تبليغاتX
جندابه -
شنبه 1386/12/18 15:39

بنام خدای رحمتگر مهربان
خدايا در اين سرزمين پر از غم تو عمري را بي عشقت گذرانديم لحظه هايمان بي يادتو سپري گشت
و غم اندوه يارمان تيري بر قلب پاره پاره ما زد و چشمانمان در غم ناديدنش سيل خون روانه ساخت و گلگونه و عاشقانه اشك ريخت لب هاي خشكيده از نمي عشق ترك خورد و گونه هاي رنگين و گلگونمان رسوايمان كرد .از غم ناديدنت خواب از چشمانمان چون خيالي ميگذرد و زندگي مان يك عمر انتظار شده تا به سر منزل مرگ در اييم گويند چون دنيا را گذراندي و در دنيايت به يارت نرسيدي در ان دنيا نيز نخواهي رسيد اگر چنين است زندگي اين دنيا ثانيه هايش به سالهاي ان دنيا ارزش داردو زندگي در اين دشت اندوه و سختي بالاترين عشق است چون ميتوان يارمان را صدا بزنيم و اندوه دل خويش را با او در ميان گذرايم و عشق خود را به او تقديم كينم و چشمانمان را برايش باراني كينم و غم دل با او بگوييم و وفا كينم ملامت كشيم و خوش باشيم .
يار دلرباي من عشق من خوب من روزها بي نام تو شب هجران غم من است و شب ها كه عاشقانه نامت را مي برم نوري خواهي بود كه به درد اندوهگين من از غم روزگار دون روشنايي خواهي بخشيد و تو مرا ماهي خواهي بود كه مرا با هلال ابرويت عاشقانه راهنمايي خواهي كرد.
در دل اين دنياي فاني بي تو بودن بي قلب زيستن است و بي قلب زيستن مردن است
سختي هايت را به جان خريداريم و بلاهايت را با عشق تو خواستاريم و غم هايت را با رحمت تو به شادي تبديل مي كنيم . اي خداي دل عاشق اي خداي قلب رنجور تنهاي معشوق تو را با تو خواستاريم وبي تو بودن را با مرگ ازاين دنياي فاني جبران كن .
اي خدا تنهايم و بي توبودن برايم سخت مشكل است ديري است كه دلدارم پيامي نفرستادي و دلم را شاد نكردي در اين پريشاني ذهنم به دادم برس كه سخت دلم مرا پريشان كرده و قلب تير خورده اي كه خودت تيرش زدي و سپس انرا در آتش عشقت سوزاندي وبر بادم دادي و من از پليدي گمراه به نيستي تبديل شدم كه درد عشقم را درد هجرانت را تو تواني مرهم كني و بس.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |