تبليغاتX
جندابه - روستاهای تابعه
سنگ زبر چهارشنبه 1390/11/05 10:5

سنگ زبر مزرعه ای است در شمال روستای جندابه که در دامنه کوههای معروف به سنگ زبر قرار دارد. در این مزرعه خانواده حسن آقای مردانی زندگی میکنند. در ایام تعطیل فرصت را غنیمت شمرده و به دیدارشان رفتیم.

دیگر تصاویر زیبا را در قسمت ادامه مطلب ببینید:


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

من عکس دارم یکشنبه 1390/09/06 8:21

با تشکر از دوستان خوبی که برای این سایت نظر گذاشتن. دوست خوب و بزرگواری پیام داده بود که:

از مدیر سایت تقاضا دارم یه قسمتی را برای آپلود عکس از طرف بینندگان سایت قرار بده تا همه بتونن عکس های را که دارن برای نمایش قرار بدن خصوصا عکس هایی که از جندابه قدیم باشه
و هم میشه عکس های از امروز جندابه که گرفته شده را قرار بدن     با تشکر

دوست بزرگوار و عزیز در حال حاضر تنها می توان به صورت ارسال ایمیل عکس ها را ارسال کرد. همچنین می توانید به صورت حضوری در مراسم های بزرگ مانند عاشورا و تاسوعا که به روستا می آیید سی دی عکس ها را به کانون فرهنگی تحویل دهید به زودی نیز امکان ارسال عکس را برایتان فراهم خواهیم کرد.از شما به خاطر اهمیت دادن به این سایت سپاسگزاریم.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

چرا قنات کهنو خشک شد! پنجشنبه 1390/08/26 22:42

تا جائیکه من به یاد دارم قنات کهنو آب فراوانی داشت استخر بزرگ اطراف آن درخت های سنجد و بید فراوان بود در جوی آن بغل تپه بالایی، آسیاب، باغ بادام یکی دو تا بود. درخت سنجد در هر دو طرف جوی آب بود می آمد تا آسیاب بالایی، آسیاب کار می کرد. از بس که آب زیاد بود نصف آن از بغل آسیاب پایین می ریخت و زیر آسیاب داخل جوی آب می شد که از صفائی آسیاب پایین ،گل یوزچو، باغ احمدها و باغ علی اکبر، باغ تاقی، باغ رضا حسین و باغ احمدها وارد استخر بالا حوض می شد. زیر تپه بالای آسیاب بالایی هندوانه می کشتند سرتاسر ته له کِی دشت بود. هندوانه و جو کاشته بودندزیر جندابه تا تپه زیر خان آباد دشت جو، دشت نخود بود سرتاسر جندابه پر از درخت بادام، توت، گردو و سنجد و غیره بود. اطراف جوب ها همه پر مَرغ بود. راستی چطور شد؟ چرا اینطور شد؟ تقصیر کی بود که همه خشک شد؟ چرا باران ناگهان نیامد؟ چرا روز به روز بدتر و خشک تر شد؟ هر چه فکر کردم دیدم تقصیر از خود ماست، ما خودمان مسئولیم ما به دست خودمان این را به وجود آورده ایم. برای مقدمه برایتان بگویم که:

درختان مانند انسان ها زنده هستند مسئولیت بزرگی از طرف خداوند به آنها واگذار شده است از هوا گاز کربنیک می گیرند و اکسیژن که برای حیات ما لازم است تولید می کنند، با هم حرف می زنند، شب و روز به تسبیح پروردگار مشغول هستند؛ هر کدام وظیفه بزرگی به عهده دارند برای رفاه ما، یکی چوب خوب دارد، دیگری میوه خوب دارد، و دیگری سایه دلنشین دارد، دیگری هم گل دارد، به هر حال همه و همه در خدمت بشر از حیات پروردگار برخوردارند و به دستور او عمل می کنند برای راحتی بشر. پرنده ای که روی شاخه درخت می نشیند شکر و تسبیح خداوند می گوید. پرنده ای که از جوی آب می خورد شکر پروردگار می کند. بلبل به صدای بلند خود خداوند را ستایش می کند همه جا عکس خداوند را می بینند. درختان، پرندگان،حیوانات همه خداوند را می بینند ولی ما انسان ها کوریم، کَریم، علامات خدا را نمی بینیم. فریاد درختان را نمی شنویم، در صورتیکه خداوند همه جا هست از برگ درختان گرفته تا رنگ گلها و آواز پرندگان و سوختن پروانه در شمع همه صفات و علائم او را می بینند غیر از ما که دنیا ما را کور کرده است.

بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید      پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید

عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید      یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید

همه جا خدا هست و همه و همه به ذکرو تسبیح او مشغولند غیر از ما آدمهای مدرن امروزی خودخواه و خودپسند. از مطلب دور نشویم چطور شد که اینطور شد ما خودمان مدرن شده بودیم، تقصیر کرده بودیم، همه چیز را می دیدیم غیر از علامات خدا، غیر از نشانه های او، غیر از نور او،  چون مدرن و پیشرفته و شرقی شده بودیم، دیگر استخر کهنو، درخت های اطراف آن، جوی آب که تا استخر بالا حوض می آمد و اطراف آن چپ و راست درخت بود برای ما مانند الاغ، دوچرخه و موتور، کهنه و قدیمی و به درد نخور شده بود. ما دیگر به مَرغ اطراف جوب آب توجه نداشتیم، چیزهای پیش پا افتاده بود ما یادمان رفته بود که بدانیم:

قطره ای کز جوی باری می رود           از پی انجام کاری می رود

ماموریت دارد، همان قطره آب از جانب خداوند برای کاری در جریان است. در همین گیر و دار صدقه ای درست نمی دانم که از چه ارگانی رسید، جهاد بود یا جایی دیگر، عوض اینکه چند ریال صدقه را صرف درخت کاری کنیم، چاه کهنو را لایروبی نماییم و یا اینکه آن چاه اصلی را عمیق تر حفر کنیم یا از تو چاهی بکنیم چون مدرن  و امروزی و صاحب جاه و جلال شده بودیم باید کار ما هم مدرن باشد باید عمل ما به شخص ما و جایگاه ما برازنده باشد، برای اینکار به فکر افتادیم چیزیکه به ما بخورد بوجود بیاوریم، آمدیم از دم قنات جایی که آب رو می آید لوله پلیکا که مدرن و امروزی بود و به قد و قیافه ما می خورد تا اول تله جوی بالایی آسیاب آوردیم، آنجا هم یک خم جانانه و یک استخر بزرگ سیمانی ایجاد کردیم، استخر قدیمی و درخت های بید و سنجد و اطراف آن را به امید خدا ولش کردیم. ناله درخت ها را از بی آبی نشنیدیم، برگ زرد شده سنجد و شاخه های خشک شده بیدها را ندیدیم، خشک شدن باغ های بادام و درخت های دو طرف جوی آب تا صفایی را ندیدیم و یا دیدیم و به روی خود نیاوردیم، خشک شدن مزرعه چی برای ما مهم نبود، درخت های اطراف و باغ های آن که فریاد بی آبی می زدند صدای آنها به گوش ما نمی رسید، ما مدرن شده بودیم، رادیو داشتیم، تلویزیون داشتیم، بلندگو بود ، درخت مهم نبود، بی آبی کدام است صدای تشنگی و بی تابی بزغاله ها را نشنیدیم. نفرین پرندگان تشنه را اهمیت ندادیم، یک شبه حال از زمان گذشته بود باید مدرن و برازنده می شدیم.نتیجه عمل ما آب کهنو در حدود 60 درصد کم شد بالاخره خدواند صدای ناله درخت را می شنود، ما کریم، کوریم، نمی بینیم، نمی شنویم، این درخت ها یادگار بزرگان و زحمت کشیده های ما بود همینطور به برکت لوله پلیکا خشک شد و همه مُردند، پیران ما بودند به پرستاری احتیاج داشتند خدایی داشتند!

ما فراموش کردیم که هر آنکس که دندان دهد نان دهد، هر کس درخت می دهد آب آن را هم می دهد. ما به دست خود همه را از بین بردیم خشک کردیم، درختی نبود که آب باشد.! حالا مدرن تر شده بودیم، وافور، چپق، سیگار قدیمی بودند، قرص ، شیشه، کراک، کوکائین، هروئین مد روز بود. ما هم پیشرفت کرده بودیم.

بالاخره چند سالی گذشت کم شدن آب برای ما مهم نبود فکر هم نمی کردیم عبرت هم نگرفتیم، یادمان هم نبود، بعد از آن دری به تخته ای خورد و صدقه ای دیگر از ارگانی رسید چون ما مدرن تر شده بودیم به جای الاغ و دوچرخه و موتور و پیکان که خیلی قدیمی بود حالا از پراید و آر دی و غیره استفاده می کردیم، تلفن همراه داشتیم، تلویزیون دومتری و آنتن ماهواره ای داشتیم دیگر جوب آب خاکی و مَرغ لب آن و درخت بید و گردو، توت و سنجد و غیره برای ما مهم نبود. واروانه قدیمی شده بود آب نباید پای آن جمع شود که پرنده ای بخورد باید فکر جدیدی برای این صدقه کرد، فکرها کردیم، بالاخره به این نتیجه رسیدیم که لوله پلیکا هنوز از مد نیفتاده است و امروزی است قدیمی نشده است مانند الاغ، چکار کردیم؟ از زیر استخر جدید گل یوزچو، باغ احمدها، باغ تاقی، باغ رضا حسین و احمدها آمدیم سرتاسر آن را با وسیله امروزی که به ما بخورد یعنی لوله پلیکا کار گذاشتیم تا استخر بالا حوض، اطراف استخر را هم امروزی سیمان کردیم. ما مدرن بودیم قدیمی نبودیم، فکر درخت ها را نکردیم، فکر آب که از جویی می رود و هر قطره آن وظیفه ای به عهده دارد را نکردیم خدا را ندیدیم ولی لوله پلیکا را دیدیم، ناله درختان را نشنیده گرفتیم، زرد شدن برگ ها را به حساب پاییز گذاشتیم یا ندیدیم، اینقدر به تلفن همراه و ماهواره مشغول بودیم که دنیا را آب ببرد ما را خواب می برد. در کربلا امام حسین (ع) را یزید شهید کرد و لعنت ابدی برای خودش و دارو دسته اش تا ابد بیادگار گذاشت در جندابه ما درختان سرسبز و تسبیح گوی پروردگار را شهید کردیم و به لوله پلیکا افتخار می ورزیم چون امروزی شده ایم ، به فکر فردای خود نیستیم، جواب خدا را چگونه بدهیم؟

این است عمل ما. این است نتیجه کار ما. این است علت خشک شدن قنات کهنو ، مزرعه چی و حسن آباد.

از قدیم گفته اند چوب خدا صدا ندارد. از ماست که بر ماست. هر جا بزند دوا ندارد

و بالاخره یک جائی باید جوابگوی اعمالمان باشیم.

والسلام علیک    بقائی    5/8/90

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

شکر باران چهارشنبه 1390/08/25 10:50
امروز و دیروز به برکت الهی و مناسبت روز عید غدیر بارندگی خوبی در منطقه داشتیم شکر و حمد الهی را برای اولین بارش زیبا و پربار سال جاری را به جای می آوریم و خداوند متعال و رئوف را شاکریم.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

در زیر مقاله ای می خوانید با نام « از روستا بیاموزیم» که نگاهی ژرف به توسعه کنونی روستاها دارد. روستاهایی که به دلیل مدیریت نادرست هم اکنون به جولانگاهی از اصراف تبدیل شده است شاید کمتر از فرسنگی آن طرفتر روستایی دیگر هنوز با مشکلات کوچه های خاکی پر چاله چوله ترانشه های آب و گاز دست و پنجه نرم می کند و جایی دیگر حتی به بافت قدیمی روستا هم لطمه زده می شود. پس از خواندن مقاله فوق نظراتتان را حتماْ برایمان در همین قسمت بنویسید. 

 حتماْ دانلود کنید         از روستا بیاموزیم

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

خشکسالی جمعه 1390/03/20 8:49

عصر پنج شنبه چند دبه برداشتم و به سمت کینو رفتم. معمولاْ مردم روستا با وجود آب شرب از آب کینو می نوشند. چند خودرو بودند که همه برای برداشتن آب آمده بودند. هر کدام با یکی یا دوتا دبه . معلوم بود که آنها نیز ملاحضه خشکسای می کنند. جالب تر از همه آن بود که از روستاهای بالای جندابه و حتی تودشکچو نیز بودند. خداوند ان شالله رحمی کند. مطلب جالب قاسم ترابی را بخوانید:

خودا قسمتی ماش که امسال چند رو بعدی عید یو مییم

گنداوه

یا شوما خالی او شویم کشون به غیر از سکوت

و آسمونی آبی و بینا یی خشکی وایوم

و خاکی تشنه هیچی نبی

خودا بخیر کره

امید واری گو یک وارینچو اییه

دفکری قالی بافی کفتی

موات اوسمی گو دیجور خشکسالی گرتایه

قالی بافی ویشتر رونقی گیره

اینشاالله

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

13 هم بدر شد شنبه 1390/01/13 21:32

امسال به لطف الهی روز خوش آب و هوایی بود. از صبح زود سیل ماشین ها از خیابان امام خمینی (ره) به سمت کوه و روستاهای تابعه به حرکت درآمده بود. کینو که خیلی شلوغ بود از سید مهدی حسینی با مینی بوس گرفته تا حاج صمد و خانواده رجبی و رنجبر و بابایی و .... حب اله هم که مثل همیشه شلوغ بود و میزبان میهمانان خاص خودش. شمس آباد و سنگ زبر و لاچولی و شیر آباد از این طرف گرفته تا آن طرف خیر آباد و برزآباد و سرخی و دولت آباد و عشق آباد و ... طبیعت اطراف آن خیلی قشنگ میزبان مردم بودند. امید که لحظات زندگیمان هم به یاد طبیعت و بهانه وجودش باشیم. جای همه هم ولایتی هایی که به دلیلی نتوانستند در این روز خوب در طبیعت روستایشان باشند خالی.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

اتصال فاز دیگری از گاز سه شنبه 1389/12/10 20:41

امروز اتصال لوله گاز روستای دستگرد و مزرعه نو برقرار شد. ظهر امروز پس از اینکه ساعتی گاز روستای جندابه و توابع قطع شده بود اتصال روستاهای دستگرد و مزرعه نو به شبکه ملی گاز برقرار شد و مردم این دو روستا نیز می تواند از این نعمت برخوردار شوند. در این راستا لازم است از پیگیری های آقای رضا حیدری تقدیر و تشکر به عمل آید.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

کله گرگی چهارشنبه 1389/08/26 20:49

 

اون قدیما وقتی یکی تونسته بود توی چوپانی یه گرگی را شکار کنه مدتها اون گرگ تلف شده را دنبال خودش این ور و اون ور می برد تا از گوسفند داران و دامداران مژدگانی بگیره. کشاورزها هم برای اینکه یک گرگ کم شده به اون هدایایی می دادن. ولی امروز کسی دیگه کله گرگی ( مژدگانی ) نمی ده. این تصاویر از کله گرگی هست که امروز در روستا می چرخید.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

عبا بافی جمعه 1389/08/14 6:30

بسیاری از هنرهای قدیم منطقه ما با گذشت زمان به فراموشی سپرده شده است. از نحوه خیاطی و کفشدوزی و صحرای گون و .... گرفته تا عبابافی و ...  در گیر و دار سخنان قدیمی ها داستان عبا بافی هم شنیده می شود و متاسفانه فقط شنیده می شود با همت والای فرهنگی سایت شهر نائین این فیلم تهیه شده که می توانید از لینک زیر دانلود کنید و ببیند. در ادامه مطلب نیز می توانید مراحل زیبای ساخت این صنعت دستی را ببینید و بخوانید.

فيلم عبا بافي نايين

حجم فیلم :40 MB

فرمت :3qp

 دانلود فیلم عبابافی با موسیقی سنتی


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

سایت تودشک بیشتر از هفت ماه بود که دیگر مطلبی نداشت کم کم داشتیم از این همسایه نا امید می شدیم که حمزه حسینی صبح امروز با ارسال عکسهای عید فطر!! دوباره سایت را زنده کرد. از اینکه دوباره می بینیم برای این سایت مطالبی نوشته می شود خوشحالیم و امیدواریم نویسندگان این سایت خصوصاْ مدیریت محترم آن آقای عموحیدری را بیشتر با مطالبش ببینیم. آرزوی شادکامی برایشان داریم.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

چندی پیش روز جمعه برای استراحت به حب الله رفته بودیم که با دیدن حوض سیمانی بزرگی به جای استخر سنگی قدیم روبرو شدیم.

این استخر با همکاری جهاد کشاورزی برای استفاده بهینه از آب ساخته شده ولی خودمونیم استخر قبلی صفای بیشتری داشت.

یادش بخیر .....

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

برنامه ریزی برای جنگ آب !!! سه شنبه 1389/06/30 21:29

چندی پیش صحنه ای از آب کینو یعنی حدوداْ همین صحنه را در سایت قرار داده بودیم و به کم آبی کینو اشاره ای شده بود. آب شرب روستای جندابه با پایان یافتن فصل تابستان هنوز روزانه کمتر از یک ساعت وصل می شود. این در حالی است که به گفته یکی از اهالی روستای برزآباد که روزی روزگاری بیشترین آب منطقه را داشت هر هفته فقط یکی دو ساعت آب شرب وصل می شود. مدتی است پس از خشکسالی های پی در پی شاهد حمل ماشینهای چوب از درختان خشک شده به خارج از روستای برزآباد هستیم. شاید جنگ آینده بر سر آب باشد نه نفت و انرژی هسته ای و .... برای این بحرانها در آینده چه تصمیماتی باید گرفته شود. جالب است بدانیم پس از چندین سال خشکسالی هنوز کشاورزان جندابه و روستاهای تابعه به صورت سنتی آبیاری می کنند. آیا نمی توان مدیریتی برای آب در این روستا طراحی کرد. آیا باید با بودجه هایی که برای خشکسالی به این مناطق روانه می شود به شکل سنتی نگاه کرده و هزینه کرد. آیا مسئولین جهاد کشاورزی منطقه خود یکی از مقصران امر نیستند. در جامعه کنونی که در کمترین زمان بیشترین ارتباط و بهره وری امکان پذیر شده است چرا باید با این مایه حیات چنین برنامه ریزی کرده و کشاورزان را به حداقل سود یا همان بیمه خشکسالی و بودجه کشاورزی دلخوش کنیم. کشاورزی که عادت کرده سالیانه مبلغی دریافت کرده و بدون مدیریت کشاورزی آب را روانه کشت زار کند. چرا؟؟؟؟

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

تصاویر مراسم شبهای قدر پنجشنبه 1389/06/18 0:19

تصاویری از مراسم شبهای قدر در تعدادی از مساجد منطقه را در قسمت ادامه مطلب ببینید.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

افتتاح پمپ گاز تودشک پنجشنبه 1389/05/21 14:7

از ابتدای امسال سایت تودشک مطلب ارائه نداد. به مناسبت های مختلف منتظر ارائه خبر از این سایت بودیم ولی هنوز چیزی ندیده ایم. افتتاح گاز تودشک را در این سایت به انتظار نشسته بودیم ولی باز هم ندیدیم. با توجه به اهمیت موضوع خصوصاْ برای میهمانان منطقه و روستاها لازم دانستیم که این خبر را در این سایت نیز ارائه دهیم. پمپ گاز تودشک از ابتدای روز گذشته به صورت فعال پذیرای میهمانان تابستانی و روستاها و شهرهای اطراف است. افتتاح این مجموعه را به شما و ساکنین این منطقه تبریک می گوییم.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |

اجنه در خان آباد چهارشنبه 1389/05/06 20:41

مطلب زیر از نوشته های امیر شجاعی پیرامون خاطرات پدربزرگ که ظاهراْ از خان آباد است می باشد:

در بزرگ از اجنه می گفت . اینکه روزگاری نیمه شب برای آبیاری باغ می رفت  و وقتی می خواست وسط باغ سری به زمین گذارد و چرتی بزند، سر و کله شان پیدا می شد." بلند شو که آب از کفت رفت ، نوبتت گذشت، بلند شو" چرتش که پاره می شد و می رفت که مبادا آبی هرز برود می دیدشان که سر به سرش گذاشته اند و صدای قهقهه شان کوچه باغها را پر می کرد.از پدرش تعریف می کرد که ساربان بود و وسط بیابان برهوت به مراسم عروسی اجنه دعوتش کردند.یا اغلب که نیمه شب ها به خزینه ده می رفت جن ها در حال حمام کردن بودند ، کیسه می کشیدند و پارچه های سفید پر از باد و کف را روی سر و صورت هم خالی می کردند حتی به اهالی ده هم برای مشت و مال بفرما می زدند.نشانی شان این بود که سُم به پا داشتند.خیلی هایشان مهربان بودند اما پدر بزرگ سفارش می کرد وقتی می خواهی آب جوش بریزی بسم الله بگو که اگر روی صورت اجنه بریزد تا آخر عمر رهایت نمی کنند.ما بچه بودیم و از این حرفها دلمان را می گرفتیم از خنده. وقتی هم بزرگتر شدیم شبها با یاد آن اجنه ترس به دلها می انداختیم و سایه درخت را جن می دیدیم و این برایمان سرگرمی شده بود.اما پدر بزرگ آنقدر این حرفها را از سر آرامش می گفت که انگار هنوز هم با اجنه حشر و نشر دارد .روستای پدری نزدیک قبرستان بود و باور این حرفها را برای اهالی ده آسان می کرد .آنها با همین باورها زندگی می کردند.تابوت مرگ در چند قدمی شان بود . با گیاه حرف می زدند . از قهر کردن درخت بادام می ترسیدند. به قول سهراب به سنوبر سلام می دادند . وضع حمل گوسفندانشان با مراسم خاص انجام می شد. تنگ مسی جهازشان بود که به نسل شان می رسید و در گردی آن چیزها می دیدند. ساعات شبانه روز  و ایام سال و فصل هر کدام نشانه ای بود برایشان و هر نشانه بر معنایی دلالت می کرد . می دانستند که کدام ابر می بارد ، کدام باد صرصر است و کدام جغد نحس می خواند . اگر آسمان نمی بارید در خود می نگریستند که نکند مشمول عذاب طبیعت اند . شاید گاو بارداری را ذبح کرده اند ، شاید شاخه نورسی را بریده اند ، شاید دو بزغاله همزاد را از هم گرفته اند . شاید غوره هنوز مویز نشده چیده اند .آنها قانون گیاه را می دانستند.پدر بزرگ با دستان خودش خشت بر خشت خانه گذاشته بود . لطافت باورهایش را می شد در همین خشت ها دید .خانه اش، پولش ، غذایش ، دل بستن هایش، مال و منالش و همه چیزش به قدر توشه یک مسافر بود. می گفت به سفری آمده که دیر یا زود باید بار ببندد و برگردد. مسافر وار زندگی می کرد.آنطور که طبیعت به او آموخته بود می ساخت. خانه اش روبه آفتاب بود . با پی و ستونهای کاهگلی که نه سرمای زمستان بر او کارگر بود و نه گرمای تموز .طوری از مادر بزرگ مرحوم تعریف می کرد که انگار همین حالا کنارش نشسته و گاهی که تنها می شد با او حرف می زد .پدر بزرگ که رفت اجنه هم از میان رفتند . اندیشه ها  ، باورها ، ساختن ها و سکونت ها هم رنگ دیگر به خود گرفت ، دیگر کسی اجنه را باور نمی کرد ...

منبع:ساختن. اندیشدین. سکنی گزیدن

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |