ای داد از این دوره زمونه
جمال عزیز کجایی که ببینی چقدر خاطرخواه پیدا کرده ای؟
خدا بیامرزدت وقتی فوت کردی همه ما شوکه شدیم و عمیقا ناراحت و خود را در غم خانواده عزیزت شریک دانستیم. برای من که پذیرشش خیلی سخت بود. یادش بخیر تا تو مدرسه ابتدایی بساط والیبال پهن بود میشد تو رو هم همون حوالی دید.من از این و آن خیلی از خوبی هات شنیدم. برای همینم بود که وقتی خبر فوت تو، تو وبلاگ قرار داده شد بلافاصله همدردی ها با خانوادت شروع شد و همه وهمه اعم از کسانی که تو رو میشناختن و یا با خانوادت آشنا بودن در غم و اندوه شدند.
اما آن چیزی که کمی باعث بحث در وبلاگ شد درج نظری با نام جندابه ای بود. بلافاصله بعد از درج این نظر توسط مدیر وبلاگ برخی از دوستان خواستند این نظر حذف شود حتی من با تماس تلفنی با مدیر محترم وبلاگ از ایشان خواستم این نظر را که بدون ملاحظه وضعیت خاص خانواده مرحوم بود را حذف کنند ولی ایشان اینکار را نکردند. در خصوص اینکه آقای جندابه ای چه کسی هستند باید گفت هیچ اهمیتی ندارد چه کسی سعی در القای برخی نظرات ناپخته با نام جندابه ای دارد. البته با کمی دقت و مرور وبلاگ و نظرات در چند ماه گذشته حدس زدن اینکه چه کسی هستند خیلی سخت نیست و من هم اصراری بر ذکر نام ایشان ندارم ولی چقدر خوب است که حرفمان آنقدر مستدل و با پایه و اساس باشد که ترسی از ذکر ناممان نداشته باشیم.حرف زدن بدون رعایت ادب همراه با هجو انسانها کار سختی نیست و چقدر خوب میشد مدیر محترم وبلاگ در درج نظرات همه جوانب را بسنجند. این به معنای سانسور نیست بلکه رعایت اخلاق است.انتشار مطلبی ولو به صورت درج نظر که ممکن است منافی با حفظ حرمت مرحوم و یا خانواده محترمشان باشد مسئولیت شرعی و اخلاقی دارد و چقدر خوب میشد که در زمانی که همه ما به عنوان افرادی که می توانستیم تا حدودی از رخ دادن چنین حادثه ای جلوگیری کنیم و نکردیم و به حق کوتاهی کردیم حداقل در این زمان که واقعا روزهای سختی برای خانواده مرحوم مخصوصا پدر گرامی آن عزیز و مادر محترمشان که از سادات مکرمه هستند در حال گذر است سعی کنیم کاری کنیم که این خانواده با این غم بهتر کنار بیایند نه اینکه هر کسی به خود اجازه بدهد آبروی مردم را دستمایه خود قرار داده و مغرورانه و بدون توجه به اینکه این حادثه آزمایشی است برای من و تو و آن عزیزی که بدترین واکنش را نسبت به قضیه داشته اند. اگر ما زمانی روح همدردی و انسانیت و شرف را در خود کشتیم این عمل به مراتب سهمگین تر است از آنچه عزیز جندابه ایمان آن را نکوهش کرده اند. از سوی دیگر چه کسی در لحظات جان دادن مرحوم علیمردانی در کنارش بود که بتواند قضاوت کند چه شده و چرا چنین شده است. چه بسا برخی مواقع آنچه اتفاق افتاده با آنچه من و تو به آن به چشم بداهت می نگریم زمین تا آسمان متفاوت باشد. مگر نخوانده ایم و یا نشنیده ایم که «ولا تَقْفُ ما لَیسَ لک به علم اِنَّ السَّمْعَ والْبَصَرَ والفُؤاد کُلُّ اولئکَ کانَ عَنْهُ مَسْئُولا؛ در پی آنچه به آن علم نداری نیفت و پیروی مکن، چرا که گوش و چشم و دل، همه اینها مورد باز خواست قرار خواهد گرفت». حداقل خصوصیات و ویژگی های مرحوم ما را به این امر رهنمون می سازد که درون پاک و بی آلایش ایشان زمینه بسیار مناسبی برای غفران الهی و ره یافتن به بهشت ابدی است.
ضمنا مطلبی راجع به نوشته حامد رجبی عزیز در ذیل با عنوان پاسخ به نظرات قابل ذکر است که البته روی صحبت من با خود نویسنده این مطلب است و آن اینست که رفتار ناصحیح آقا یا خانم جندابه ای آنقدر شفاف و واضح هست که همه بدانند منظور ایشان چیست. از سوی دیگر چگونه ممکن است آقا یا خانم جندابه ای که در قسمت نظرات مشخصا از الفاظ توهین آمیز و دور از شأن یک انسان استفاده می کنند در تماس تلفنی با آقای رجبی خواستار فرهنگ سازی در این زمینه شده اند؟؟ این دیگر از عجایب است.
اما نکته ای که بی پرده باید گفت طرح این سوال است که متولیان امر فرهنگ در روستا چقدر به مسأله جوانان دقت نظر دارند؟ متأسفانه باید پذیرفت که امروز به اسباب نشاط و شادمانی صحیح که می تواند بازدارنده از گناه و خطا باشد در روستا توجه کافی نمی شود. خیلی وقت است کسی در روستا والیبال و فوتبال بازی نمی کند و کوهنوردی، ورزش صبحگاهی و بازی های محلی کنار گذاشته شده است. کودکانی و نوجوانانی که می توانند فردا باعث افتخار روستا باشند اکنون چه می کنند؟با موبایل خود سرگرمند و یا در چت روم و یا در خوشبینانه ترین حالت مشغول درس خواندن هستند. واقعا کسانی که هم اکنون به عنوان مسئول در روستا چه در بسیج چه درکانون فرهنگی و چه در شورای اسلامی هستند اهمیت موضوع را بدرستی درک کرده اند؟ و چه قدم های مؤثری برداشته اند؟ کاملاً روشن است که روی صحبت من با چه کسانی است؟بنده به قدرت تاثیرگذاری آقای بابایی بر جوانان معتقدم که اینگونه سخن می گویم. می دانم که وقتی مدیر محترم وبلاگ در پاسخ به نظری در قسمت بدون شرح که سوال شده بود آیا مدیر وبلاگ شاگرد و مرید آقای بابایی هستند و مدیر وبلاگ آقای بهنام پور نه تنها خود که بسیاری از جوانان روستا را نیز به آقای بابایی ارادتمند معرفی می کند، این سخن،گزافه نیست. جوانانی که امروز از سوی کانون فرهنگی روستا نخبه خوانده می شوند از جلسات قرآنی برخاسته اند که برادر خوبمان آقای بابایی مدیر آن بوده اند. پس امروز هم انتظار می رود دوستان جوان و فهمیده مان دست در دست ایشان دهند و کمک کنند تا آنچه را که امروز باعث شده این مطالب نگاشته شود و آن غم از دست دادن عزیزمان که دوستدار ورزش بود،دوباره بدین شکل تکرار نگردد و همه تلاش کنیم لحظه لحظه زندگی جوان و نوجوان روستا با نشاط و شادمانی برآمده از ورزش همراه با کسب علم و معرفت بار دیگر تقویت گردد.
با احترام به همه خوانندگان فهیم وبلاگ- محمد مومنی- جمعه 19 اسفند 1390
momeni270.blogfa.com
این مطلب به بهانه مطلب «چرا قنات کهنو خشک شد» آقای بقایی نوشته شده است. بنده از ایشان بسیار تشکر می کنم و دستشان را در جهت همکاری در نوشتن مطالب دیگری از این دست به گرمی می فشارم. مقدماتاً به دوستانی که لطف می کنند و نظرخود را درج می کنند عرض می کنم اگر از اظهارات جناب بقایی ناراحتند موضع شخصی خود را بیان کنند و از طرف مردم جندابه صحبت نکنند؛ قطعا بسیاری از مردم جندابه و کشاورزان محترم با نظر جناب بقایی موافق هستند، همانطور که ممکن است عده ای نیز موافق نباشند؛ من هم تقریبا با ایشان موافقم.قطعا اگر خشک سالی اتفاق افتاده ناشی از عواملی بوده که خود ماهم در آن دخیل بوده ایم.البته امتحانات و ابتلائاتی که ممکن است دامنگیر ما شود فلسفه و حکمت خود را دارد که ممکن است ما از آن اطلاعی نداشته باشیم ولی در خصوص برخی از مسائل و موضوعات، شارع مقدس بی پرده به بیان فلسفه و حکمت اتفاقات دنیوی پرداخته است.
خداوند متعال در قرآن كريم در آيه 96 سوره اعراف در خصوص نحوه گشایش و افزایش برکت در زمین ميفرمايند: «ولو ان اهل القري امنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات منالسماء والارض ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون: اگر مردم شهر ایمان آورند و تقوا ورزند محققا از آسمان و زمین برکاتی را بر ایشان فرو خواهیم آورد اما ایشان تکذیب کردند پس ما ایشان را به آنچه خود کسب نمودند مؤاخذه نمودیم.»
دوستان عزیز
پرهيز از گناهان و رعايت حقوق ديگران عامل اصلي توسعه رزق و روزي و جاري شدن سرچشمههاي خير و بركت براي انسان است. البته اینکه خشکسالی های اخیر به طور عام و خشک شدن قنات کهنو به طور خاص به دلایلی باشد که دوست عزیزمان آقای بقایی مطرح کرده اند می توانند مورد بحث باشند، اما این بدان معنا نیست که اصل ماجرا را بتوانیم منکر شویم و آن اینست که یقیناً خشک شدن قنات کهنو مرتبط است به گناهانی که ما را احاطه کرده اند.
کجا رفته آن مهربانی های کشاورزان قدیمی در عین نداری؟
کجا رفته مشقت و زحمت های زنان و مردان کشاورزی که دست نیاز خود را تنها و تنها به درگاه خداوند و آسمانش دوخته بودند؟
کجا رفته اند پیرزنانی که با وسواس تمام همه دانه های توت بر زمین ریخته شده را جمع می کردند و بر یک یکش خدای را سپاس می گفتند؟
کجایند آنانی که وقتی از وضعیت محصول سال آنان سوال می کردی در عین اینکه محصولشان آنچنان زیاد نبود باز هم خاضعانه خدا را شکر می کردند؟
کجایند حاج حسین باقریها و حاج حسین شهریانها؟کجا رفتند امثال حاج رضاعلی شهریان؟امثال حاج ولی الله اسماعیلی؟حاج کوکب آهنگران و حاج رضا مددی؟ کشاورزانی که با همه سختی روزی خود را فقط و فقط از درگاه خدا می خواستند و یک یک نعمات خداوندی را با جان و دل سپاس می گفتند و به رسم این شکرگزاری همیشه بر صف اول نماز حاضر بودند؟( نه اینکه نگاهشان به کمک های دولت و خسارت و مبالغی باشد که بابت خسارت خشک سالی به کشاورزان پرداخت می شود.)
دوستان گرامی
در این رابطه حرف بسیار است و وقت کم، اما همینقدر که ما بدانیم ناسپاسی و کفران نعمت از هر نوع آن به وعده حتمی الهی با سلب نعمت همراه است کافی است.
اینکه ما تصور کنیم خشک سالی مربوط به خشک سالی های دوره ای است که در هر سده اتفاق می افتد کاملاً غلط است چرا که خداوند مهربان و راستگوی دلیل بی برکتی و خشکی را در آیه 96 سوره اعراف موضوع دیگری می داند:
«ولو ان اهل القري امنوا واتقوا لفتحنا عليهم بركات منالسماء والارض ولكن كذبوا فاخذناهم بما كانوا يكسبون»(اگر مردم شهر ایمان آورند بی تردید درهای برکت آسمان و زمین را بر آنان خواهیم گشود ...)
بنابر این ایمان نداشتن به معنای واقعی کلمه که شامل کفران نعمت و ناسپاسی نیز می گردد و گناه و آلودگی های ما می توانند دلیل بی برکتی و خشکسالی های مکرری است که دامنگیرمان شده است. بیاییم فارغ از هر لجبازی و کتمان واقع به خود بیاییم و پیر و جوان، خود را اصلاح کنیم و بدانیم که :ان وعداالله حق...والله اعلم.
به گزارش جام جم آنلاين به نقل از شبكه العربيه، در میان اشیای مورد علاقه معمر قذافي، رهبر سابق لیبی آلبوم شخصی وی بیش از هر چیز دیگری جلب توجه می کند . این آلبوم راز مگویی را بر ملا می سازد که می توانست در شرایط سخت زندگی یادگاری آرام بخش برای تنهایی اش باشد.
قذافی در اثنای فرار فرصت آن را نیافته بود تا آلبومی را که همیشه در اتاق خوابش از آن نگهداری می کرد به همراه خود ببرد . در این آلبوم تنها عکس های زنی جمع آوری شده که قذافی دلباخته اوست و این زن آمریکایی سياهپوست کسی جز کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه سابق ایالات متحده آمریکا در دولت جرج دبلیو بوش نیست.
قذافی برای مدت 8 سال راز سر به مهر دلباختگی خود به رایس را در این آلبوم پنهان کرده بود . سرهنگ دوآتشه به بهانه های مختلف تلاش داشت تا با وزیر امور خارجه آمریکا ملاقات کند . وی اسم های مختلفی از جمله " لیزای سبزه" و یا "كندی" (مخفف کاندولیزا) را بر وی اطلاق می کرد تا بدین ترتیب عشق و محبت خود را بوی بازگو کرده باشد و این نام را در مناسبت های مختلف تکرار می کرد.
به جای ماندن آلبومی با ده ها عکس از کاندولیزا رایس متعلق به قذافی که دارای دو همسر و هشت فرزند است در وهله اول کنجکاوی انقلابیون در آن لحظات حساس تاریخی بر نیانگیخت اما این آلبوم برای روزنامه نگاران از ارزش خاصی برخوردار بود زیرا حداقل می توان از این طریق آن با خصوصیت های اخلاقی پنهان قذافی بیشتر آشنا شد.
گویا عشق قذافی به رایس کاملا یک جانبه است و وزیر امور خارجه سابق آمریکا روحش هم از این مساله خبر دارد نیست .
قذافی بارها نسبت به کاندولیزا رایس به عنوان یک آفریقایی تبار ابراز علاقه و افتخار می کرد اما وجود آلبوم ویژه رایس در اتاق خواب رهبر سابق لیبی نشان می دهد که او دلباخته رایس بود . به ویژه این که رایس هنوز ازدواج نکرده است.
در میان عکس های قذافی و رایس عکسی مشاهده می شود که در سال 2008 هنگام سفر کاندولیزا رایس به لیبی برای اولین بار از او گرفته شده است در این عکس قذافی بسیار خوشحال برصندلی خود نشسته و به رایس خیره شده بود البته خانم رایس در آن زمان نمی دانست که قذافی در عالم خیال چگونه به او می نگرد.
در آن ملاقات قذافی با خانم رایس دست نداد و تنها به نشانه احترام دست راستش بر روی سینه خود گذاشت . البته برخی این عمل او را به خاطر مصادف شدن این ملاقات با ماه رمضان تفسیر کردند اما در همین ملاقات بود که قذافی رایس را "كندی" و" لیزا لیزا" خطاب کرد و برای رایس توضیح داده شد که برای چه قذافی نام" کندی" یا مخفف "لیزا" را برای او انتخاب کرده است.
رهبر لیبی در این سفر یک نسخه از کتاب سبز، یک انگشتر الماس و یک گردنبند طلا که نام قذافی در آن حک شده بود را به رایس هدیه کرد.
روزنامه واشنگتن پست در سال 2009 در گزارشی که در باره هدایای داده شده به مسئولان امریکایی تهیه کرده بود، نوشت هدایای قذافی به وزیر خارجه آمریکا 212 هزار دلار ارزش دارند.
رهبر لیبی در یک سخنرانی در سال 2007 کاندولیزا رایس را "دوست آفریقایی عزیزم" خطاب کرد و گفت "او را دوست دارم و به او افتخار می کنم که آفریقایی است و شیوه برخورد او با رهبران عرب را نیز دوست دارم".
برگرفته از جام جم آنلاین
طراح اصلی فرار زندانیان از زندان اصفهان در جریان یک عملیات ویژه پلیسی دستگیر شد.
سردار حسن کرمی فرمانده انتظامی اصفهان با بیان اینکه پس از فرار شش زندانی از زندان اصفهان دستگیری این افراد در دستور کار پلیس قرار گرفت، افزود: در روند رسیدگی به این پرونده و تعیین یک تیم ویژه، یکی از زندانیان فراری در استان خوزستان شناسایی شد و با هماهنگی مقامقضایی تیم ویژهای برای دستگیری این فرد به این استان فرستاده شدند.وی با بیان اینکه در یک عملیات غافلگیرانه این متهم به «بهنام ـ ع» که در حال شنا در رودخانه دز شوشتر بود توسط پلیس دستگیر شد، افزود: زندانی فراری دستگیرشده به جرم سرقت مسلحانه به 27 سال حبس محکوم شده بود که پس از طی سه سال از محکومیت خود حدود 24 روز پیش به همراه چند تن دیگر از زندانیان اقدام به فرار کرده بود.
کرمی به ایسنا گفت: فرد دستگیرشده طراح اصلی نقشه فرار زندانیان بوده است و مشخص شد که حفر تونل از اول دیماه سال گذشته آغاز و سرانجام در دهم تیرماه سال جاری پایان یافته است.تلاش ماموران برای دستگیری پنج زندانی فراری دیگر همچنان ادامه دارد.
قانون،حقوق شهروندي،حقوق كودكان،حقوق بزرگسالان،حقوق عابر پياده،حقوق راننده،حقوق خريدار،حقوق فروشنده و...همه و همه مفاهيمي هستند كه همه ما از آنها به نيكي ياد مي كنيم و در مناسبت هاي مختلف خود را دوستدار اين عناوين معرفي مي كنيم.
اما آيا به واقع نيز چنين است؟؟به مثال هاي زير توجه كنيد:
۱-راننده اي به سرعت خود را به چهار راه مي رساند و سعي مي كند تا چراغ قرمز نشده خود را از چهار راه رد كند به هر قيمتي كه شده ولو با سرعت بسيار بالا و ايجاد خطر براي ديگر ماشين ها و چه بسا عابر پياده.
۲- عابر پياده اي براي عبور از عرض خيابان بدون توجه به اينكه چراغ براي او سبز نشده است و ماشين ها در حال حركتند سعي مي كند با هر روشي كه مي تواند ولو با دوي سرعت و يا پرش از جلو ماشين ها خود را از عرض خيابان رد كند بدون توجه به اينكه عبور غيرمجاز عابر پياده از عرض خيابان زماني كه چراغ براي راننگان سبز است ممكن است چه خطراتي را براي خود او و نيز چه دردسرهاي فراواني براي راننده اي كه آن لحظه در حال عبور از خيابان است ممكن است فراهم آورد فارغ از اينكه ظاهر قضيه نيز همخواني چنداني با شانيت عابر پياده نيز ندارد.
۳- راننده تاكسيي كه به مسافران تاكسي بسان كالاهايي مي نگرد كه فقط ارزش آنها را در اين ميبيند كه سوار شدن مسافر تنها به مبلغي از مبالغ او مي افزايد بودن اينكه شان و حرمتي براي مسافر قائل باشد به عنوان مثال در حين حمل مسافر سيگار بكشد يا صداي راديو يا سيستم صوتي خود را بدون توجه به حفظ آرامش مسافران زياد كند و...يا زماني كه خودروي جلويي به ناگاه توقف مي كند و موجب مي شود كه تاكسي مجبور به توقف يكباره شود و به نوعي به دردسر افتد از ماشين پياده مي شود و هر چه فحش و ناسزا مربوط به ناموس و اجدادپدري و مادري و نظام و انقلاب است نثار راننده خودروي جلويي مي كند بدون اينكه توجه كند در تاكسي كودكي نشسته و ماجرا را را عينا به حافظه مي سپارد.
۴- مسافري كه در زمان پياده شدن از تاكسي يك اسكناس ۵۰۰۰۰ريالي به راننده تاكسي مي دهد و وقتي راننده از او مطالبه پول خرد مي كند با پرخاش و طلبكاري راننده را موظف به داشتن پول خرد مي داند و درب ماشين را با چنان به هم مي زند كه انگار...
۶- مشتري مغازه نانوايي كه با ديدن نان خمير يا سوخته نانوا، با فرافكني و طرح مسائل واهي ذهن ديگران را در مورد مسال مملكتي زير سوال ميبرد.
۷- دختر يا پسري كه با پوشش ناهنجار خود آرامش فكري اطرافيان خود را از بين مي برد.
۸-پدري كه..
۹-مادري كه...
۱۰-من و شمايي كه...
و...
براستي آيا نمي توانيم با كمي دقت و توجه بيشتر به حقوق ديگران بخش عمده اي از ناراحتي هاي خود و اطافيانمان را كاهش دهيم؟
آيا اين رفتارها زيبنده ما ايراني هايي است كه در طول تاريخ پرچمدار فرهنگ و تمدن بوده ايم؟
آيا رعايت حقوق ديگران براي ما هزينه بر است؟يا به جز هزينه ترك عادت زشت هزينه ديگري هم برايمان دارد؟؟؟
ايراني... بيا بيشتر به خود بنگريم و رفتارهاي غلط و نادرستمان را اصلاح كنيم.فراموش نكنيم ما بايد پاسخ ذره ذره اعمال و رفتارهاي خودمان را بدهيم و نتيجه رفتارهايمان را مي بينيم اگر معتقد به قيامت باشيم در اين دنيا و نيز در آخرت و اگر قائل به زندگي دنيوي باشيم در همين دنيا...
در ادامه نکات قابل توجهی از معماری مسجد امام اصفهان بخوانید...
ادامه مطلب
حاكمیت و رعایت قانون در جوامع بشرى یكى از مبانى اساسى پیشرفت و توسعه محسوب مىشود، پادشاهان ایران در دوران گذشته مالك جان و مال و... مردم بوده، همه چیز در مقابل اراده آنان بىاعتبار بود. این قدرت فراگیر نه تنها بر زندگى مردم سایه افكنده بود بلكه نزدیكترین افراد خانواده پادشاه و كارگزاران حكومت را نیز دربر مىگرفت بطورى كه زندگى و مرگ آنها در حیطه اراده پادشاه بود. از خدمات امیركبیر كه از اصلاحگران بزرگ تاریخ ایران محسوب مىشود، تلاش وى در جهت حفظ نظم و حاكمیت قانون در كشور بود. در تاریخ نوشته:
امیركبیر در زمان تصدى صدارت، آبله كوبى را در سراسر ایران مرسوم ساخت، و آبله كوبانى با حقوق كافى به ولایات فرستاد. ضمانت اجراى قانون این بود كه اولیاى اطفالى كه در آن قصور مىورزیدند، مورد مؤاخذه و جریمه قرار مىگرفتند. قضیهاى در سفر امیركبیر به اصفهان روى داد كه قابل توجه مىباشد.
اعتضادالسلطنه نقل مىكند: «در سفر اصفهان روزى در چهلستون امیر را برافروخته دیدم. گمان بردم كه از سر حد، خبر بدى رسیده. اما معلوم شد كه فرزندان صادق رنگ آمیز و محمدكلهپز از بیمارى آبله مرده اند. امیر از آنان مؤاخذه كرد و گفت: از هر یك پنج تومان گرفته و مرخص كنید، و پول را در صندوق خاص مریضان بگذارید. ولى چون توانایى پرداخت آن را نداشتند، دستور داد كه از كیسه خودش این پول را به صندوق بدهند تا قانون اجرا شده باشد». بعد من به امیر گفتم «این مطلبى نبود كه اینقدر شما را مشتعل كرده بود» فرمود «شاهزاده، تعجب دارم! كه شما شنیدید دو نفر از ابناء وطن شما بىجهت تلف شده اند و به شما تأثیر نكرد!» و من بسیار شرمنده شدم.
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
او برروی یک صندلی دستهدارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند.
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت ، آن مرد هم همین کار را میکرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی میخواست!
او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوئیتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
در صورتی که خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکوئیتهایش میخورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرتخواهی نبود.
- چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند...
سنگ ... پس از رها کردن!
حرف ... پس از گفتن!
موقعیت... پس از پایان یافتن!
و زمان ... پس از گذشتن!
حالا فکر می کنید چرا این مطلب رو اینجا نوشتم؟؟
به این خاطر که در عالم حقوق همه خودشون رو صاحب حق می دونن. تو این داستان مرد خودش رو صاحب حق کرامت و بزرگی ... و اون خانم جوان هم همینطور ...منتها هر دو تا به نوعی در اشتباه بودند مرد به این خاطر در اشتباه بود که فکر می کرد اون خانم عالما و عامدا داره بیسکویت های اون مرد را بر میداره و اینجوری داره به مرد نوعی بزرگی و کرامت عطا می کنه..برا همین هم مرد اعتراض نمی کرد...تصور کنید مرد می دونست که زن چه تصوری داره...
زن هم به نوعی دیگر با سکوت و گذشت از حق خودش حداقل نزد خودش به نوعی کرامت اخلاقی رسیده بود...
به نظر من هیچ فرقی نمیکنه که در عالم خارج چه اتفاقی می افته
مهم فقط اینه که ما نگاهمان نسبت به دیگران و مخصوصا به خودمون چیه؟
هر کس می تواند در هر لحظه از شبانه روز و در هر نقطه ای مورد حمله سارقان و زورگیرانی قرار گیرد که اموال شخصی و از جمله تلفن همراه مردم را به سرقت می برند. اما در صورت وقوع چنین رویداد ناخوشایندی چه اقداماتی باید کرد؟
از گوشی سرقت شده سواستفاده های متعددی می توان کرد. به گفته فردی که تلفن همراه وی به سرقت رفته، سارقان از تلفن وی به تمامی افرادی که در تلفن همراهم اسم آنها ثبت شده بود پیام کوتاهی با این عنوان ارسال کردند در موقعیت خطرناکی قرا دارم و نمی تونم صحبت کنم لطفا هرچه سریعتر تا آنجا که امکان دارد برای من شارژ ایرانسل بخرید و SMS کنید.
همچنین به صورت تصادفی با چند نفر تماس گرفته و در خواست وجه نقد یا مبالغ بالا از طرف من کردند.اما این هم پایان ماجرا نبود!
با تلفن همراه سرقت شده و سیمکارتم به نام من با پلیس 110 تماس گرفته و دردسرساز شدند!
با عنایت به خلاصه ای از شرح ماوقع توجه تان را به نکات مهم زیر و توصیه های پلیس جلب می کنم:
1- سرقت کیف و موبایل امریست بسیار پردرآمد که روز به روز بر تعداد سارقان فعال در این حوزه نیز اضافه می شود. کافیست سری به کلانتری محلتان بزنید و ببینید تعداد پرونده های شکایاتی که روزانه در این مقوله به کلانتری ارسال میشود به چه میزان است.
2- سرقت واقعا در کسری از ثانیه رخ می دهد. هیچ کس هم مستثنی نیست در خیابان همیشه حس کنید که ممکن است سارقی درصدد ربودن کیف یا موبایلتان است.
3- روزهای تعطیل روز مناسب و ویژه ای برای سارقان است.( سارقین می دانند که ابطال سیمکارت در روزهای تعطیل به سختی امکان پذیر است لذا فرصت بیشتری برای تماس با CONTACT LIST شما دارند.
4- به تنهایی سارقان را تعقیب نکنید. به گفته یکی از افسران پلیس،سارقان با سلاح سرد با شما درگیر خواهند شد. علاوه بر این معمولا موتور سوار دوم همدستی هم برای حمایت از سارقین با فاصله مراقب اوضاعست تا در صورت لزوم وارد عمل شود
5- بدون اطلاع پلیس برای معامله با سارقین جهت پس گرفتن وسیله مسروقه در قبال پول اقدام نکنید.
6- به دو علت سریعا برای تشکیل پرونده و شکایت اقدام کنید. مراجعه به ادره آگاهی متوجه خواهید شد که روزانه سارقان زیادی دستگیر و روانه زندان می شوند که سارق احتمال موبایل شما نیز می تواند در میان آنها باشد. دوم اینکه فراموش نکنید سارقین ممکن است به پلیس 110 از طرف شما تماس گرفته باشند و برای شما دردسر ایجاد کرده باشند.
7- برای پیگیری ردیابی تلفن همراه از طریق اداره آگاهی به یک تا دو روز زمان نیاز است. البته این پروسه بیشتر از 10 هزار تومان برای شما هزینه در برنخواهد داشت.
8- حتما پرینت مکالمات را از مخابرات بگیرید. وقت زیادی از شما نمی گیرد ولی تماسها و پیام کوتاه های سارقین را مشخص خواهد کرد.
9- جعبه تلفن همراهتان را هرگز دور نیاندازید. شماره سریال گوشیتان روی جعبه حک شده است ارائه این شماره به اداره آگاهی روند ردیابی موبایل را بسیار تسهیل خواهد کرد.
10- همین الان شماره سریال تلفن همراهتان را در سایت همراه اول WWW.MCI.IR ثبت کنید اینکار روند ردیابی موبایلتان را بسیار تسهیل خواهد کرد.
11- همیشه یک کپی از CONTACT LIST خود داشته باشید. اگر گوشی شما سرقت شد می توانید تا زمانی که سیم کارتتان را ابطال می کنید با دوستتانتان تماس گرفته و سرقت را اطلاع دهید تا سارقین نتوانند سوء استفاده های بیشتری از طریق سیم کارتتان انجام دهند. حداقل مزیت اینکار حفظ شماره های دوستانتان است که شاید دسترسی مجدد به شماره های آنها برای شما مشکل باشه.
12- هرگز عکس یا فیلم خانوادگی در موبایلتان ذخیره نداشته باشید. از این طریق سارقین می توانند از شما اخاذی کنند. هر نوع عکس خانوادگی یا پیام های کوتاه مهم را در جایی دیگر ذخیره کرده و از تلفن همراهتان پاک کنید.
13- نامهای دوستانتان را به طور کامل در تلفن همراهتان ذخیره نکنید. تا آنجا که امکان داره نام و نام خانوادگی به طور کامل نوشته نشه مثلا با نام مستعار ذخیره کنید. این کار سارقین را در جهت ایجاد ارتباط از طرف سیمکارت شما با دوستانتان و فریب آنها جهت دریافت وجه نقد با کد شارژ دچار مشکل خواهد کرد.
14- همین الان برای تلفن همراهتان پسوورد ایجاد کنید. از آیکون SECURITY اینکار به راحتی قابل انجام است.
15- این اطلاعات را در اختیار سایر دوستان خود نیز بگذارید.شاید با اینکار جلوی سرقتی در آینده گرفته شود.
قبل از شروع جلسه ، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست ، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست ..
جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند ، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد .
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید ، جای شما آن جاست .
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا میکرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت :
شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است ؟
نه جناب رییس ، خوب می دانیم جایمان کدام است ..
اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای دیگران نشستن یعنی چه ؟
او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان ...
سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت.
با همین ابتکار و حرکت ، عجیب بود که تا انتهای نشست ، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد .
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟
شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد میزنیم؟ آیا نمیتوان با صداى ملایم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که خشمگین هستیم داد میزنیم؟
,شاگردان هر کدام جوابهایى دادند امّا پاسخهاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلبهایشان از یکدیگر فاصله میگیرد. آنها براى این که فاصله را جبران کنند مجبورند که داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر کنند.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى میافتد؟ آنها سر هم داد نمیزنند بلکه خیلى به آرامى با هم صحبت میکنند. چرا؟ چون قلبهایشان خیلى به هم نزدیک است. فاصله قلبهاشان بسیار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى میافتد؟ آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمیزنند و فقط در گوش هم نجوا میکنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر میشود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بینیاز میشوند و فقط به یکدیگر نگاه میکنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصلهاى بین قلبهاى آنها باقى نمانده باشد.

بكوشيد قوانين چك را فرا گيريد و هنگام نوشتن چك همه آنها را در نظر بگيريد چرا که بیشترین پرونده های موجود در مراجع قضایی مربوط به چک است. در ادامه مطلب شما با هشدارهايي كه در خصوص صدور چك و يا اخذ چك لازم است مورد توجه قرار گيرند آشنا خواهيد شد.
ادامه مطلب


