روز هشتم ربيع الاول مصادف است با روز شهادت امام حسن عسكري(ع) و آغاز امامت حضرت مهدي(عج). ميتوان گفت زندگي و شخصيت امام حسن عسكري (ع) همچون معصومين ديگر، بدليل بيتوجهي بسياري از پيروانشان هنوز هم آنچنان كه بايد و شايد در ميان عامه مردم شناخته شده نيست و شايد بتوان اين نكته را در مورد شناخت امام زمان(عج) نيز گفت؛ اميدواريم كه با شناخت صحيح حضرت ولي عصر (عج)، راه مطلوب و مورد نظر ايشان و ديگر معصومين (ع) را بپيماييم.
به گزارش ايسنا، امام حسن عسكري(ع) با توجه به خفقان جامعه و ظلم حاكمان زمانهشان بيشتر عمرشريف خود را در زندان بسر بردند اما اين امر موجب نشد كه از كوششهايي علمي و انقلابي فرهنگي مانند تشكيل حوزه علميه، انجام تاليفات، ايجاد شبكه ارتباطي با شيعيان توسط پيكها و نامهها و تعيين نمايندگان و تلاشهاي آنها و ارتباط با آنها دست بردارند.
در اين نوشتار ضمن اشاره كوتاهي به زندگينامه آن بزرگوار، به بخشهايي از فعاليتهاي آن حضرت پرداخته ميشود:
ادامه مطلب
خدایا وقتی سال گذشته نعمت برفا دادی همه جای روستا و کوه می گشتیم و عکس می گرفتیم و پز می دادیم و می گفتیم : ببینید خدای ما چقدر مهربون و رئوفه . چقد خاطر بنده هاشا می خواد. چقدر دوستمون داره. چقدر از گناهامون چشم پوشی کرده و به اونا نگاه نکرده و نگاهش به کرمش بوده. خدایا نعمت برفتا به حق مظلومیت روستایی ها بازم بده. خدایا آماده ایم پز خدامونا بدیم!!!
دولت آمریکا که در بعد واقعی از متوقف کردن برنامه هستهای ایران باز مانده است، تصمیم گرفته بمباران تاسیسات هستهای ایران و توهین به پرچم کشورمان را حداقل در فیلمی علمی- تخیلی محقق کند.

مسجد شريف گوهرشاد که مسجدي است در كنار مضجع شريف امام علي بن موسي الرضا(عليه آلاف التحية و الثناء) را گوهر شاد خانم همسر شاهرخ ميرزا كه زني مؤمنه و آگاه بوده بنا نهاده است، اين بانوي ديندار ابتدا زمين هاي مورد نياز را از صاحبان آنها خريداري مي كند و در هر صورت ساخت مسجد شروع مي شود ، گوهرشاد خانم هر چند روز يكبار جهت سركشى به ساختمان به محوطه كار مى آمد دستورات لازم را به معماران و استادكاران مى داد.
روزى براى سركشى ساختمان آمد، باد مختصرى وزيدن گرفت، گوشه چادر خانم بوسيله باد كنار رفت. يكى از عمله ها چهره او را ديد، دلباخته و عاشق آن زن شد.(بد نيست در اين پرانتز حديثي در باب عشق مجازي نقل كنيم.
عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِه
از مفضّل بن عمر نقل كرده اند كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام از محبّت و عشق مجازي و باطل پرسيدم؟
حضرت فرمودند: هر قلبى كه از ذكر خدا خالى باشد حقّ تعالى محبّت غير خودش را به آن مىچشاند.
جوان عاشق جرأت اظهار نظر براى او نبود، زيرا بيم آن داشت كه او را اعدام كنند، عمله و اظهار عشق به ملكه مملكت!!
دو سه روزى نگذشت كه عمله بيچاره مريض شد، پرستارش تنها مادر دردمندش بود.
طبيب از علاج او عاجز شد، مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه مى كرد، فرزند چاره اى نديد جز اينكه دردش را به مادر اظهار كند. مادر ساده دل و ساده لوح، براى رفع اين مشكل به گوهر شاد مراجعه كرد، و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و علاج را از آن زن بزرگوار خواست و به او گفت اگر اقدام نكنى تنها پسرم از دستم مى رود، و در قيامت دامن تو را جهت خونخواهى فرزندم خواهم گرفت.
گوهر شاد خانم، از اين داستان بسيار ناراحت شد و به آن مادر دل سوخته گفت، چرا اين مشكل را زودتر با من در ميان نگذاشتى تا بنده اى از بندگان خدا را از گرفتارى نجات دهيم، آنگاه گفت اى مادر به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو من حاضرم با تو ازدواج كنم، ولى شرطى را بايد من رعايت كنم و شرطى را تو بايد رعايت كنى، اما شرطى كه من بايد رعايت كنم جدائى از شاهرخ ميرزاست، اما شرطى كه تو بايد رعايت كنى پرداختن مهريه به من است قبل از اينكه در خط اين ازدواج قرار بگيرى، و آن مهريه اين است كه چهل شبانه روز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخوانى و ثوابش را، به عنوان مهريه من قرار دهى.
مادر، به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت، پسر از شدت تعجب، بيماري را از ياد برد، و از اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودى از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق پرداخت اين مهريه را به عهده گرفت، و پيش خود گفت چهل روز كه چيزى نيست اگر چند سال به من پيشنهاد مى شد حاضر به اجراى آن بودم.
در هر صورت به محراب عبادت رفت، چهل شبانه روز نماز خواند، اما براى رسيدن به وصال گوهرشاد خانم، ولى به تدريج به توفيق حضرت الهى به راه ديگر افتاد.
پس از چهل شبانه روز، نماينده گوهرشاد خانم، به محراب عبادت آمد، تا از حال او خبردار شود، چون با او سخن گفت، ملاحظه كرد اهميتى به مسئله نمى دهد، گفت من نماينده گوهرشاد هستم، جهت خبر گرفتن از حال تو و گزارش به خانم آمده ام، گفت به خانم بگو من نمى توانم براى رسيدن به وصال تو، دست از محبوب واقعى عالم بردارم برو به او بگو :
اگر لذت ترك لذت بدانى دگر لذت نفس لذت نخوانى
راستى عجيب است، راهنمائى آن زن بزرگوار را ببينيد، كه براى علاج هواى نفس چه نسخه اى مى دهد، و اثر نماز را ببينيد كه با اينكه در اول كار از معنى دور است ولى در عاقبت كار چه نتيجه خوشى مى دهد. و در نهايت تمام اين داستان را با روايتي كه در ميانه آن نقل شد در نظر بگيريد كه چه مصداق شايسته ايست براي آن روايت زيبا.
برچسبها: عرفان
اربعین یعنی گذشت چهل روز از مصیبت جانگداز شهادت سرور و سالار شهیدان.. چرا فقط برای امام حسین علیه السلام روز اربعین تعیین شده و برای امامان دیگر و حتی پیامبر اكرم صلی اللَّه علیه و آله، مراسم روز اربعین نداریم؟
برای توضیح جواب این سؤال، به این مطالب توجه كنید:
1) فداكاریهای امام حسین علیهالسلام، دین را زنده كرد و نقش او در زنده نگه داشتن دین اسلام، ویژه و حائز اهمیت است. این فداكاریها را باید زنده نگه داشت؛ چون زنده نگه داشتن دین اسلام است. گرامیداشت روز عاشورا و اربعین، در حقیقت زنده نگه داشتن دین اسلام و مبارزه با دشمنان دین است.
2) مصیبت حضرت امام حسین علیهالسلام، برای هیچ امام و پیامبری پیش نیامده است. مصیبت امام حسین علیهالسلام، از همه مصیبتها بزرگتر و سختتر بود. اگر عامل دیگری هم در كار نبود، همین عامل كافی است كه نشان بدهد چرا برای امام حسین علیهالسلام بیش از امامان دیگر و حتی بیش از پیامبر اسلامصلیاللَّهعلیهوآله عزاداری میكنیم و مراسم متعددی برپا میكنیم.
3) در ماه محرم سال ۶۱ق. امام حسین علیهالسلام، فرزندان، خویشان و یاران آن حضرت را كشتند و اسیران كربلا را به كوفه و شام بردند و همین اسیران داغدیده، روز اربعین شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش، به كربلا رسیدند و همه مصائب روز عاشورا در آن روز تجدید شد و آن روز، روز سختی برای خاندان پیامبر بود.
4) دشمنان اسلام با به شهادت رساندن امام حسین علیهالسلام، قصد نابود كردن دین اسلام را داشتند. دشمنان امام حسین علیهالسلام تلاش كردند تا حادثه كربلا، به كلی فراموش شود و حتی كسانی را كه برای زیارت امام حسین علیهالسلام میآمدند، شكنجه میكردند و میكشتند. در زمان متوكل عباسی، همه قبرهای كربلا را شخم زدند؛ مزرعه كردند و مردم را از آمدن برای زیارت قبر امام حسین علیهالسلام، منع كردند. شیعیان هم برای مقابله با اینها، از هر مناسبتی استفاده میكردند كه یكی از این مناسبتها، حادثه روز اربعین است.
5) یكی از نشانههای مؤمن، زیارت امام حسین علیهالسلام در روز اربعین است. از حضرت امام حسن عسكری علیهالسلام روایت شده است كه علامتهای مؤمن پنج چیز است؛ پنجاه و یك ركعت نماز فریضه و نافله در شبانهروز، زیارت اربعین، انگشتر به دست راست كردن، پیشانی بر خاك نهادن در سجده و بسم الله را بلند گفتن۱ و یكی از وظایف شیعیان را اهتمام به زیارت اربعین بر شمردهاند.
۱. شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، ص ۵۴۵.
برچسبها: اربعین
حضرت آیتالله خامنهای رهبر انقلاب اسلامی در پیامی ضمن تسلیت شهادت دانشمند جوان، شهید احمدیروشن در حادثه تروریستی در تهران، این ترور بزدلانه را نشانهی به بنبست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی دانستند.
متن پیام به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
شهادت دانشمند نخبهی جوان، شهیدمصطفی احمدی روشن، اندوه دیگری بر دل دوستداران دانش و متعهدان به پیشرفت جمهوری اسلامی نهاد. ما همگی شریك غم پدر و مادر و همسر و فرزند این جوان مظلوم و برجسته و سرافرازیم.
این ترور بزدلانه كه عاملان و طراحانش هرگز جرأت نخواهند كرد به جنایت كثیف و پلید خود اعتراف كنند و مسئولیت آن را بپذیرند مانند دیگر جنایات شبكهی تروریزم بینالملل دولتی، با طراحی یا همراهی سرویسهای سیا و موساد عمل شده و نشانهی به بنبست رسیدنِ استكبار جهانی به سردستگی آمریكا و صهیونیزم، در مقابله با ملت مصمّم و مؤمن و پیشروندهی ایران اسلامی است. آنها در این رفتار شنیع و قساوتآمیز نیز شكست خواهند خورد و به اغراض پلید و شریرانهی خود دست نخواهند یافت. رشد شتابندهی علمی و فتح قلههای دانش كه با همت و عزم جوانان مؤمن و غیور و توانائی چون مصطفای شهید رونق یافته، امروز قائم به هیچ فردی نیست، این یك جنبش تاریخی و برخاسته از یك عزم خللناپذیر ملی است. ما به كوری چشم سران اردوگاه استكبار و نظام سلطه، این راه را با قوت و ارادهی راسخ دنبال خواهیم كرد و پیشرفت رشكآور ملت بزرگ خود را به رخ دشمنان عنود و حسود خواهیم كشید، و البته از مجازات مرتكبان این جنایت و عاملان پشت صحنهی آن هم هرگز چشمپوشی نخواهیم كرد.
اینجانب شهادت این عزیز را به والدین و همسر و فرزندش و به جامعهی علمی و دانشگاهی كشور و به عموم دوستداران و متعهدان نهضت علمی فراگیر، تبریك و تسلیت میگویم و برای آنان صبر و سكینهی الهی و برای شهید عزیزمان علو درجات اخروی را از خداوند متعال مسألت میكنم و یاد شهیدان علیمحمدی و شهریاری و رضائینژاد را گرامی میدارم.
سیدعلی خامنهای
22/دیماه/1390
برچسبها: شهید
حضرت على(علیه السلام )روزى رو به سوى مردم کرد و فرمود: به نظر شما امید بخش ترین آیه قرآن کدام آیه است؟ بعضى گفتند آیه :"ان الله لا یغفر ان یشرک به و یغفر ما دون ذلک لمن یشاء"(خداوند هرگز شرک را نمى بخشد و پائین تر از آن را براى هر کس که بخواهد مى بخشد)سوره نساء آیه ۴۸
امام فرمود: خوب است ، ولى آنچه من میخواهم نیست ، بعضى گفتند آیه"و من یعمل سوء او یظلم نفسه ثم یستغفرالله یجد الله غفورا رحیما" (هر کس عمل زشتى انجام دهد یا بر خویشتن ستم کند و سپس از خدا آمرزش بخواهد خدا را غفور و رحیم خواهد یافت) سوره نساء آیه ۱۱۰
امام فرمود خوبست ولى آنچه را مى خواهم نیست . بعضى دیگر گفتند آیه "قل یا عبادى الذین اسرفوا على انفسهم لا تقنطوا من رحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفورالرحیم"(اى بندگان من که دراثر گناه،بر خویشتن زیاده روی کرده اید،ازرحمت خدا مایوس نشوید در حقیقتخدا همه گناهان را مىآمرزد که او خود آمرزنده مهربان است)سوره زمرآیه۵۳
امام فرمود خوبست اما آنچه مى خواهم نیست ! بعضى دیگر گفتند آیه "و الذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا نفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذنوب الا الله"(پرهیزکاران کسانى هستند که هنگامى که کار زشتى انجام مى دهند یا به خود ستم مى کنند به یاد خدا مى افتند، از گناهان خویش آمرزش مى طلبند و چه کسى است جز خدا که گناهان را بیامرزد) سوره آل عمران آیه۱۳۵
باز امام فرمود خوبست ولى آنچه مى خواهم نیست . در این هنگام مردم از هر طرف به سوى امام متوجه شدند و همهمه کردند فرمود: چه خبر است اى مسلمانان ؟ عرض کردند: به خدا سوگند ما آیه دیگرى در این زمینه سراغ نداریم . امام فرمود: از حبیب خودم رسول خدا شنیدم که فرمود: امید بخش ترین آیه قرآن این آیه است: "واقم الصلوة طرفى النهار و زلفا من اللیل ان الحسنات یذهبن السیئات ذلک ذکرى للذاکرین (نماز را در قبل و بعد از ظهر و بخشی از شب به پادار که خوبی ها بدی ها را نابود میکند . این تذکری است برای آنان که اهل تذکرند) سوره هود آیه ۱۱۸
و فرمود: اى على! آن خدایى که مرا به حق مبعوث کرده و بشیر و نذیرم قرار داده یکى از شما که برمىخیزد براى وضو گرفتن، گناهانش از جوارحش مىریزد، و وقتى به روى خود و به قلب خود متوجه خدا مىشود از نمازش کنار نمىرود مگر آنکه از گناهانش چیزى نمىماند، و مانند روزى که متولد شده پاک مىشود، و اگر بین هر دو نماز گناهى بکند نماز بعدى پاکش میکند، آن گاه نمازهاى پنجگانه را شمرد
بعد فرمود: یا على جز این نیست که نمازهاى پنجگانه براى امت من حکم نهر جارى را دارد که در خانه آنها واقع باشد، حال چگونه است وضع کسى که بدنش آلودگى داشته باشد، و خود را روزى پنج نوبت در آن آب بشوید؟ نمازهاى پنجگانه هم به خدا سوگند براى امت من همین حکم را دارد
برچسبها: قرآن
رجانيوز- سخنراني حجت الاسلام پناهيان در دانشگاه امام صادق(ع) با موضوع: «تقوا؛ فراتر از اخلاق»
اگر امام حسین (ع) در دنیای امروز ما بود به چه مسائل و کارهایی می پرداخت؟؟
پاسخ های زیر برام فرستاده شد:
به مسائل اخلاقی جامعه که مثل آب خوردن بعضی ها زیر پا می زارن می پرداخت و جهت ترویج درست و جا انداختن اون تو فرهنگ کشورها تلاش می کرد.
به امر معروف و نهی از منر می پرداخت و جامعه بشری را از فساد و بی عدالتی رهایی می بخشد.
آدمای کثیفی که به نام اسلام تو راس مملکتی به مردم ستم می کنند را نابود می کرد.
او در کارهای دهیاری به شما کمک می کرد.
درد امروز جامعه ما انسانها خودپرستی است.شاید فکری به حال خودپرستی آدما می کرد.
امر به معروف و نهی از منکر
با اختلاس و احکامی که از صدر اسلام تا کنون عوض شده مبارزه می کرد.
اگر امام حسین بود منشع اصلی فساد که موبایل بود را از بین می برد.
رسیدگی به مشکلات کارمندان
شما جوابتان چیست؟
کتاب نشان از بی نشانها که کرامات شیخ حسنعلی نخودکی اصفهانی است در دو جلد از حالات آن بزرگوار یاد کرده که توسط فرزند گرامیشان جمع آوری شده است. به سفارش دوست بزرگوارمان آقای علی اسلامی مطالبی از زندگی آن بزرگوار و روایاتی از زندگیشان را ارائه می دهیم.
آیت الله حاج شیخ حسنعلی اصفهانی نخودکی در نیمه ماه ذیقعده سال 1279 ه.ق (یکصد و چهل سال پیش) در اصفهان به دنیا آمد. علوم مقدماتی را از پدر و معلمان دیگر فرا گرفت و زیر نظر استاد بزرگوارش حاج میرزا محمد صادق که از بزرگان آن زمان بود، تربیت معنوی و الهی دید. وقتی که به سن جوانی رسید علوم ادبی و بخشی از علوم ریاضی را نزد مرحوم آخوند کاشی و علوم عقلی و فلسفی را از دانشمند بزرگ جناب میرزا جهانگیر خان قشقایی به دست آورد و پس از آن به نجف اشرف رفت و به ادامه تحصیل و تهذیب نفس پرداخت. در نجف معاشرت و مجالست او بیشتر با مرحوم آیت الله حاج سید مرتضی کشمیری بود و آیت الله کشمیری از اوتاد عصر خود و از اعاظم فقهاء به شمار می رفت. آیت الله اصفهانی نخودکی پس از طی مراحل لازم علمی و معنوی به اصفهان بازگشت و پس از مدتی از اصفهان به مشهد مسافرت کرد و در این سفر برای او مکاشفه ای روی داد که او را مجبور ساخت تا آخر عمر در مشهد و در مجاورت حضرت امام رضا(ع) باشد. برای همین به اصفهان آمد، هر چه داشت فروخت، همه تعلقات خود را از اصفهان قطع کرد و به مشهد رفت. آیت الله اصفهانی نخودکی روز 18 شعبان سال 1361 ه.ق (شصت و چهار سال پیش) در محله سعدآباد مشهد در سن 82 سالگی رحلت کرد. برای او تشییع بی نظیری ترتیب یافت و در صحن عتیق در جنب ایوان شاه عباس جلو غرفه ای که غرب ایوان است، دفن شد. در سنگ مرمر قبر او چنین نوشته شده است: «اصفهانی، شعبان1361». آیت الله اصفهاین نخودکی از هفت سالگی تا آخر عمر همه شب های جمعه را بیدار می ماند و تا صبح به عبادت مشغول می شد. گاهی هیجده ساعت متوالی به خواندن نماز، دعا و ذکر می پرداخت و در این عصر، سالک و متشرعی مانند او دیده نشده است. او مقداری از وقت خود را به تدریس می گذرانید و بیشتر اوقات او به برآوردن حوائج مؤمنان و مراجعه کنندگان صرف می شد. می توان گفت که ایشان در مدت اقامت در مشهد بیش از یکصدهزار مریض را مداوا و علاج کرد، آن هم مریض هایی که گاهی با معالجات طب قدیم و جدید، ممتنع العلاج بودند ولی او با دعا به معالجه آنان می پرداخت. آیت الله نخودکی با این حال مانند یک عالم متعارف زندگی می کرد و اگر او مانند برخی از عرفا ادعای مقامات معنوی می کردند، بدون شک نصف ایران به او ارادت می ورزیدند. از برخی از افراد مورد اعتماد شنیده شده که آن جناب در حال حیات خود، به این محلی که الان قبر اوست، رفت و آمد زیادی داشت. در آنجا می نشست و قرآن و دعا می خواند. وقتی که به او گفتند: چرا به این محل توجه خاصی داری؟ گفت: اینجا محل دفن من است و می گفت: مرا در این محل دفن کنید. در آن زمان سر این عمل معلوم نبود ولی بعدها معلوم شد که این محل نزدیک پایه مناره است و از خرابی مصون است ولی جاهای دیگر صحن همه زیر و رو شدند ولی این محل همچنان به حال خود مانده است (گنجینه دانشمندان، شیخ محمد شریف رازی، ج 7، ص 111 )
برخی از کرامات حاج شیخ حسنعلی نخودکی: 1. یکی از تجار تهران گفت: در شمیران باغی خریدیم و از نظر آب در مضیقه بودیم. ناچار شدیم چاهی بکنیم ولی هر نقطه ای از باغ را کندیم به آب نرسیدیم. روزی قصد زیارت حضرت امام رضا(ع) کردیم، در آنجا به زیارت آیت الله حاج شیخ حسنعلی نخودکی رفتیم، در ضمن زیارت ایشان جریان کندن چاه آب را گفتیم و از ایشان کمک خواستیم. آیت الله نخودکی فرمود: من برنامه ای می دهم که اگر مطابق آن عمل بکنید، هر نقطه باغ را بکنید آب بیرون می آید و خشک هم نمی شود و شما باید یک شیر هم بیرون بگذارید تا رهگذرها و همسایه ها هم از آن استفاده کنند. ما شرط را قبول کردیم. او هم برنامه را به ما داد. برنامه این بود که ایشان چند جمله در کاغذی نوشته و به ما فرمودند: هر نقطه را خواستید بکنید، اول این کاغذ را در آنجا قرار بدهید و پس از آن، آن نقطه را بکنید و هنگامی که به آب رسیدید این کاغذ را به چاه بیندازید. ما هم مطابق دستور آن جناب عمل کردیم و به آب رسیدیم. تاکنون هر چه از آن چاه آب برداشته ایم کم نشده است و یک شیر هم به بیرون باغ گذاشته ایم تا عموم استفاده بکنند (نشان از بی نشان ها، ص 80، علی مقدادی). 2. سید ابوالقاسم هندی می گوید: به همراه آیت الله نخودکی به یکی از کوه های مشهد رفته بودیم، ناگهان شرور آن منطقه که موجب ناآرامی آن نواحی شده بود، از کناره کوه پیدا شد و گفت: اگر حرکت کنید کشته خواهید شد. آیت الله نخودکی به من فرمود: وضو داری؟ گفتم: بله. آن گاه دست مرا گرفت و گفت: چشم خود را ببند. پس از یکی دو قدم که راه رفتیم گفت: چشمانت را باز کن. وقتی که چشمانم را باز کردم دیدم نزدیک دروازه شهر هستیم و به این ترتیب از دست آن شرور رها شدیم. بعد از ظهر خدمت آن جناب رفتم. به من گفتند: قضیه صبح را با کسی در میان نگذاشتی؟ گفتم: نه. گفت: من تا زنده ام به کسی این ماجرا را نگو وگرنه خود را به کشتن می دهی (همان، ص 47). 3. شیخ مختار روحانی نقل کرد که روزی یک زن فقیر که از سادات بود از من تقاضای چادر و مقنعه کرد. گفتم: اکنون چیزی ندارم. همان روز به خدمت آیت الله نخودکی رفتم. وقتی که خواستم از خدمت ایشان مرخص شوم پولی به من داد و گفت: این را به آن زن سیده بده تا چادر و مقنعه بخرد. علاوه بر این پول، یک تومان پول دیگر و یک حواله سه کیلو برنج هم به من داد که به آن زن سید برسانم. من در شگفت بودم که ایت الله نخودکی از کجا فهمیدند که آن زن سیده از من تقاضای کمک کرده و من نتوانسته ام حاجت او را برآورم. از خانه آیت الله نخودکی بیرون آمدم و پیش خودم گفتم: پس از چند روز آن یک تومان و قبض برنج را می دهم، ناگهان صدای آیت الله نخودکی بلند شد که هر چه گفتم همان را بکن و در کار من دخالت مکن (همان، ص 50). 4. در آن روز که آیت الله نخودکی وفات کرد، یکی از زنان مسیحی در وفات آیت الله نخودکی بسیار گریه و ناله می کرد. به او گفتند: تو مسیحی هستی و آیت الله نخودکی روحانی مسلمان، چرا در مرگ او چنین می کنی. آن زن گفت: این دو دخترم مریض بودند و پزشکان گفتند: این دو زنده نمی مانند. حتی پزشکان آمریکایی هم جواب کردند و رفته رفته حال این دو دختر سخت تر شد و به حال جان کندن افتادند. همسایه ما وقتی حال مرا پریشان دید گفت: تو برای شفای این دو دختر برو نزد آیت الله نخودکی و از او شفا بگیر. به قریه نخودک رفتم، به خانه آن جناب رسیدم و عرض حال کردم. آیت الله نخودکی گفت: این دو انجیر را بگیر و به آن زن مسلمان که همسایه توست و تو را به اینجا هدایت کرده بده تا با وضو به دخترانت بخوراند. گفتم: آنان قادر به خوردن نیستند. آیت الله نخودکی گفت: در آب حل کنند و به او بخورانند. به شهر بازگشتم و انجیرها را به آن زن مسلمان دادم. او انجیرها را در آب حل کرد و در دهان دخترانم ریخت. دخترانم پس از چند لحظه چشم گشودند و شفا یافتند (همان، ص 74). 5. مرحوم میرزا محمد آل آقا پسر مرحوم آیت الله حاج میرزا چهل ستونی تعریف می کرد: شخصی بود در دالان مدرسه خیرات خان که مغازه اسلحه فروشی داشت و یک غده بسیار بزرگی در سر و گردن او پیدا شده بود. روزی من به همراه آیت الله نخودکی به نخودک می رفتم و آیت الله نخودکی در همین نخودک زندگی می کرد. پشت سر ما آن مرد اسلحه فروش می آمد و مرتب می گفت: یا شیخ! مرا شفا بدهید و یا بکشیدم و آیت الله نخودکی جواب نمی داد تا این که به میانه راه رسیدیم. آیت الله نخودکی برگشت، خم شد و در گوش او آهسته یک سخنی گفت: آن مرد گفت: قبول دارم و تعهد می کنم. سپس آیت الله نخودکی به او گفت: تو را می کشم. آن مرد هم گفت: بکش. آیت الله نخودکی چاقویی درآورد و پوست گردن آن مرد را شکافت و غده را خارج کرد، بعد با پهنای چاقو روی زخم را مالید، بعد آب دهان روی زخم انداخت و با چاقو مالید. بعد فرمود: با دستمال ببند و برو. آن مرد رفت و پس از چند روز زخم خوب شد. چند سال گذشت و آیت الله نخودکی وفات کرد. پس از وفات آیت الله نخودکی آن مرد را دیدم که غده اش دوباره برگشته است. به آن مرد گفتم که آیت الله نخودکی در گوش تو چه گفت؟ آن مرد گفت: من با خانم های شوهردار ارتباط نامشروع داشتم. او به من گفت: اگر قول می دهی که از این عمل دست برداری شفا بدهم. من هم قول دادم و او شفا داد و او به من فرمود که اگر دوباره دست به این عمل بزنی غده برمی گردد. ولی پس از چند سال شیطان مرا فریب داد و من دوباره مرتکب این گناه شدم و غده هم برگشت (همان، ص 96). 6. آقای ظفرالسلطان نهاوندی نقل کرد که خدمت آیت الله نخودکی مشرف شدم و عرض کردم که عروسم بچه ندارد و دیگر بچه دار نمی شود. آیت الله نخودکی گفت: تو برای پسرت اولاد می خواهی. بعد دعایی به من دادند و چند دانه خرما و خداوند به آنها چندین اولاد داد (همان، ص 97). 7. یکی از کارمندان شهرداری نقل کرد: به عللی مرا از کار بر کنار کردند. رفتم خدمت آیت الله نخودکی. به من فرمود: نمازهایت را اول وقت بخوان، چهل روز دیگر کارت درست می شود. روز چهلم در خیابان نزدیک یک قهوه خانه نشسته بودم، شهردار سابق مشهد آقای محمد علی روشن با درشکه از آن محل عبور می کرد. بلند شدم، سلام کردم. او درشکه را نگه داشت و گفت: چرا اینجا نشسته ای؟! مگر کار نداری؟! شرح حال خود را گفتم. گفت: با من بیا. با او سوار درشکه شدم و رفتیم به استانداری. او دستور داد از من رفع اتهام شد، مرا به خدمت بازگرداند و مشغول کار شدم. درست پس از چهل روز چنین شد (همان، ص 101). 8. آقای تاج روزی بالای منبر درباره آیت الله نخودکی سخن می گفت. وقتی از منبر به پایین آمد، مردی نزدیک او آمد و گفت: آیا شما آیت الله نخودکی را دیده بودی؟ گفت: نه. آن مرد گفت: من دیده بودم. آن مرد حکایتی برای آقای تاج نقل کرد. آن حکایت این است: ما به اتفاق چندین نفر به مشهد رفتیم. پس از ورود به مشهد دوستان گفتند: بیایید به زیارت آیت الله نخودکی برویم و برخی حوائج خود را از او بگیریم. من گفتم: کسی که خدمت امام رضا(ع) آمده باید از امام رضا بخواهد نه دیگری من از رفتن امتناع می کردم ولی آنها اصرار ورزیدند و گفتند: تو چیزی مخواه ولی با ما بیا. با هم رفتیم، آنان حوائج خود را از او خواستند و جواب گرفتند. من دورتر بودم. ناگهان مرا صدا کرد و من نزدیک او رفتم. او به گوش من گفت: چه کسی گفته که دیدار با شیخ با زیارت امام رضا(ع) منافات دارد؟
با شنیدن اسم فوتبال و فوتبالیست ناخودآگاه اذهان به سوی تیم های استقلال، پیروزی و بی اخلاقی و حاشیه های اطراف آن می رود. اخبار فوتبالیست ها و مربیان حاشیه سازشان به صورت آنی و بی درنگ در رسانه های جمعی و در سطحی وسیع منتشر و جنجال آفرین می شود. سقوط منشور اخلاقی فدراسیون از دستان فوتبالیست ها تیتر اول رسانه ها می شود و بر بی اخلاقیشان فریاد می کشند!
اما در هیاهوی تنش های مستطیل سبز چهره ای گمنام در این حرفه بی ادعا می درخشد و سکوت را همراه هدف بلندش می کند.
بعید است نام فوتبالیست ایرانی خانم محمودی را شنیده باشید! محمودی، جوان خوش آتیه کرمانشاهی است که پرچم ایران را با اخلاق مداری برافراشت. کسب کاپ اخلاق در سال گذشته مسابقات لیگ برتر و کسب مقام خانم گلی فوتبال ایران در كل 20بازی سال گذشته از افتخاراتی است که نصیب این ملی پوش فوتبال بانوان کشورمان شده است. بازیکنی در 20 بازی حتی یك كارت زرد هم نگرفته و خودش معتقد است كه همه خوشاخلاقیهایش به دلیل فوتبال است.
چهره ای که با تمام استعدادش در این ورزش می درخشد بی آنکه رسانه ها نامی از او ببرند. حضور تاثیر گذار محمودی در جام جهانی از چشم تیم های خارجی و مطرحی چون اینترمیلان ایتالیا دور نماند و یکی از گزینه های منتخب تیم ایتالیایی شد. در پی تماس های مسئولین این تیم با او ، محمودی پیشنهاد وسوسه انگیز آنها را به دلیل رعایت حجاب رد کرد و پرچم اصالت و شرافتش را برافراخت. کسی که شرافت و حجابش را با اسکناس های رنگین و پیشنهادهای وسوسه انگیز خارجی معاوضه نکرد.
این اتفاق در حالی رخ داد که در سویی دیگر بعضی از زنان بازیگر این کشور با توهماتی که بیگانه برایشان ساخته اند، دست به ترک خاک وطن می زنند و خود را مبدل به بلندگوی بیگانه می کنند. این افراد چنان چهره بی هویت خود را اشکار کرده اند که گویی هرگز در بین مردم متعهد و با شرافت ایران نبوده اند.

از سوی دیگر نیز رسانه های داخلی در حالی که باید این افراد را چون کالای بی مصرفی به زباله دان تاریخ بیاندازند با انتشار اخبار چگونگی زندگی انها در خاک بیگانه به ترویج کار ضداخلاقی این افراد کمک می کنند اما در مقابل چهره هایی چون بیان محمودی بازیکن حرفه ای و با اخلاق و متعهد ایرانی در سکوت رسانه های ناپدید می شوند و انسانهای بی ارزشی چون لاکانی و فراهانی موضوع بحث و تیتر اول اخبار می شوند.
منبع: انسانم آرزوست ...
کتاب «مکن ای صبح طلوع» مجموعه مراثی کربلایی محمود بهجت (ره)، پدر آیتاللهالعظمی بهجت (ره)، به کوشش علی ابراهیمی اقلیدی به چاپ رسید.
به گزارش مرکز خبر حوزه، کربلائی محمود بهجت (ره)، شاعری گمنام بود که به شغل خبّازی اشتغال داشت، اما عشق به خاندان عصمت و طهارت(ع) در حدّ اعلا در جان وی فوران داشته است. کربلائی محمود با اخلاص، پاکی و صداقت خود، در مصیبت سیدالشهداء (ع)، آن چنان غرق در ماتم و عزا میگردد و این داغ را با جان و دل درک مینمود که گویی عاشورا و وقایع آن برایش تجلّی عینی یافته و شرح ماوقع را شخصاً درک نموده است و ناخودآگاه از فرط غم، تصمیم به دگرگون نمودن اوضاع طبیعی زمان میگیرد و به صبح دستوری میدهد تا برنیاید تا این مصیبت دردناک رقم نخورد و در ادامه نیز با همان سبک و سیاق به آفتاب و چرخ، امر میکند که تا سر نزند و نجنبد تا حضرت فاطمه زهرا (س)، خونین جگر نشود.
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع
عصر فردا بدنش زیر سُم اسبان است مکن ای صبح طلوع
این بند از اشعار مرحوم کربلائی محمود بهجت (ره)، از مدتها قبل به عنوان یکی از بهترین اشعار حماسی و عاشورائی در حلقه عزاداران امام حسین (ع)، زینتبخش مجالس سینهزنی است و به عنوان شعر آیینی ماندگار است.
در شعر آیینی نکته قابل تأملی که این شعر را از انواع دیگر شعر جدا میکند موضوعاتی است که در شعر بیان میشود، اشعار آیینی متأثر از قرآن، نهج البلاغه، صحیفه سجادیه و دیگر متون روایی است.
خالق اشعار آیینی اولین کسی است که از موضوع متأثر میشود و هرچه این تأثر خالصانه تر باشد، شعر نیز تأثر گذارتر خواهد بود و در قلب و جان مخاطب نفوذ میکند.
نگاهی سریع و گذرا به مجموعه «مکن ای صبح طلوع» گنجینه اسرار عمان سامانی را به خاطر میآورد. البته شاعر این مجموعه ممکن است با عمان سامانی قابل قیاس نباشد، زیرا مرحوم محمود بهجت از علوم شعر و عروض و قافیه بهره چندانی نداشت، ولی خلوص و صداقت و صمیمیت در اشعار او موج میزند.
اشعار کتاب در هفده بخش تدوین یافته است که شامل :«مراثی حضرت فاطمهزهرا (س)»، «مراثی امام حسن (ع)»،«مراثی مسلم»، « مراثی طفلان مسلم»، « مراثی حر بن یزید ریاحی»، «وهب»، «ام لیلا (س)»، «حضرت علی اکبر (ع)»، «حضرت قاسم (ع)»، « حضرت اباالفضل (ع)»، « حضرت سکینه (س)»، «حضرت رقیه خاتون»، « حضرت فاطمه صغری»، «عبدالله بن حسن»، « حضرت امام حسین (ع)»، « حضرت زینب کبری (س)»، و «پیوست: مکن ای صبح طلوع» میباشد.
مرحوم کربلایی محمود بهجت در دی ماه 1285 شمسی در فومن چشم به جهان گشود و در روز بیست و هفتم صفر 1325 شمسی و درسن 67 سالگی چشم از جهان فرو بست.
در یکی از اشعار این کتاب به مناسبت اسارت اهلبیت (ع) و خطبه حضرت زینب این گونه آمده است:
ای آسمان ز دست تو دارم بسی نوا ریزم سرشک حسرت و هجران ز دیدهها
ظلمی چنین ندیده کسی اندر این جهان کردی تو با سلاله سلطان انبیاء
سرهای سروران جهان را جدا زتن کردی، زدی به نیزه و بُردی به شهرها
زینب که آفتاب نتابید بر رُخش در شرم بود و داشت ازو حرمت وحیا
بردی سر برهنه اسیری به سوی شام زنجیر کین به گردن و با سختی و بلا
آه از دمی که گشت اسیران اهل بیت وارد به کوفه با سر بیمعجر از جفا
مخلوق کوفه بهر تماشا به دورشان گشته جمع طعنهزنان لب به ناسزا
بعضی به خنده کاین اسرا ماه طلعتند برخی دگر که خارج دینند و مصطفی
زینب چو دید هلهله و ازدحام خلق بیاختیار گشت پس انداخت مرتضی
آه از جگر کشید و بگفت ای ستمگران مائیم نص آیه عصمت و «إنمّا»
آل محمدیم (ص) و جگر گوشه بتول گشتیم از جفای شما خوار و بینوا
کتاب «مکن ای صبح طلوع» مجموعه مراثی کربلائی محمود بهجت (ره)، به کوشش علی ابراهیمی اقلیدی، با شمارگان سه هزار نسخه، در 322 صفحه، از سوی انتشارات شفق به چاپ رسیده است.
علاقهمندان جهت تهیه کتاب میتوانند به نشانی: قم، خیابان شهداء، کوچه 22، انتشارات شفق مراجعه کنند و یا با تلفن 7741028-0251 تماس بگیرند.
استهزاء، عبارت است از اين كه انسان، سخن يا رفتار و كردار يا صفات و خلقت مردم را به زبان يا در عمل يا به ايماء و اشاره، طورى نقل و بازگو كند كه سبب خنده ديگران شود، که البته اين عمل موجب ايذاء و تحقير و آگاه کردن بر عيوب و نقائص مردم خواهد شد، و اگر اين كار در حضور شخص مورد استهزاء نباشد، موجب غيبت نيز خواهد بود. و باعث اين صفت و عمل، يا دشمنی است و يا تكبر و كوچك شمردن شخصى كه به او استهزاء مىشود. و يا به قصد خندانيدن و دلشاد كردن دیگران.
نمازی که میخوانیم، چگونه از مقبول شدن آن نزد خدا مطلع شویم؟ پاسخ «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» است.
از چه طریقی پی ببریم که نمازمان مورد مقبول درگاه احدیت واقع شده است؟ این سوالی است که هر نمازگزار شاید در روز سه بار از خودش بپرسد! بهترین پاسخ در این باره، سخن خداست که خداوند متعال درباره قبولی نماز، معیاری را در قرآن بیان کرده است که با کمی دقت قابل فهم است.
در آیه ۴۵ سوره عنکبوت میفرماید «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ»؛ نشانه قبولی نماز، این است که انسان از گناه دوری کند؛ زیرا نماز باعث میشود که انسان به یاد خداوند باشد و این، باعث خوفِ از نافرمانی میشود.
امام صادق علیهالسلام در روایتی فرموده است «مَن اَحَبَّ اَن يَعلَمَ اَقُبِلَت صَلاتُهُ اَم لَم تُقبَل؟ فَليَنظُرُ: هَل مَنِعَت صَلاتُهُ عَنِ الفَحشاءِ وَ المُنكَرِ؟ فَبِقَدرِ ما مَنَعَتهُ قُبَلَت مِنهُ!»؛ «هر کس دوست دارد، بداند نمازش قبول شده یا نه، ببیند که آیا نمازش او را از گناه و زشتی باز می دارد یا نه؟ پس به هر اندازه که نمازش او را از گناه باز بدارد، به همان مقدار نمازش قبول واقع شده است» (۲)
پی نوشت:
۱ تفسیر شبّر، ص ۶۰۵.۲ ترجمه المیزان، ج ۱۶، ص ۲۱۱.، مجمع البیان ج ۸ ص ۴۴۷
اخبار واصله حکایت از آن دارد که فرقه ضاله "بهائیت" در تلاشی تازه قصد افزایش پیروانش را دارد و از این رو اقدام به راهاندازی کانال فارسی زبان جدیدی با محوریت علنی بهاییت در کشور آمریکا كرده است.
آقا از حرم که می خواست برگردد
مشت هایش را می بست
و دیگر باز نمی کرد
تا برسد خانه و روی سر بچه ها دست بکشد.
آیت الله بهجت را می گویم
چند ساعت مانده بود به اذان صبح
چند ساعت مانده بود به اذان صبح
طبق معمول بلند شده بود برای تجدید وضو
هوا خیلی سرد بود
از اتاق بیرون رفته بود
آنجا خورده بود زمین و دیگر نتوانسته بود بلند شود
چند ساعت بعد که آقا را پیدا کرده بودند دیده بودند در حالی که بدنش از سرما خشک شده همان طور که روی زمین افتاده دارد ذکرهایش را می گوید
گفته بودند خب چرا صدا نکردید
گفته بود خب نخواستم اذیت بشوید
آیت الله بهجت را می گویم
آن رقت قلب همیشگی
یکی از اطرافیان بچه ی شان از جایی پرتاب شده بود و توی کما بود.
زنگ زده بودند برای التماس دعا
آقا آن رقت قلب همیشگی را که وقتی کسی التماس دعا می گفت پیدا نکرده بود
یکی از اهل خانه پرسیده بود جریان چیست؟
گفته بود وقتی اجل کسی حتمی است کاری نمی شود کرد
اینها از ما شاکی باشند بهتر است تا این که از خدا شاکی باشند
در عوض ما دعا می کنیم خدا به بهترین نحو برایشان جبران کند
آیت الله بهجت را می گویم
ا مشهد که می رفتند خیلی مقید بود توی نگهداری از بچه ها کمک کند تا عروسشان هم به زیارت برسد.
می گفت بچه ها را بگذارید پیش من . وسایل و خوراکی هایشان را هم بگذارید و خودتان بروید زیارت.
از حرم که برمی گشتند می دیدند آقا بچه را بغل کرده تا آرام باشد یا خوابانده و همین طوری توی بغلش راه می برد که بیدار نشود و در حال ذکر و عبادت خودش است...
آیت الله بهجت را می گویم
مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت
مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت .
بعضأ به بچه ها هم هدیه می داد .
به عروسشان هم همین طور. روز تولدش که می شد می گفت غذای کافی درست کنید و فقرا و همسایه ها را اطعام کنید.
آیت الله بهجت را می گویم
جویای حال گرفتاران
امان از آن روزی که برای گرفتاری یک کسی یا شفای مریضی به آقا التماس دعا می گفتند
یک ریز آقا باید حال آن شخص را می پرسید ببیند گرفتاری اش برطرف شده یا نه
تا خبر برطرف شدن گرفتاری را هم نمی شنید دست بردار نبود
باید مواظب بودند وقتی التماس دعا می گویند یک جوری بگویند که آقا بو نبرد که آن گرفتاری چه بوده
آیت الله بهجت را می گویم
یکی از مرغ ها مریض شده بود
خیلی حالش بد بود
اهل خانه چندان موافق نبودند که مرغ ها از قفس بیرون بیایند
خب کثیف کاری می شد
آقا هر روز مرغ مریض را یک ساعتی از قفس بیرون می آورد و خودش بالای سرش می ماند و مراقب بود
می گفت خب حیوان باید قدم بزند که حال و هوایش عوض شود و "بهبود" پیدا کند
یک ماهی بود که حیوان کاملا حالش خوب شده بود...
فردای عصری که آقا رحلت کرد دیده بودند که حیوان هم مرده...
آیت الله بهجت را می گویم
رفته بودند آقا برایشان خطبه ی عقد بخواند
آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد
منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود
وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود
حالا کدامتان اول دست روی گوشش می گذارد؟...
بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوشتان فرو کنید.
اما هر کدامتان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید..
منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی ...
هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه ی خودش باشد...
عاقد آیت الله بهجت بود
داماد هم علیرضا پناهیان بود
دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود
مادرش گفته بود توی این فصل پرتقال از کجا پیدا کنیم؟
بعد از چند دقیقه دختر بچه با یک پرتقال وارد اتاق شده بود
هیچ کس نمی دانست این پرتقال را کی دست او داده
آقا فرموده بود این بچه توی حرم دلش پرتقال خواسته بود
حالا با قاعده به او پرتقال داده اند
منظور آقا این بود که توی حرم هرچیزی که واقعا دلت بخواهد با قاعده می آورند بهت می دهند
"با قاعده" یکی از آن تکیه کلام های شیرین آقا بود
آیت الله بهجت را می گویم
بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه
اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید
حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست
تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند
آن وقت نمازش را می بست
می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد
آیت الله بهجت را می گویم

مراسم عید سعید فطر با حضور مردم روستا و توابع در مسجد جامع جندابه برگزار شد. در این مراسم که پس از پیاده روی به علت سردی هوا در مسجد جامع برگزار گردید حجت الاسلام و المسلمین محمودی ایراد خطبه نمودند و نماز عید به امامت ایشان برگزار گردید.
تصاویر این مراسم با شکوه را در ادامه مطلب ببینید.
ادامه مطلب

ادامه تصاویر را در قسمت ادامه مطلب حتماً ببینید.
ادامه مطلب
بازیهای کامپیوتری تأثیرات روانی شدیدا منفی دارند که حاصل آن پرورش نسلی با تمایلات تهاجمی و سرکوبگرانه است و به تازگی تبلیغ شیطانپرستی نیز در آن تشدید شده است.
ادامه مطلب

رهبر معظم انقلاب در خطبهی اول نماز جمعه رمضان سال ۱۳۷۲ به تبیین وصیتنامه امام علی(ع) به امام حسن و حسین(علیهم السلام) پرداختند. به مناسبت شب شهادت حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام، در ادامه میآید متن این سخنرانی آمده است:
امروز روز بيست و يكم ماه رمضان و روز امير المؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام است. گر چه اگر در دنياى اسلام و در تاريخ اسلام با چشم انصاف نگاه كنيم، همه روزها متعلّق به على بنابىطالب عليهالسّلام است؛ لكن شيعه آن حضرت، امروز حال و هواى ديگرى دارد. امروز ياد اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام بر همه چيز و همه جا گسترده است.
بنده، امروز به مناسبت ياد اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام، خطبه اوّل را به بيان وصيتنامه آن حضرت اختصاص دادهام. آن حضرت چند وصيت خطاب به امام حسن و امام حسين عليهما السّلام دارد و گفتههاى آن بزرگوار به ديگران نيز، همه در زمره وصيتهاى اوست.
اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسلام، بعد از ضربت خوردن در شب نوزدهم، وصيت كوتاهى دارد كه آن را انشاءاللَّه امروز براى شما ترجمه مىكنم. علّت هم اين است كه هر كس سعى مىكند لُبّ افكار و روحيات و نظرات و منش خود را، در لحظات آخر زندگى، براى بهترين و امينترين اشخاص بيان كند. اميرالمؤمنين عليهالصّلاة والسّلام، اعجوبه خلقت است. مسلمان درجه اوّل است. تالىتلوّ نبىّ اكرم است. مقامات او در آسمانها معروفتر است تا در زمين. مريدان و محبّين او در بين ملائكه آسمانها بيشترند تا در بين انسانها. اين انسانِ متّصل به ملكوت؛ اين عارف به همه معارف عاليه و راقيه الهى؛ اين مجاهد درجه اوّل فىسبيلاللَّه كه «جاهد فىاللَّه حقّ جهاده» - همانطور كه شايسته جهاد بود، در همه مراحل زندگى، جهاد كرد - آن زاهد درجه يك، سياستمدار درجه يك، زمامدار درجه يك، انسانى با اين خصوصيات والا، از دنيا مىرود. وقتِ او تنگ است و آن بزرگوار، اين ضيق وقت را پيش از ضربت خوردن هم مىدانست. ضربت كه زدند، معلوم شد......
ادامه مطلب
شبهای بزرگ قدر فرصتی است تا با کلمات گهربار قرآن مانوس تر شویم و خود را در زلال آن انوار الهی قرار داده و به صاحب آن کلمات بیشتر نزدیک شویم. چه توفیقی از این بهتر که در این شبهای گرانقدر مانوسی چون خدا و کلامش داشته باشیم.
در این راستا مسابقه بزرگی از قرآن طراحی شده که می توانید پس از کاوش آیات الهی و رسیدن به جواب سئوالات ، شماره پاسخها را از چپ به راست به صورت یک عدد 14 رقمی تهیه کرده و به همراه نام و نام خانوادگی و شماره ملی به شماره 09130149631 ارسال نمایید.
توجه کنید ابتدا شماره 14 رقمی را نوشته سپس در سطر دوم نام و نام خانوادگی را بنویسید و در سطر سوم شماره ملی خود را بنویسید و سپس به شماره ۰۹۱۳۰۱۴۹۶۳۱ پیامک کنید.
از شرکت دادن پاسخهای ناقص در مسابقه معذوریم. در روز عید فطر به قید قرعه به 14 نفر از کسانی که به سئوالات جواب درستی داده باشند هدیه ارزنده ای اهدا خواهد شد. شماره فوق به نرم افزار دریافت پیامک متصل می باشد از تماس با این شماره خودداری نمایید.
مهلت ارسال پاسخها از طریق پیامک تا پایان روز جمعه ۴/۶/۹۰ می باشد.
1-آيه معروف «وَ إِنْ يَكادُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَ يَقُولُونَ إِنَّهُ لََمجْنُونٌ...» در كدام سورة قرآن قرار دارد؟
1-قلم 2- الرحمن 3-کهف 4-عروج
2-دو آيه درقرآن كريم است كه تمام بيست و هشت حرف قرآن در آن آيات آمده است آن دو آيه در كدام سوره قرار دارند؟
1-12 آل عمران و 29 بقره 2– 154 آل عمران و 29 آل عمران
3-12 آل عمران و 29 فتح 4-154 آل عمران و 29 فتح
3-در آية الكرسي كلمه «الله» چند بار تكرار شده است؟
1- سه مرتبه 2-چهار مرتبه 3-پنج مرتبه 4- شش مرتبه
4-آيهاي كه ملاك سنجش انسانها است در كدام سوره قرار دارد؟
1-13 فاطر 2-13 حجرات 3-13شعرا 4-13قصص
5-آيه معروف «بَقِيَّهُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» در كدام سوره قرار دارد؟
1– 86 هود 2– 86نور 3-68انعام 4-68آل عمران
6-دعاي معروف «ربّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا عَذابَ النَّارِ...» در كدام سوره قرار دارد؟
1-ابراهیم 35 2-بقره 21 3-ابراهیم 21 4-بقره 201
7-آيهاي كه سر بريدة امام حسين ـ عليه السلام ـ در شام تلاوت فرمودند كدام آيه است؟
1-صف13 2-آل عمران 8 3-كهف 9 4-مائده 55
8-اين آيه در كدام سوره قرآن قرار دارد «وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ«؟
1-شعرا 227 2-نجم 22 3-حجرات 57 4-مریم 169
9-در چند آيه قرآن «راجع به حضرت محمد ـ صلي الله عليه و اله و سلّم ـ » اشاره شده است؟
1-405 آیه 2-404 آیه 3-403 آیه 4-402 آیه
10-اين آيه در كدام سورة قرآن قرار دارد؟ «وَ إِذا قُرِأ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ«
1-رعد آيه 28 2-اسراء آيه 78 3-نحل آيه 98 4-اعراف آيه 204
11-آيه معروف «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» در كدام سوره قرآن قرار دارد؟
1-رعد آيه 28 2-اسراء آيه 78 3-نحل آيه 98 4-اعراف آيه 204
12- كدام آيه در سوره «الشعراء« هشت بار تكرار شده است؟
1-فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ 2-وَ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلاَّ عَلي رَبِّ الْعالَمِينَ
3-إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ 4-إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ
13-اين آيه در كدام سوره است: «وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»؟
1-صف13 2-آل عمران 269 3-كهف 20 4-مائده 169
14-آيه «و رتل القرآن ترتيلا» در كدام سوره قرار دارد؟
1-مزمل6 2-مومنون 22 3-احزاب 56 4-طه 169

به نظر ما، بحثهايى كه درباب پوشش زن مىشود، بحثهاى خوبى است كه انجام مىگيرد؛ منتها بايد توجه كنيد كه هيچ بحثى در اين زمينههاى مربوط به پوشش زن، از هجوم تبليغاتى غرب متأثر نباشد؛ اگر متأثر از آن شد، خراب خواهد شد. مثلاً بياييم با خودمان فكر كنيم كه حجاب داشته باشيم، اما چادر نباشد؛ اين فكر غلطى است. نه اينكه من بخواهم بگويم چادر، نوع منحصر است؛ نه، من مىگويم چادر بهترين نوع حجاب است؛ يك نشانهى ملى ماست؛ هيچ اشكالى هم ندارد؛ هيچ منافاتى با هيچ نوع تحركى هم در زن ندارد. اگر واقعاً بناى تحرك و كار اجتماعى و كار سياسى و كار فكرى باشد، لباس رسمى زن مىتواند چادر باشد و - همانطور كه عرض كردم - چادر بهترين نوع حجاب است.
البته مىتوان محجبه بود و چادر هم نداشت؛ منتها همينجا هم بايستى آن مرز را پيدا كرد. بعضيها از چادر فرار مىكنند، به خاطر اينكه هجوم تبليغاتى غرب دامنگيرشان نشود؛ منتها از چادر كه فرار مىكنند، به آن حجاب واقعى بدون چادر هم رو نمىآورند؛ چون آن را هم غرب مورد تهاجم قرار مىدهد!
شما خيال كردهايد كه اگر ما چادر را كنار گذاشتيم، فرضاً آن مقنعهى كذايى و آن لباسهاى «و ليضربن بخمرهنّ على جيوبهنّ»(6) و همانهايى را كه در قرآن هست، درست كرديم، دست از سر ما بر مىدارند؟ نه، آنها به اين چيزها قانع نيستند؛ آنها مىخواهند همان فرهنگ منحوس خودشان عيناً اينجا عمل بشود؛ مثل زمان شاه كه عمل مىشد. در آن زمان، زن اصلاً پوشش و حجابى نداشت؛ حتّى در اينجاها وقتى نوبت به اين كارها مىرسد، بىبندوبارى خيلى بيشتر هم مىشود؛ كمااينكه در زمان شاه، بىبندوبارىيى كه در همين شهر تهران و بعضى ديگر از شهرهاى كشور ما بود، از معمول شهرهاى اروپا بيشتر بود! زن معمولى در اروپا، لباس و پوشش خودش را داشت؛ اما در اينجا آنطورى نبود. آنطور كه ديده بوديم و شنيده بوديم و مىدانستيم و مناظرى كه از آن وقت الان جلوى نظر من هست، انسان واقعاً حيرت مىكند كه چرا بايستى اينگونه بشود؛ كمااينكه در خيلى از كشورهاى متأسفانه عقبماندهى مسلمان و غيرمسلمان هم همينطور است. بنابراين، بايد بدقت و با نهايت كنجكاوى و بدون اغماض، مسائل ارزشى را رعايت كرد. 4/10/1370
اگر سري به راهروهاي دادگاههاي خانواده بزنيد پر از دختر خانمهاي جواني كه براي خاتمه دادن به زندگي مشتركشان مسيرشان به سمت دادگاه كج شده است. در ميان اين خانمها كساني كه مهريههاي عجيب غريب دارند هم ديده ميشود از سفر به 120 كشور دنيا و 10 هزار ليتر بنزين تا دست راست و پاي چپ داماد، شمش طلا هم وزن عروس و يك كيلو بال مگس و حفظ كردن ديوان حافظ و صدها مهريه عجيب و غريب ديگر.
براساس اين گزارش در تماسها و ارتباطهايي كه اينبار با دفاتر ثبت ازدواج در نقاط مختلف تهران داشتيم در اكثر موارد سر دفتردارها ميگفتند كه مهريههاي سنگين و عجيب و غريب را خطبه نميخوانند.
در يكي از موارد يكي از سردفترداران در غرب تهران به برنا گفت: يك مورد ازدواج داشتيم كه پسر ميخواست يك درخت گردو عجيب غريب را در يكي از مناطق خوش آب هواي ايران به نام عروس خانم بزند. البته بجز اين درخت مقاديري سكه هم مهريه عروس خانم بود.
سردفترداري در شمال تهران ميگويد: قبلترها مهريه به ميزان سال تولد عروس خانم(شمسي، قمري، ميلادي) مد بود ولي الان ديگر مردم كمتر تمايل به اين چيزها دارند شايد دليلش اين باشد كه خيليها متوجه شدهاند كه داشتن مهريه سنگين چندان هم افتخار نيست! امسال دو مورد خوب هم داشتيم كه مهريه عروس خانمها فقط يك شاخه گل بود.
يكي ديگر از سردفترداران ميگويد: يك مورد بود كه داماد دو چشماش را علاوه بر 2 هزار سكه مهر عروس خانم كرد تا به قول خودش اعتماد سازي كند. بعدها كارشان به دعوا و جدايي كشيد. عروس خانم مصر بود كه مهرش را بگيرد بعد از كلي جر و بحث دادگاه فقط به 3 هزار سكه حكم داد. چرا كه مهر بايد چيزي باشد كه بها داشته باشد چشم مرده از آن جهت كه هيچ بهايي ندارد گرفتنش شرعا جايز نيست.
بنا بر گزارش برنا شرط اصلي در تعين مهريه عندالمطالبه بودن آن است؛به طوري كه زن هرگاه مهرش را درخواست كرد بتواند آن را بگيرد،اما برخي از مهريهها به گونهاي هستند كه دريافت آنها عملا ممكن نيست و يا با دشواري زيادي همراه است. مثل جمع آوري 5 هزار صدف دريايي يا 500 هزار گل اركيده،در اين موارد معمولا مرد راهي زندان ميشود تا زماني كه مهريه يا معادل آن را پرداخت كند و يا زن از مهريه خود صرف نظر كند!
يكي ديگر از سردفترداران در جنوب تهران به برنا ميگويد: بنا بر يك آمار سرانگشتي ميتوانم بگويم كه اكثر دختر خانمهايي كه اينجا ميآيند مهرشان بين 100 تا 314 سكه بهار آزادي است. البته يك مورد داشتيم كه عروس خانم و آقا داماد هر دو كوهنورد بودند و مهر عروس خانم صعود به 10 قله برتر جهان بود. ظاهرا هم زندگي خوبي دارند و آقا داماد هم عندالمطالبه مهر عروس خانم را ميدهد.
10 رأس آهوي وحشي، 5 هزار مرجان دريايي، يك دوره كتابهاي دكتر شريعتي، يك كتابخانه پر از كتابهاي فلسفي و... از جمله مهريههايي است كه برخي سردفترداران به آن اشاره ميكنند كه اين موارد يا براي خودشان پيش آمده و يا از دفترخانههاي ديگر شنيدهاند.
به گفته كارشناسان مهريههاي عجيب و غريب دليلش حس ناامني است. افراد صرفا براي متفاوت بودن و برتري جويي،مهريههاي نامتعارف را انتخاب ميكنند كه شكل تغييريافتهاي از چشم وهم چشمي است. در اين حالت فرد به حدي از ارقام نجومي مهريه اشباع شده كه اين بار به دنبال مطرح كردن و به رخ كشيدن خود از طريق يك مهريه نامتعارف و عجيب است حتي اگر اين مهريه ارزش مادي بالايي نداشته باشد...
منبع:http://www.rajanews.com/detail.asp?id=97341
حجت الاسلام عليرضا پناهيان*
خوب نيست كه آدم آخر ماه رمضان برسد و طبق معمول حسرت فرصت هاي از دست رفته را داشته باشد هرچه حسرت در آينده هست، از همين الان حرصش را بخورد بهتر است و يقيناً بيشتر به آن خواهد رسيد. شما الان بيشترين اهتمام را داشته باشيد براي اينكه تا آخر ماه رمضان بيشترين بهره را ببريد، ؛ عارفانه بيشترين حسرت ها را بخوريد. ولي ديگر آن حسرت ها جانسوز و جگرسوز نخواهد بود، بلكه آن حسرت ها خيلي لطيف و زيبا خواهد بود.
اثر حداقلي و حداكثري روزه
يكي از راه ها بسيار مهم براي اينكه از رمضان و فرصت هاي قشنگ آن بيشتر استفاده را بكنيم اين است كه:
غرض هايي كه خدا از صيام دارد، از روزه دارد، اين غرض ها را در آن غور كنيم و غواصي كنيم.
دل بدهيم. نه اينكه خودمان را در اختيار اين عمل زيبا و شريف و نيك مثل روزه قرار بدهيم و بگوييم خوب حالا ما را ببرد ديگه، كه حالا يك كاري با ما بكند، آن كاري كه با ما خواهد كرد اثر حداقلي روزه است.
اثر حداكثري روزه اين است كه به روزه بگوييم كه تو مي خواهي با ما چكار كني؟ تا تو را كمك كنيم اين را مي گويند، آگاهانه و عارفانه با احكام ديني برخورد كردن.
اين برخورد را شما با نماز هم مي توانيد داشته باشيد. به نماز بگوييد كه تو با من چكار مي خواهي بكني؟ اين شبيه همان همكاري بيمار و پزشك است كه مي گويند خيلي وقتها پيش شرط مهم در درمان است....
ادامه مطلب
در اين دو دعا و مناجات، حالت استغفار و انابه و استغاثه و تضرع به پروردگار را بهشكل عاشقانهى آن مشاهده مىكنيد زيرا رابطهى محبت و عشق ميان بنده و معبود را ترسيم مىكنند و اين همان چيزى بود كه امام بزرگوار ما، روح و دل خود را از آن روشن و منوّر مىداشت.
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند: تو که بیایى خون به پا مى کنى،جوى خون به راه مى اندازى و از کشته پشته مى سازى و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اینکه حادثه اى به شیرینى تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند.
ما از همان کودکى، تو را دوست داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق مى ورزیدیم و با همه وجودمان بى تاب آمدنت بودیم.
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت ، طبیعى ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
اما ... اما کسى به ما نگفت که چه گلستانى مى شود جهان ، وقتى که تو بیایى.
همه، پیش ازآنکه نگاه مهرگستر و دستهاى عاطفه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.
آرى ، براى اینکه گلها و نهالها رشد کنند، باید علفهاى هرز را وجین کرد و این جز با داسى برنده و سهمگین ، ممکن نیست.
آرى ، براى اینکه مظلومان تاریخ ، نفسى به راحتى بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روى زمین برچید.
آرى ، براى اینکه عدالت بر کرسى بنشیند،...
متن کامل >> به نقل از وب سایت خبری خبرآنلاین
http://khabaronline.ir/news-162768.aspx با تشکر از حامد زارع برای ارسال این مطلب
شبی که خودخواهی در امواج بلند خداگرایی محو میشود، دستهایت را به سوی آسمان بلند کن و آرزوهایت را یکجا رها کن.
أین الرجبیون؟ لیلة الرغائب آمد. بوستانی بزرگ از رجب المرجب.
امشب ملائکه بر زمین نزول میکنند و تو مختاری که هر چه خواهی آرزویش کنی و خدایت به هر آنچه که میگویی شنواتر از پیش منتظر است.
امشب میشود کولهبار دنیا را هر قدر هم سنگین باشد از شانههایت پائین بکشی و دل کوچکت را به بیکران آسمان گره بزنی و طبق طبق آرزو و دعا را رها کنی.
لیلة الرغائب؛ شب آرزوها؛ وعدهگاه خدا؛ شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است و هر دعایی که آسمان میرود به ستارهای تبدیل میشود و در پهنه آسمان میدرخشد.
راه بخشش شاید در نظرت سخت و طولانی باشد اما امشب اگر عاشق شوی، پیاده هم میشود تمام مسیر را بیهیچ سخنی از رنج و کم طاقتی طی کنی.
امشب یکی از شبهای چهارگانهای است که درباره احیا و شبزندهداری آن سفارشهای فراوانی شده است.
مروری بر اعمال این شب و نیم نگاهی به دعاها و معانی واژههای درد دلت با خدا میارزد به لذت گفتن یک طومار آرزو؛ میارزد به یک دل سیر دعا...
اعمال شب لیلة الرغائب
برای این شب عملی از رسول خدا(ص) ذکر شده است که فضیلت بسیاری دارد.
روز پنجشنبه اول آن ماه (رجب) در صورت امکان و بلامانع بودن روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد مابین نماز مغرب و عشاء دوازده رکعت نماز اقامه شود که هر دو رکعت به یک سلام ختم میشود و در هر رکعت یک مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحید خوانده شود. و چون دوازده رکعت به اتمام رسید، هفتاد بار ذکر "اللهم صل علی محمد النبی الامی و علی آله" گفته شود.
پس از آن در سجده هفتاد بار ذکر "سبوحٌ قدوسٌ رب الملائکة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذکر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انک انت العلی الاعظم" گفته شود. دوباره به سجده رفته و هفتاد مرتبه ذکر "سبوح قدوس رب الملائکة والروح" گفته شود. در اینجا میتوان حاجت خود را از خدای متعال درخواست کرد.
پیامبر اکرم(ص) در فضیلت این نماز میفرمایند: کسی که این نماز را بخواند، شب اول قبرش خدای متعال ثواب این نماز را با زیباترین صورت و با روی گشاده و درخشان و با زبان فصیح به سویش میفرستد. پس او به آن فرد میگوید: ای حبیب من، بشارت بر تو باد که از هر شدت و سختی نجات یافتی.
میّت میپرسد تو کیستی؟ به خدا سوگند که من صورتی زیباتر از تو ندیدهام و کلامی شیرینتر از کلام تو نشنیدهام و بویی، بهتر از بوی تو نبوئیدهام.
آن زیباروی پاسخ میدهد: من ثواب آن نمازی هستم که در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردی. امشب به نزد تو آمدهام تا حق تو را ادا کنم و مونس تنهایی تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دمیده شود و قیامت بر پا شود، من سایه بر سر تو خواهم افکند.
یکی دیگر از اعمالی که در ماه رجب، به ویژه در لیلة الرغائب سفارش شده، قرائت دعای کوتاه اما پرمعنای ماه مبارک رجب پس از نمازهای یومیه است که فضیلت بسیاری دارد.
امشب بزرگیات میشود آرزوهایت
اِلهی اَتَرانی ما اَتَیتُکَ اِلاّ مِنْ حَیْثُ الْامال؛ خدایا! مرا ببین! تنها به خاطر آرزوها و امیدهایم به درگاه تو آمدهام.
سپاس تو را سزاوار است که پروردگار آرزوهایی. تو تنها کسی هستی که آرزوهایم را بدون حقارت و خاری به درگاهت میبرم و مو به مو شرح میدهم. چون تو به من آموختی که تنها از تو بخواهم و از غیر تو هیچ نخواهم.
اکنون در این شب آرزوها، همه آرزوهایم را هر چقدر هم کوچک و حقیر باشد با تو میگویم؛ با تو که مرا به سخره نمیگیری به خاطر آرزوهای کودکانهام.
امشب دلم پر میکشد. از یادم نبر و مرا به آرزوهایم برسان تا ایمان و عشقم به تو روزافزون شود.
لیلة الرغائب آمد تا دلهای مجذوب را از لابلای همه دلمشغولیها و هیاهوی دنیا به میهمانی خدا ببرد.
بیائید شب آرزوها را تا به صبح اجابتش بیدار بمانیم و برای هم دعا کنیم.
منظورالبيان 14مجلس مرگ ومعاد به قلم
حجه الاسلام حاج شيخ علي اكبر منظوري امامزاده
چاپ شد و در دسترس عموم علاقمندان
قرار گرفت مرکزپخش اصفهان
۰۹۱۳۱۰۰۲۷۰۱ابوالفضل منظوری
منبع:http://www.abolfazlmanzoori.blogfa.com/
باید زودتر از اینها خبر اردو نوشته می شد و عجیب همه نویسند ههای سایت یادشون رفت. جاتون خالی بود شب جمعه هفته گذشته که با اتوبوس حاج یوسف قاسمی به سفر قم و جمکران رفتیم.
روز پنج شنبه 11 فروردین سال نود به اتفاق کاروانی متشکل از اعضای کانون فرهنگی و جلسه قرآن و تعدادی از خانواده های محترمشان به مقصد دیار عاشقان جمکران و حرم کریمه اهل بیت قم سفر کردیم. در این سفر جایتان خالی بود. ابتدا نماز جماعت را در حرم حضرت معصومه (س) به امامت آیت اله رنجانی خواندیم و سپس دعای کمیل برگزار شد . بعد از دعای کمیل و صرف شام به مسجد جمکران رفتیم و جای دوستان را خالی کردیم. صبح بعد از برگزاری دعای ندبه و صرف صبحانه به امازاده آقا علی عباس و شاهزاده محمد رفتیم و به اردوه خاتمه دادیم. خاطرات زیبایی را با دوستان همراه در دفتر زندگی ورق زدیم.
باور دارم که با هر قطره ی باران گلی خواهد روئید.باور دارم که در دل هر تاریکی،شمعی روشن خواهد شد.باور دارم که در دوراهی های زندگی،کسی خواهد بود که رهنما باشد.باور دارم که در طوفان های مهیب زندگی آنگاه که همه چیز متلاطم می شود کسی هست که کلمه به کلمه ی دعاهای ما را می شنود.باور دارم با مرگ هرنفر،عزیز دیگری متولد خواهد شد که لبخندش زندگی را به همراه می آورد.باور دارم با هر برگی که به زمین می افتد شکوفه ای خواهد روئید.باور دارم که زندگی فرایندی همیشه جاری است که بر سر راهش اتفاقات ناگواری رخ می دهد که ممکن است اثر آن باقی بماند ولی زندگی به جریان خود ادامه می دهد.باور دارم ک در پس هر غروبی،طلوعی زیبا نهفته است. وباور دارم که ظلمت و سیاهی ابدی نیست و سحر نزدیک است و در کل ظهور دولت یار نزدیک است.
یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقی مانده بود، تصمیم گرفت برای گذراندن وقت کتابی خریداری کند. او یک بسته بیسکوئیت نیز خرید.
او برروی یک صندلی دستهدارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
در کنار او یک بسته بیسکوئیت بود و مردی در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه میخواند.
وقتی که او نخستین بیسکوئیت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم یک بیسکوئیت برداشت و خورد. او خیلی عصبانی شد ولی چیزی نگفت.
پیش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شاید اشتباه کرده باشد.»
ولی این ماجرا تکرار شد. هر بار که او یک بیسکوئیت برمیداشت ، آن مرد هم همین کار را میکرد. این کار او را حسابی عصبانی کرده بود ولی نمیخواست واکنش نشان دهد.
وقتی که تنها یک بیسکوئیت باقی مانده بود، پیش خود فکر کرد: «حالا ببینم این مرد بیادب چکار خواهد کرد؟»
مرد آخرین بیسکوئیت را نصف کرد و نصفش را خورد.
این دیگه خیلی پرروئی میخواست!
او حسابی عصبانی شده بود.
در این هنگام بلندگوی فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپیماست. آن زن کتابش را بست، چیزهایش را جمع و جور کرد و با نگاه تندی که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتی داخل هواپیما روی صندلیاش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عینکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب دید که جعبه بیسکوئیتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خیلی شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... یادش رفته بود که بیسکوئیتی که خریده بود را داخل ساکش گذاشته بود.
آن مرد بیسکوئیتهایش را با او تقسیم کرده بود، بدون آن که عصبانی و برآشفته شده باشد...
در صورتی که خودش آن موقع که فکر میکرد آن مرد دارد از بیسکوئیتهایش میخورد خیلی عصبانی شده بود. و متاسفانه دیگر زمانی برای توضیح رفتارش و یا معذرتخواهی نبود.
- چهار چیز است که نمیتوان آنها را بازگرداند...
سنگ ... پس از رها کردن!
حرف ... پس از گفتن!
موقعیت... پس از پایان یافتن!
و زمان ... پس از گذشتن!
حالا فکر می کنید چرا این مطلب رو اینجا نوشتم؟؟
به این خاطر که در عالم حقوق همه خودشون رو صاحب حق می دونن. تو این داستان مرد خودش رو صاحب حق کرامت و بزرگی ... و اون خانم جوان هم همینطور ...منتها هر دو تا به نوعی در اشتباه بودند مرد به این خاطر در اشتباه بود که فکر می کرد اون خانم عالما و عامدا داره بیسکویت های اون مرد را بر میداره و اینجوری داره به مرد نوعی بزرگی و کرامت عطا می کنه..برا همین هم مرد اعتراض نمی کرد...تصور کنید مرد می دونست که زن چه تصوری داره...
زن هم به نوعی دیگر با سکوت و گذشت از حق خودش حداقل نزد خودش به نوعی کرامت اخلاقی رسیده بود...
به نظر من هیچ فرقی نمیکنه که در عالم خارج چه اتفاقی می افته
مهم فقط اینه که ما نگاهمان نسبت به دیگران و مخصوصا به خودمون چیه؟
سلام به پیشگاه کسی که متجلی بخش زمین و زمان وسلام بر کسی که هر لحظه نگاهش با من است و رفتار من را در میان ماءورای طبیعت زیر نظر دارد کسی که اگرچه هر لحظه در کنارم احساسسش میکنم ولی چه کنم که رفتارم سرشت و خوی آدمیت را زیرسوال برده و متعجبم که چگونه توانسته ام ساکت بنشینم و بگذارم که دل تو رنجیده شود ولی می دانم بزرگی تو ماءورای من است خدایا می دانم که طبیعت و انسان های آن در سرشت وجودی خود گم شده اند و این در حالی است تو رویای انسانی را به آنان آموختی.
ولی چه کنم که من نتوانسته ام تو را بشناسم ای حق ظرفیت وجودی من در مقابل عظمت و تقدیر تو ناتوان است ولی چرا و به چه دلیل و برای چه، تا این حد دور خود پرسه می زنم.فهمیدم،به خاطر دنیا،نه،به خاطر آخرت،نه اصلا به خاطر خودم نه هیچکدام ،فقط به خاطر تو ،تویی که من را دریافتی ولی من چه کردم؟می دانم آغاز موجودیت من با فرمان تو کلید خورده ولی آیا من قدرت درکش را دارم ؟نمی دانم شاید غافلم شاید هم در لباس پشمی خود پنهان شده ام.
نمی دانم چگونه به روح پر از معنویتت نگاه کنم دوست دارم لحظه ای در خلوتی بنشیم و بگوییم من لیاقت تو را ندارم من نمی توانم بندگی تو را به جای آورم پس چه اصراری است که این قدر مغرورانه برای خود داستان بسازم شاید اگر بخواهم از خود او هم بپرسم من را در کهکشانشم قرار ندهد چه برسد به آفریده اش...
منبع:قسمتی کوتاه از نثر عرفانی، خدای من یا خدای تو ؟ نویسنده :امین رضا صفری
پرسیدم چه چیز بندگانت تو را خیلی متعجب می کند؟
خدا گفت: اینکه از کودکی شان خسته می شوند
عجله دارند که بزرگ شوند
و بعد دوباره پس از مدتها ، آرزو می کنند که کودک باشند.
اینکه سلامتی خود را از دست می دهند تا پول به دست آورند و بعد پول می دهند تا سلامتی شان را
بازیابند.
اینکه نگران آینده اند و حال را فراموش می کنند
پس نه در حال زندگی می کنند و نه در آینده
اینکه طوری زندگی می کنند که گویی هیچ گاه نمی میرند
و طوری می میرند که انگار هرگز زندگی نکرده اند
پرسیدم به عنوان خدا می خواهی بندگانت کدام درس های زندگی را بیاموزند ؟
خدا گفت: باور کنند که خیلی دوستشان دارم ..

امام صادق (علیه السلام ) : اصلاح زندگانی فردی و معاشرت اجتماعی پیمانه پری است که دو سومش زیرکی و یک سومس چشم پوشی است.
دلايل كسانى كه در تبرئه مامون از جنايتسم خورانى سعى كردهاند، به شرح زير خلاصه مىگردد:
1 - پيمان وليعهدى كه به موجب آن امام پس از مامون به خلافت مىرسيد.
2 - بزرگداشتشان امام و تاييد شرف و علم و فضيلت وى و ارجمندى خانوادهاش.
3 - به همسرى وى در آوردن دخترش كه خود عامل تحكيم دوستى ميان آن دو بود.
4 - استدلال مامون بر برترى على(ع) در برابر علما.
5 - ابراز اندوه فراوان پس از درگذشت امام بطورى كه از خوردن و آشاميدن و ديگر لذتها روى گردانده بود.
6 - دفن كردن امام در كنار قبر پدرش رشيد، و اينكه او خود بر جسد وى نماز گزارد.
7 - پس از درگذشت امام، او همچنان لباس سبز مىپوشيد حتى پس از ورودش به بغداد.
8 - پيوسته با علويان به رغم اقدامهاى مكرر بر ضدش، مهربانى مىنمود.
9 - خلق و خوى مامون به او اجازه چنين جنايتى نمىداد.
10 - مسموميت امام از جعليات شيعه است.
اين خلاصه همه دلايلى بود كه تبرئه كنندگان مامون آوردهاند. ولى بنظر ما اينان يا به تمام حقايق، علم كافى نداشتند و در نتيجه نتوانستند نظر درستى درباره اين مساله تاريخى ابراز كنند، و يا آنكه حقيقت را مىدانستند ولى به داب پيشينيان خود بر ضد ائمه تعصب ورزيده به پيروى از هواى خويش و خلفايشان، حقايق مضر به احوالشان را لوث كردهاند......
ادامه مطلب
از آن روز تا امروز چهل روز در سوگ ابرمردی نشستیم كه حیات اسلام مدیون رگهای پاره پاره اوست. قصه سر و نیزه، قصه لبهای خونین و قرآن، قصه سیلی و صورت گلگون كودک غمگین و تمام حقیقت هایی كه هر سال از پرده چشمان ما می گذرد را شنیده ایم.
اربعینی با دختر كوچک حسین (ع) مهر را در آغوش گرفتیم، ناله زدیم، درد دلها گفتیم و شكوهها روانه كردیم. اربعینی از عمق جان، فریاد یا حسین كشیدیم، بر سینه زدیم و خنده را حرام كردیم. www.aftabnews.ir
کربلا؛ این خارستان خشک و بیآب، دریای انسانیت و کمال است، اقیانوس بی کرانهای است که در آن گوهر همه عظمتها و خوبیها به رنگ مظلومیت، یافتنی است؛ اما غواص قهار میطلبد. و هر کدام به فراخور حالمان از کربلا، محرم، عاشورا و اربعین، برداشتی داریم و بر اساس آن قضاوتی ....
ادامه مطلب
قصد نوشتن این مطلب را نداشتم ولی ظاهراً مشغول شدن به مطالب حاشیه ای که باعث دور شدن جوانان و نوجوانان از اصل خدا شده باعث شد که این مطلب را بنویسم. شاید برای شما هم پیامکی رسیده باشه که فلان مطلب را اگر برای تعدادی مشخص از دوستانتان بفرستید خبر خوشی به شما می رسد و اگر نفرستید فلان مصیبت به سرتان می آید. مقدرات و قضا و قدرها دست خداست و با ارسال پیامک یا نامه شما ایجاد نمی شه بهتره به جای ارسال چنین پیامک هایی . یا ارسال چنین نامه هایی مقداری بیشتر فکر کنیم و به جای مثلاً ده نفر از دوستانمان به نیابت از آنها و برایشان ده صلوات بفرستیم و یا دعایشان کنیم تا هم پولمان را و هم وقتمان را هدر نداده باشیم و هم کار مفیدی کرده باشیم.
تا چند سال پیش هم همه شما شاهد بودید که در ابتدا و انتهای بسیاری کتب دعا و قرآن در سراسر کشور از حرم مطهر امام رضا )ع( گرفته تا حتی مسجد ما این خرافات شیوع پیدا کرده بود و الحمداله با فرهنگ سازی مجتهیدن و مسئولین نظام تمام شده بود که شکل نوین آن تازه پیدا شده است. البته من مخالف ذکر و صلوات یا ... نیستم ولی باید این امر از وجود انسان سرچشمه بگیرد . فکر کنید شما این پیامک را ارسال کرده اید طرف مقابل در وضعیت بحرانی فکری یا ... مناسی نباشد با ارسال پیامک باعث ایجاد تبلیغ منفی و یا خدایی ناکرده توهین به ائمه نیز می شوید. در این جریان بهتر نیست با ارسال پیامکی از روایات و حدیث و جملات زیبایی که کم هم نیست به جای تکلیف اجباری استفاده کنیم. در مطلبی از سایت نیز دوستی به شکل کاملاً هنرمندانه و پیچیده در رابطه با ارسال نامه اش گفته که جالبه در این مورد بویی از معنویت هم پیدا نمی شه. به هر حال دوست داشتم در این مورد هم نظراتتون را بگید. برای اطلاع بیشتر شما نظر دوست عزیزمان را در ادامه مطلب قرار می دهم.
ادامه مطلب
شیعه آنلاین: در دستگاه خلافت اسلامى و جانشینى پیامبر اسلام (ص)، مردى که مقام خلافت را اشغال کرده بود و "یزید بن معاویه" نام داشت.
"یزید" میمونى داشت که به او "أبو قیس" مى گفتند. این میمون را در مجلس میگسارى خود حاضر مى کرد و براى او تشکى مى انداخت و او را مى نشانید و او را بر گرده خر ماده اى که براى مسابقه و اسب دوانى تربیت شده بود سوار مى کرد، زین و لجام بر گرده آن ماده خر مى بستند و این میمون را بر او سوار مى کرد و با اسب ها به اسب دوانى و مسابقه مى بردند. در یکى از روزها "أبو قیس" مسابقه را برد. بر تن این میمون جامه و قبایى از حریر سرخ و زرد پوشانده و دامنها را به کمرش زده بودند و بر سر او کلاهى نهاده بودند که نقش هاى درشت داشت و به رنگ هاى مختلف آراسته گشته بود. روزی به "یزید" خبر دادند که یکی از صحابه پیامبر (ص) از دنیا رفته است. "یزید" گفت: خداوند لعنتش کند ببرید او را دفن کنید. اما وقتی میمون "یزید"، "أبو قیس" مرد دستور داد تا همه سران مملکت را جمع کنند و طبق تاریخ هفتاد هزار نفر جمع شدند تا در تشیع جنازه میمون با وفایش شرکت کنند. وقتی این مطلب را می خوانیم متوجه می شویم که چرا امام حسین (ع) وقتی می خواست قیام کنند، فرمودند: همانا من برای اصلاح در دین پیامبر (ص) قیام کردم، اسلامی که برای تشیع جنازه یک میمون هفتاد هزار نفر را جمع می کند.
منبع: بررسى تاریخ عاشورا، مرحوم آیتى، ص 77.
|
توصيه عارف عظيم الشان مرحوم 'ميرزا جواد ملكي تبريزي' براي ماه محرم |
|
اگر اين سخنان را صادقانه بگويي، تو را پذيرفته و... |
|
|
|
پس اگر مي بيني كه نمي تواني اين گونه با امام (ع) مواسات نمايي، ادعاهاي دروغ را از خود دور كرده و خود را خوار نكن و فقط بگو كاش با تو بوده، در مقابل تو كشته شده و به سعادت بزرگي مي رسيدم و اگر مي بيني به اين مقدار هم معتقد نيستي، مرض دل خود را كه همان دوستي اين دنياي پست و ميل و اعتماد به زندگي آن و فريب خوردن به زيبايي هاي آن است ... |
ادامه مطلب
کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد / چشم عشاق تو نازم که دو زمزم دارد
هر کجا ملک خدا هست حسینیه توست / هر که را می نگرم شور محرم دارد
مفضل بن بشیر می گوید: همراه قافله ای به سفر حج می رفتیم. در راه به قبیله ای از اعراب بادیه نشین رسیدیم ضمن بحث و گفتگو درباره آن قبیله، شخصی گفت: در این قبیله زنی است که در زیبایی و جمال نظیر ندارد و در معالجه و درمان مارگزیدگی مهارتی عجیب دارد.
ما به فکر افتادیم که آن زن را از نزدیک ببینیم و برای دیدن آن زن زیبارو، بهانه ای جز معالجه ی مارگزیدگی وجود نداشت.
جوانی از همراهان ما که از شنیدن اوصاف آن زن، فریفته جمال وی شده بود تکه چوبی را از روی زمین برداشت و پای خود را با آن چوب به اندازه ای خراشید که خون آلود شد. سپس به عنوان درمان زخم مار به خانه ی آن زن رفتیم و او را از زیبایی مانند خورشید درخشان دیدیم.
آن جوان، خراش پای خود را نشان داد و گفت: این اثر نیش ماری است که ساعتی پیش مرا گزیده است و اکنون می خواهم که مرا مداوا کنی!
زن زیباروی نگاهی به خراش پای جوان انداخت و پس از معاینه گفت: این زخم مار نیست؛ ولی از چیزی که به ادرار مار آلوده بوده، خراش برداشته و این آلودگی بدن را مسموم کرده و علاج ناپذیر است و من این طور تشخیص می دهم که تا چند ساعت دیگر خواهی مرد.
جوان هوسران که از دیدن طبیب ماهروی، خود را باخته بود و همه چیز را فراموش کرده بود، ناگهان به خود آمد و تازه متوجه شد که در راه یک فکر شیطانی، چگونه جان خویش را در معرض خطر مرگ قرار داده است؛ اما دیگر کار از کار گذشته بود.
سرانجام وقتی خورشید به میان آسمان رسید ، جوان هوسران بر اثر مسمومیتی که از ناحیه ی چوب آلوده پیدا کرده بود دیده از جهان فرو بست و قربانی نگاه هوس آلود خود شد.
منبع: تبیان
به همت کانون فرهنگی مسجد جامع جندابه مسابقه اي با موضوع خطبه پیامبر در غدیر خم برگزار مي گردد.
از علاقه مندان دعوت مي شود تا با دريافت کتاب خطبه پیامبر در غدیر خم نوشته سید محمد حسینی بهارانچی در اين مسابقه شرکت کرده و پاسخنامه را به ایمیل سایت بفرستید. کانون فرهنگی در صدد است تا فایل این مسابقه را جهت دسترسی آسان به کتاب و سئوالات تهیه و در اختیارتان قرار دهد. مهلت شرکت در مسابقه فقط تا پایان روز چهارشنبه سوم آذرماه خواهد بود.
همانطور که در نوای سایت نیز می شنوید.حضرت علامه حسن زاده آملی از علمای برجسته وسرشناس حوزه علمیه قم که به جهت مراتب ویژه علمی و عرفانی از استوانههای حوزههای علمیه به شمار می روند، در انتهای یکی از جلسات سخنرانی خود، عبارات مهمی را در شأن رهبر معظم انقلاب بیان فرمودهاند. نظر به اهمیت این سخنان، متن کامل سخنان معظم له پیرامون سجایای رهبر معظم انقلاب را در اینجا قرار دادیم:

رهبر عظیمالشأنتان را دوست بدارید. عالمی، عادلی، رهبری، مؤمنی، موحدی، سیّاسی، دلداری، رهبری، انسان ربانی، پاك، منزه، كه دنیا شكارش نكرده من جایی [سراغ] ندارم که عرض کنم.
همان که عرض کردم:
نه شكوفهای، نه برگی، نه ثمر، نه سایه دارم / همه حیرتم كه دهقان به چه كار كشت ما را
قدر این نعمت عظمی را كه خدا به شما عطا فرمود، قدر این رهبرِ ولیّ وهمان عبارات كه سرور عزیزم جناب استاد حدادعادل، ارائه دادند؛ رهبری، ولیی، الهی.
الآن این انسجام ما، تكلیف شرعی ماست. مبادا عزیزان! آقایان مبادا! (این "مبادا" را توجه داشته باشید)
مبادا آقایان! اول انقلاب یادتان هست چند فرقه برخاستند كه میخواستند كشور را تجزیه كنند؟ حواستان جمع باشد، مبادا این وحدت ما را! مبادا این جمعیت ما را! مبادا این كشور علوی را! مبادا این نعمت ولایت را! از دست شما بگیرند.
الآن این انسجام ما، تكلیف شرعی ماست. مبادا عزیزان! آقایان مبادا! (این "مبادا" را توجه داشته باشید)
خدایا به حق پیغمبر و آل پیغمبر سایه این بزرگمرد، این رهبر اصیل اسلامی، حضرت آیتالله معظم خامنهای عزیز را مستدام بدار.
و الهی آمین، الهی آمین، الهی آمین. بعدد كلماتت آمین.

بلوغ معنوی (معنویتهای پفکی)
سر کلاس روانشناسی رشد وقتی استاد با کمال دقت در مورد سلسله نیازهای مازلو صحبت میکرد و برای ما گفت این نیازها تقریبا برای همه مشترک بوده و پیر و جوان، زن و مرد ندارد؛ توجه من را به خودش جلب کرد.
سلسله نیازهای مازلو میگوید که انسانها هفت نیاز کلی دارند:
نیازهای زیستی، نیاز به امنیت، نیاز به محبت، نیاز به شأن اجتمایی، نیاز به خود شکوفایی، نیاز به علم آموزی، نیاز به زیبایی .
اما من تصور میکنم انسانها یک نیاز اساسیتر دارند و آن هم نیاز به معنویت است....
ادامه مطلب
به یقین برای شما عزیزان هم به کرات اتفاق افتاده است که چیزی را از ته دل میخواهید و چیزی نمیگذرد که خواسته شما تحقق می یابد و شما شگفت زده می شوید.
مثلا از جلوی نانوائی عبور کردهاید که بوی نان باعث شود که آرزوی یک تکه نان را بکنید و بعد با کمال تعجب وقتی به خانه برسید مشاهده کنید همسایه نان داغ و تازه خواسته شده را به شما تعارف کند و شما بگوئید کاش از خدا چیز دیگری میخواستم و یا در کنار خیابان در جائی که در زیر باران منتظر تاکسی هستید بگوئید چه خوب بود که یک دوست از راه برسد و ما را به مقصد برساند و باز هم با کمال تعجب یکی از دوستان قدیمی برای شما بوق بزند و شما را هم به مقصد برساند.
در این حالات متوجه این دو نکته باشید:
1- نکته ای که میتواند قابل توجه باشد این است که در بیشتر مواقعی که این خواست ها کوچک و بزرگ به وقوع می پیوندد این است که ما از ته دل بدون پرداختن به جوانب و نتایج و احتمالات و غیره چیزی را طلب میکنیم دقت کنید و این شیوه را بیاموزید که میتوان در همه زمینه از چنین تمرکزی استفاده کنیم که امروزه نویسندگان و دانشمندان زیادی در صدد هستند این حس را به گونه ای تشریح کنند و در قالب کلمات به دیگران القا کنند اما هیچ چیز مثل یک تجربه شخصی نمیتواند اعتقادی را به وجود آورد. ما در آموزه های دینیمان هم داریم که: هنگامی که خواسته ای داری آنرا طوری بخواه که انگار اجابت شده است و الان در شرایطی هستی که دعایت اجابت شده به عبارت دیگر با باور قلبی چیزی را بخواه بدون شک و شبهه که آیا میشود یا نه ؟ و اگر بشود چه میشود ؟
خلاصه در این باب بارها نوشته اند و ما تحت عناوین زیادی با آن ها بر خورد داشته ایم .
2- نکته ای که بسیار جای دقت دارد این است که بسیاری از ما هر گاه به این قبیل آروزهای سریع الاجابة میرسیم جمله ای ناشایست را به زبان می آوریم که "کاش از خدا چیز دیگری میخواستم" به جای اینکه با دنیایی از سپاس سر ذوق آییم که چقدر خدا بزرگ است و به این زودی پاسخمان را داد با حرص و طمع و حتی گاه یأس که انگار دیگر فرصت آرزو کردن تمام شده میگوییم کاش چیز دیگری میخواستم . در این مواقع باید خداوند متعال را از عمق جان شاکر بود سپاسی شایسته به جا آورد و دوباره چیزی در خواست کرد خداوند کریم و غنی است از بخشیدن هیچ ابایی ندارد این را داد هزار و یک چیز دیگر هم که شما بخواهید میدهد. پس اینبار قبل از اینکه غمباد بگیری که "چیز دیگری نخواسته ای" آن را بگیر تشکر کن و چیز دیگری هم بخواه هر چقدر بزرگ باشد و یقین بدار که خواهد داد .
وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِیدَنَّكُمْ ؛ پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید ، بر نعمت شما می افزایم . (سوره ابراهیم آیه 7.)
منبع: تبیان

جوانان را دریاب، زیرا آنان به نیكى و خیر از دیگران پیشتازترند
نگاه مهربان امام صادق علیه السلام به جوانان، همراه با بزرگداشت شخصیت، تكریم استعدادها و صلاحیتها، احترام به نیازها و توجه به قلبهاى پاك و زلال آنان بود و اقبال جمع جوانان به سوى امام علیه السلام فرایند عملكرد و رفتار متین، محبتآمیز، حكیمانه و سرشار از خلوص وعاطفه آن حضرت بود، بدان حد كه سخنش بر اریكه دل آنان مىنشست، زیرا گرایش جوان به خوبى، نیكى و زیبایى بیشتر و سریعتر ازدیگران است. پدیدهاى كه امام بدان اشاره نموده مىفرماید:
«انهم اسرع الى كل خیر»(1)؛ جوانان زودتر از دیگران به خوبی ها روى مىآورند........
ادامه مطلب
گفتاری از آیت الله دکتر مرتضی آقا تهرانی

انسان، دارای نعمت های مختلفی است. تمامی دارایی های انسان، از آن خداوند است. دارایی انسانها گاه اکتسابی و گاه غیر اکتسابی است. جوانی، حیات، احترام، شهرت و اعتبار، محبت پدر، مادر و دوستان، تحصیل و علماندوزی در رشته های مختلف دینی، از داراییهای باطنی است. دارایی ها گاه ظاهری است؛ مانند: چشم، گوش، سلامتی، زیبایی، ذکاوت، هوش، استعداد، پیشرفت، حافظه و... در ضمن همه اینها دلی نیز اعطا شده است. گاه این دل را به شخص یا افرادی که خوب یا بد هستند، وابسته می کنیم.....
ادامه مطلب

در مورد شطرنج و پاسور بین علما اختلاف است بعضی به طور کل حرام میدانند و بعضی ها در صورت شرط بندی حرام میدانند و عده ای شطرنج را حلال و پاسور را حرام میدانند، حال چرا اینها حرامند و چرا بینشان تفاوت قائل شده است؟ و معیار حرام و حلال دانستن اینها چیست ؟
ادامه مطلب
![]()
جای همه ی شما در مشهد رضا درگلدسته نورانی امام هشتم امام رضا (ع) خالی است در گلدسته ی که همه جای آن بوی معنویت الهی می دهد.
وقتی وارد حرم می شوی دیگر زندگی در این دنیای نفسانی برایت معنا ندارد و می خواهی تا مدت های زیادی در حرم بمانی و با خدایت و امامت حرف بزنی چون دیگر آنجا بوی معنویت پروردگار به مشامت می رسد و دیگر به فکر خواسته های بیهوده دیگران و خودت نیستی و فقط به عظمت و بزرگی خدا و امامش فکر می کنی.
در مشهد دیشب باران آمد اما این را هم بگوییم که خیلی شلوغ است و می توان گفت جایی واسه سوزن انداختن نیست ولی حرم و گلدسته امام رضا شلوغیش هم برای همه غنیمت است و زیاد نگران نباشید که مشهد نیستید چون جای همه شما را خالی کردم و به یاد همه ی هموطنان عزیزم هستم و دعا کردم به زودی به پا بوس امام رضا بیایید.



