
تیرینوش درگیرنا
.دولاق از هورونوبالا شی
.تا چن وقت پیشتر گنداوه
هر کیه یک تا خینه
هر تاخینه یک تیرین
هر تیرین چارتا نو داغ و خاش
د بری کیه رسایی
تق تقوم اوکوفت
سلام انجمو خودا قووت
تووا نومبایی کری ؟
کیمکوت نا وا ؟
انجمو شوات
نه انجمو خاشو میی .
خاشوتی بو .
ایبخش انجمو
بی زحمت دو سه تا نوجی ما را در بند
چشم ارو خیمیروم مالی خوب گرتایه
انجمو تند و تند نوش دری بس
بوعطری نو تازه تا آسمون بالا شی
یادوش بخیر
منبع:سپیدار
با شنیدن اسم فوتبال و فوتبالیست ناخودآگاه اذهان به سوی تیم های استقلال، پیروزی و بی اخلاقی و حاشیه های اطراف آن می رود. اخبار فوتبالیست ها و مربیان حاشیه سازشان به صورت آنی و بی درنگ در رسانه های جمعی و در سطحی وسیع منتشر و جنجال آفرین می شود. سقوط منشور اخلاقی فدراسیون از دستان فوتبالیست ها تیتر اول رسانه ها می شود و بر بی اخلاقیشان فریاد می کشند!
اما در هیاهوی تنش های مستطیل سبز چهره ای گمنام در این حرفه بی ادعا می درخشد و سکوت را همراه هدف بلندش می کند.
بعید است نام فوتبالیست ایرانی خانم محمودی را شنیده باشید! محمودی، جوان خوش آتیه کرمانشاهی است که پرچم ایران را با اخلاق مداری برافراشت. کسب کاپ اخلاق در سال گذشته مسابقات لیگ برتر و کسب مقام خانم گلی فوتبال ایران در كل 20بازی سال گذشته از افتخاراتی است که نصیب این ملی پوش فوتبال بانوان کشورمان شده است. بازیکنی در 20 بازی حتی یك كارت زرد هم نگرفته و خودش معتقد است كه همه خوشاخلاقیهایش به دلیل فوتبال است.
چهره ای که با تمام استعدادش در این ورزش می درخشد بی آنکه رسانه ها نامی از او ببرند. حضور تاثیر گذار محمودی در جام جهانی از چشم تیم های خارجی و مطرحی چون اینترمیلان ایتالیا دور نماند و یکی از گزینه های منتخب تیم ایتالیایی شد. در پی تماس های مسئولین این تیم با او ، محمودی پیشنهاد وسوسه انگیز آنها را به دلیل رعایت حجاب رد کرد و پرچم اصالت و شرافتش را برافراخت. کسی که شرافت و حجابش را با اسکناس های رنگین و پیشنهادهای وسوسه انگیز خارجی معاوضه نکرد.
این اتفاق در حالی رخ داد که در سویی دیگر بعضی از زنان بازیگر این کشور با توهماتی که بیگانه برایشان ساخته اند، دست به ترک خاک وطن می زنند و خود را مبدل به بلندگوی بیگانه می کنند. این افراد چنان چهره بی هویت خود را اشکار کرده اند که گویی هرگز در بین مردم متعهد و با شرافت ایران نبوده اند.

از سوی دیگر نیز رسانه های داخلی در حالی که باید این افراد را چون کالای بی مصرفی به زباله دان تاریخ بیاندازند با انتشار اخبار چگونگی زندگی انها در خاک بیگانه به ترویج کار ضداخلاقی این افراد کمک می کنند اما در مقابل چهره هایی چون بیان محمودی بازیکن حرفه ای و با اخلاق و متعهد ایرانی در سکوت رسانه های ناپدید می شوند و انسانهای بی ارزشی چون لاکانی و فراهانی موضوع بحث و تیتر اول اخبار می شوند.
منبع: انسانم آرزوست ...

هر چی گشتم عکس بهتری پیدا نکردم. علیرضا اروری از بچه های پابه قرص جلسه قرآن بود که الان دانشجوی قم هست و با مادر بزرگوارشون رفتن قم. هر جا هست خدا پشت و پناهش.

کتاب «مکن ای صبح طلوع» مجموعه مراثی کربلایی محمود بهجت (ره)، پدر آیتاللهالعظمی بهجت (ره)، به کوشش علی ابراهیمی اقلیدی به چاپ رسید.
به گزارش مرکز خبر حوزه، کربلائی محمود بهجت (ره)، شاعری گمنام بود که به شغل خبّازی اشتغال داشت، اما عشق به خاندان عصمت و طهارت(ع) در حدّ اعلا در جان وی فوران داشته است. کربلائی محمود با اخلاص، پاکی و صداقت خود، در مصیبت سیدالشهداء (ع)، آن چنان غرق در ماتم و عزا میگردد و این داغ را با جان و دل درک مینمود که گویی عاشورا و وقایع آن برایش تجلّی عینی یافته و شرح ماوقع را شخصاً درک نموده است و ناخودآگاه از فرط غم، تصمیم به دگرگون نمودن اوضاع طبیعی زمان میگیرد و به صبح دستوری میدهد تا برنیاید تا این مصیبت دردناک رقم نخورد و در ادامه نیز با همان سبک و سیاق به آفتاب و چرخ، امر میکند که تا سر نزند و نجنبد تا حضرت فاطمه زهرا (س)، خونین جگر نشود.
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع
عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است مکن ای صبح طلوع
این بند از اشعار مرحوم کربلائی محمود بهجت (ره)، از مدتها قبل به عنوان یکی از بهترین اشعار حماسی و عاشورائی در حلقه عزاداران امام حسین (ع)، زینتبخش مجالس سینهزنی است و به عنوان شعر آیینی ماندگار است.
در شعر آیینی نکته قابل تأملی که این شعر را از انواع دیگر شعر جدا میکند موضوعاتی است که در شعر بیان میشود، اشعار آیینی متأثر از قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و دیگر متون روایی است.
خالق اشعار آیینی اولین کسی است که از موضوع متأثر میشود و هرچه این تأثر خالصانه تر باشد، شعر نیز تأثر گذارتر خواهد بود و در قلب و جان مخاطب نفوذ میکند.
نگاهی سریع و گذرا به مجموعه «مکن ای صبح طلوع» گنجینه اسرار عمان سامانی را به خاطر میآورد. البته شاعر این مجموعه ممکن است با عمان سامانی قابل قیاس نباشد، زیرا مرحوم محمود بهجت از علوم شعر و عروض و قافیه بهره چندانی نداشت، ولی خلوص و صداقت و صمیمیت در اشعار او موج میزند.
اشعار کتاب در هفده بخش تدوین یافته است که شامل :«مراثی حضرت فاطمهزهرا (س)»، «مراثی امام حسن (ع)»،«مراثی مسلم»، « مراثی طفلان مسلم»، « مراثی حر بن یزید ریاحی»، «وهب»، «ام لیلا (س)»، «حضرت علی اکبر (ع)»، «حضرت قاسم (ع)»، « حضرت اباالفضل (ع)»، « حضرت سکینه (س)»، «حضرت رقیه خاتون»، « حضرت فاطمه صغری»، «عبدالله بن حسن»، « حضرت امام حسین (ع)»، « حضرت زینب کبری (س)»، و «پیوست: مکن ای صبح طلوع» میباشد.
مرحوم کربلایی محمود بهجت در دی ماه 1285 شمسی در فومن چشم به جهان گشود و در روز بیست و هفتم صفر 1325 شمسی و درسن 67 سالگی چشم از جهان فرو بست.
در یکی از اشعار این کتاب به مناسبت اسارت اهلبیت (ع) و خطبه حضرت زینب این گونه آمده است:
ای آسمان ز دست تو دارم بسی نوا ریزم سرشک حسرت و هجران ز دیدهها
ظلمی چنین ندیده کسی اندر این جهان کردی تو با سلاله سلطان انبیاء
سرهای سروران جهان را جدا زتن کردی، زدی به نیزه و بُردی به شهرها
زینب که آفتاب نتابید بر رُخش در شرم بود و داشت ازو حرمت وحیا
بردی سر برهنه اسیری به سوی شام زنجیر کین به گردن و با سختی و بلا
آه از دمی که گشت اسیران اهل بیت وارد به کوفه با سر بیمعجر از جفا
مخلوق کوفه بهر تماشا به دورشان گشته جمع طعنهزنان لب به ناسزا
بعضی به خنده کاین اسرا ماه طلعتند برخی دگر که خارج دینند و مصطفی
زینب چو دید هلهله و ازدحام خلق بیاختیار گشت پس انداخت مرتضی
آه از جگر کشید و بگفت ای ستمگران مائیم نص آیه عصمت و «إنمّا»
آل محمدیم (ص) و جگر گوشه بتول گشتیم از جفای شما خوار و بینوا
کتاب «مکن ای صبح طلوع» مجموعه مراثی کربلائی محمود بهجت (ره)، به کوشش علی ابراهیمی اقلیدی، با شمارگان سه هزار نسخه، در 322 صفحه، از سوی انتشارات شفق به چاپ رسیده است.
علاقهمندان جهت تهیه کتاب میتوانند به نشانی: قم، خیابان شهداء، کوچه 22، انتشارات شفق مراجعه کنند و یا با تلفن 7741028-0251 تماس بگیرند.
ایوز یو آمو . سجلتی یومییه
کیاوه ؟؟
الان بورزاوای و.
یعنی کد خودا با یک نفر
از ثبتی احوالی اردستان یومییه .
زی بو یوبورا وچووات را سجلت هگیر
اگرنه. پشو معلیم نیو کیگه په یه
پار سال جی یومه عشق آوای
هیمی ساعت ای شی زی بو یو .........
قیدیم گنداوه جی یک نفر کدخوداش دارته
تا اوی گو می تحقیقوم کرته به دستوری
دولتی مرکزی ای زومون هر بخشی
از مملکت یک نفر با سواد به عنوانی
رابطوش( کدخودا) دارته
از ولایتی ما جی به پیشنهادی
معتمدای آبادیا و تائیدی اربابایی آبادیا
یک نفر به نومی
حاج محمد مشکونونی (مومنی )
به بخش داری اردستان معرفی گرتایه بی
و تا آخری عمروش جی کدخودا بیه
بعد از دیگو خودابیامورز ایمه .
پورش اکبر کدخودا کاری پیوش ادامه دایه .
بخشی از کاریی گو به کد خودا مربوط بی .
اموری جم کرتی مالیات.
اموری ثبتی احوال .
اموری ثبتی املاک .
حلی اختلافات و مورافه .
سربازگیری.و.........................
خودا پی هر کی بورا گنداوه
زحمت کیشه بیاموزه
التوماس دوعا
منبع:سپیدار
استهزاء، عبارت است از اين كه انسان، سخن يا رفتار و كردار يا صفات و خلقت مردم را به زبان يا در عمل يا به ايماء و اشاره، طورى نقل و بازگو كند كه سبب خنده ديگران شود، که البته اين عمل موجب ايذاء و تحقير و آگاه کردن بر عيوب و نقائص مردم خواهد شد، و اگر اين كار در حضور شخص مورد استهزاء نباشد، موجب غيبت نيز خواهد بود. و باعث اين صفت و عمل، يا دشمنی است و يا تكبر و كوچك شمردن شخصى كه به او استهزاء مىشود. و يا به قصد خندانيدن و دلشاد كردن دیگران.
تا اوسمی دقتوتی کرته گو صحرایی اطرافی گنداوه
چقدر خولاشه (بوته) داره . زونید نومی دی خولاشا چیچیو؟
کاوندول.گوندوجک . سیبند . سیا کینه . تیاله. کنگر .
گونه . تیس . سیبیل موش . چزه .مول خارنه. کال .
کوپکوپو.تی سوری . و......
و آیا زونید قیدیم گو هونوم نفتی سیفید نبییه
از دی بوتا بورا سوخت را استوفاده کرته.
زونید گو تو هر کیه یک هیزومدونی یک تاخینه
و یک تیرین با چن تا کلک بیه و با همی دی بوتا
بورا گرما و پختو پزو نومبایی و آشپزی.
استوفادشی کرته . تا سی سال پیشتر اگه
از گنداوه بری شویی تا چش کاروش که
فقط ویاون خالی دی بی یک خولاشه و ناموند
چون مردم بورا سوخت وروشی کنته بخاطری همی دی
موضوع صحرایی تومومی آبادیا حریموش دارته
هر آبادی از صحرایی خویوش هیزوموش جمی که
. روشی جم کرتوش جی دی جور بیه گو بوتا
هیزوموشی ایکی ایکی وریکنته و د ری هموشی
نایه و پوشته پوشته شی کرته بعد از پنج شش تا پوشته
یک خواروشی ساته. خواریک بسته بندی مخصوص
بیه گو راحت د باری خروشی کرته و شی برته تو آبادیا.
د کوناری دی مطلب. بورا غذایی زیمسونی حیوناشی
جی از همی دی صحرا تیاله و... شی جم و جوری کرته
یگجور گیاه جی بیه به نومی ایشنون . و . چوبک
دی بوتاشی خشکی کرته و شی کوفته و بورا
شستشواستوفاده شی کرته .
واقعا خودا شی بیامورزا
پیو باغاجامی گو با چه ذجری
وچوا شی گوش دارته .
گو می و شوما نتیجاشی بییم
( همی العان یک فاتحه بوراشی را ورخونیت )
اوسمی کاکا اوشو خودا را شکر که
گو تو گنداوه پا گاز آشی و به لطفی خودا
شکری خودا کری
طاعات و عباداتی همه تی قیبیل بو
اینشاالله
منبع:سپیدار

تصاویری از مراسم عاشورای امسال را در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب




