
یکی از دوستان با معرفتی که بر خلاف بعضی از دوستان هر چند وقت یکبار سراغی از روستا می گیره و از مخاطبین پر و پا قرص سایت هستش. آقای مجید اسماعیلی که از کوچه پس کوچه های خاکی جندابه به جندابه ای بودن وروستای خودش افتخار میکنه. عضو فدراسیون اتومبیلرانی وموتورسواری ج.ا ایران و عضو تیم فجر ( سپاه استان البرز ) رشته موتور کراس . 2-3 تا مقام هم در رشته موتوکراس کلاس 250 سی سی کسب کرده که انشاا... مدرکش را برامون می فرسته. ورزش رزمی هم چند سالی در رشته کیوکوشینگ فعالیت کرده که در مسابقات کشوری سوپر ساباکی ( مبارزه) که 3 ماه پیش در استان البرز برگزار شد, مقام چهارم را در وزن (70- )کسب کرد. فوتسال هم که به قول خودش تو خون خودشو و بچه های جندابه هست, با تیم شهید مبارک آبادی 4 مقام در مسابقات جام رمضان و دهه فجر( شهرداری تهران) کسب کرده.

آقا مجید خودشا کوچکترین عضو از ورزشکارهای روستای جندابه میدونه. یاد و خاطره پدر بزرگوارشونا زنده نگه می داریم . به خواست خودشون تقدیر می کنیم از مادر و برادر بزرگترشون علیرضا و آقا حمید برادر کوچکترشون و خانواده محترمشون که برای رسیدن به اینچه که الان هست یاریشون کردند.

منتظر حضور دیگر دوستان جندابه ای هستیم.
برچسبها: ورزش
ادامه مطلب
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت شهادت دانشمند جوان، شهید احمدیروشن در حادثه تروریستی در تهران، این ترور بزدلانه را نشانهی به بنبست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی دانستند.
متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت دانشمند نخبهی جوان، شهیدمصطفی احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری اسلامی نهاد. ما همگی شریك غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و برجسته و سرافرازیم.
این ترور بزدلانه كه عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند كرد به جنایت كثیف و پلید خود اعتراف كنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبكهی تروریزم بینالملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانهی به بنبست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی است. آنها در این رفتار شنیع و قساوتآمیز نیز شكست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانهی خود دست نخواهند یافت. رشد شتابندهی علمی و فتح قلههای دانش كه با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یك جنبش تاریخی و برخاسته از یك عزم خللناپذیر ملی است. ما به كوری چشم سران اردوگاه استكبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهی راسخ دنبال خواهیم كرد و پیشرفت رشكآور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم كشید، و البته از مجازات مرتكبان این جنایت و عاملان پشت صحنهی آن هم هرگز چشمپوشی نخواهیم كرد.
اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و همسر و فرزندش و به جامعهی علمی و دانشگاهی كشور و به عموم دوستداران و متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریك و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و سكینهی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال مسألت میكنم و یاد شهیدان علیمحمدی و شهریاری و رضائینژاد را گرامی میدارم.
سیدعلی خامنهای
22/دیماه/1390
برچسبها: شهید
ساعتی پیش حاج حسین مددی معلم بزرگوار و عزیز چشم از جهان فرو بست.
این عزیز گرانمایه که هنگام وضو گرفتن آماده رفتن به مسجد می شد بر اثر سکته دارفانی را وداع گفت.
صبح روز فردا ( پنج شنبه ) تشییع پیکر این بسیجی پس از اینکه از اصفهان آورده شود برگزار می گردد.
درگذشت ایشان را به همه شاگردان دوستان فرزندان و فامیلهای ایشان تسلیت عرض کرده و خالصانه خواستار علو درجات بهشتی و محشور شدن با مولایش حسین بان علی (ع) را از خداوند متعال خواستاریم.
مقام معظم رهبری با ذکر خاطره ای رابطه خوب خود را با جوانان اینگونه بیان میکند:مسجدي كه بنده نماز ميخواندم، بين نماز مغرب و عشا هيچ وقت داخل مسجد جا نبود؛ هميشه بيرون مسجد هم جمعيت متراكم بود؛ هشتاد درصد جمعيت هم از قشر جوان بودند؛ براي خاطر اينكه با جوان تماس ميگرفتيم. در همان سالها پوستينهاي وارونه مد شده بود و جوانان خيلي اهل مد آن را ميپوشيدند.
يك روز ديدم جواني كه از اين پوستينهاي وارونه پوشيده، صف اول نماز در پشت سجاده من نشسته است؛ يك حاجي محترم بازاري هم كه مرد خيلي فهميدهاي بود و من خيلي خوشم ميآمد كه او در صف اول مينشست، در كنار اين جوان نشسته بود. ديدم رويش را به اين جوان كرد و چيزي در گوشش گفت و اين جوان يكباره مضطرب شد. برگشتم به آن حاجي محترم گفتم چه گفتي؟ به جاي او جوان گفت چيزي نيست. فهميدم كه اين آقا به او گفته كه مناسب نيست شما با اين لباس در صف اول بنشينيد! گفتم نه آقا، اتفاقاً مناسب است شما همينجا بنشينيد و تكان نخوريد! گفتم حاجي! چرا ميگويي اين جوان عقب برود؟ بگذار بدانند كه جوان با لباسي از جنس پوستين وارونه هم ميتواند بيايد به ما اقتدا كند و نماز جماعت بخواند.
برادران! اگر پول و امكانات هنري نداريم، اگر فعلاً ترجمه قرآن به زبان سعدي زمانه را نداريم، «اخلاق» كه ميتوانيم داشته باشيم؛ «في صفه` المؤمن بشره في وجهه و حزنه في قلبه». با اخلاق، سراغ اين جوانان و دلها و روحها و وراي قالبهاشان برويد؛ آن وقت تبليغ انجام خواهد شد.

مراسم سحر خوانی در ماه مبارک رمضان از دو ساعتی قبل از اذان صبح برای بیدار کردن مردم و تهیه سحری و روزه شدن شروع می شده و باخواندن شعر و دعا و ذکر توسط ملاها یا خوش آوازها و یا مداحان و بزرگان انجام می شده است.در زمان قدیم این مراسم روی پشت بام خانه ها خوانده می شد و با آمدن سیستم بلندگو این سحر خوانی با بلندگو ارائه شد. به گفته حاج حسین باقری (ملاقنبر) که سحر خوانی روستای جندابه را می کنند پنجاه سال است که ایشان سحر خوانی می کنند. این تصویر به همراه فیلمی که از ایشان تهیه شده ساعت ۳ صبح روز ۱۹ ماه مبارک رمضان امسال از منزل ایشان تهیه شده است. خداوند بر عمر پر عزت ایشان بیفزاید.
برای خواندن مطلبی در اینباره به وبلاگ momeni270.blogfa.com مراجعه نماييد.
بر اساس یک داستان تائویستی ،برزگر پیر ی سال ها در مزرعه اش کار کرده بود. روزی اسبش فرار می کند.همسایه که خبر را می شنود به دیدن او می رود
از روی همدردی می گوید:" عجب بدشانسی یی! "
برزگر پاسخ داد: "تا ببینیم"
.صبح روز بعد اسب در حالی که سه اسب وحشی با خودش آورده بود، برمی گردد
همسایه با تعجب فریاد می زند:" چه عالی !"
مرد پیر پاسخ می دهد: " تا ببینیم"
روز بعد پسرش وقتی سعی می کند سوار یکی از اسبهای رام نشده شود،از روی اسب به زمین پرت می شود افتد و پایش می شکند. همسایه دوباره بر می گردد که برای این بد شانسی ابراز همدردی کند.
برزگرپاسخ می دهد:" تا ببینیم"
روز بعد افسرهای ارتش برای سرباز گیری مردان جوان به آن روستا می روند، می بینند که پای پسرش شکسته است، آنها او را معاف می کنند. همسایه به او تبریک می گوید که چه خوب شد که پسرش را به ارتش نبردند
برزگر پاسخ داد:" تا ببینیم"
مطالب خواندنی و جالب دیگر را می توانید در آدرس : http://danaei53.blogfa.com/ برگ سبز وبلاگ شخصی محمد مردانی بخوانید.
نوشته پیشین با عنوان "ساختن ، اندیشیدن ، سکنی گزیدن" اگر چه بدون نظر عمومی دوستان مدتها در وبلاگ خاک خورد اما برخی هم در یادداشتهای خصوصی خود مطالبی را از ارائه نظر و تحسین و تمجید تا طرح سوال آورده بودند - بماند که موضوع نوشته غریب می نمود و عنوان با متن غریب تر و به همین دلیل عدم اقبال به آن از قبل پیش بینی می شد - در عین حال لازم دیدم توضیحی کوتاه بر آن نوشته بیاورم.
عنوان نوشته اقتباسی است از عنوان مقاله متفکر آلمانی "مارتین هایدگر" (۱۹۷۶- ۱۸۸۶) که البته مقاله او اگرچه مهم اما دارای زبانی پیچیده و عموما برای ما که انسی با متون فلسفی غربی نداریم، مبهم است.
به نظرم رسید شاید با تمثیلی خواننده را به اندیشه فیلسوف اندکی نزدیک کنم . و پیش از آن از محضر اهل فلسفه عذرخواهی کنم اگر قیاس این سیاهه با آن تفکر والا، مع الفارق باشد.
مطلب حقیر نه داستانی واقعی بلکه تمثیلی از عالم و آدمیان پیش از ما بود که پدر بزرگ ، حمام و خزینه و روستای کنار قبرستان در آن می تواند هر جایی در روزگار قدیم باشد . روزگاری که نحوه زیستن مردمانش و ارتباطشان با دنیایی که در آن سر می کردند به همان قدر شفاف و بدون پیچیدگی بود که می توانستند با گیاه درد دل کنند و تابوت کنار خانه شان نشان از مرگ باوری شان باشد و برای وضع حمل گوسفندانشان مراسم بگیرند و در مجموع با باد و آب و خاک و گیاه در وحدتی تام به سر برند.
و با اجنه زیستن برای آنان که وجودشان جا را برای غیر خود تنگ نمی کرد و باور به تقدیر به جای تسلط و اراده بر همه چیز،مسیر زندگی شان را تعیین می کرد، ممکن بود.
البته اینکه اجنه وجود دارند یا خیر به گواهی متون مقدس باید برایشان موجودیتی باور کرد و اگر امروز دیگر نیستند نه آنکه بشر جدید با قدرتی که برای تسلط بر طبیعت به دست آورده توانسته باشد بر آنان غلبه کند بلکه اساسا نحوه حضور و وجود بشر در این عصر و عالم به گونه ایست که برای اجنه مجال بودن و اعتقاد ورزیدن نیست و نمی تواند موجودی ماورایی و غیرخویش را در کنار خود بپذیرد.
به قول شاعری آلمانی شاید "ساحت قدس بر ما بسته شده و قدسیان روی از ما کشیده اند" و دیگر دست ما به دامانشان نمی رسد.
این قول به تعبیر خودمانی تر تفسیری است از تسلط تکنولوژی بر کار و بار و ساز و کار این عالم که جهان ما را بر خلاف گذشتگانمان کوچک کرده و فاصله ها را درنوردیده چنانکه دیگر لایه های ماورای طبیعی از ساحت این جهان کوچک حذف شده است.
به تعبیر دیگر ما با عالمی یک لایه مواجهیم که دیگر نه کسی پروای اجنه را در آن دارد و نه زحمت فکر کردن به عوالم دیگری ما ورای آنچه که با چشم می بیند و با گوش می شنود به خود می دهد و از ماوراء الطبیعه و مابعد الطبیعه تنها می توان در کتابهای عرفان نظری و فلسفه سراغ گرفت.
به همین دلیل برای انسان عصر ما اجنه و موجودات هم سنخ آن به موزه سپرده شده اند و یاد و نامشان ديگر منشاء اثری نیست جز بازیچه کودکان و وسیله ترساندن این و آن .
دیگر مطالب خواندنی را در وبلاگ : http://www.philopol.blogfa.com/ امیر شجاعی بخوانید.
دوست عزیزی با ارسال ایمیلی در قسمت اسوه ها به معرفی خواهر بزرگواری اشاره کرده بودند. باید گفت الحمدلله در روستا و روستاهای اطراف اسوه و الگو زیاد داریم که در پست های مختلف کشور و حتی شغل های خصوصی مشغول بکارند. ایمیل این عزیز ما را بر آن داشت تا به بهانه هایی به معرفی این بزرگواران بپردازیم. در این راه (معرفی این بزرگواران) دست گرم همکاری شما را می فشاریم.


