برای ارسال نشریه نیاز به آدرس پستی صحیح داریم. لطفاْ آدرس خود را همراه با کد پستی ده رقمی به ایمیل سایت بفرستید تا در اولین فرصت برایتان ارسال گردد.
سخن سردبیر
بهاری دیگر با هزاران امید و هزاران برنامه ، خرسندیم که دوباره توانستیم کنارتان باشیم و قلم بر کاغذ سفیدی گذاشته تا برایتان باز هم از جندابه بگوییم،
سال گذشته را با تمام خوبی و بدی هایش فراموش نکنیم به این فکر کنیم که در آغاز سال کجا بودیم و در پایان سال کجا ، چه موهبتهایی که در پیراهن نعمت و حکمت نصیبمان شد. و چه غمها را که با هزاران شکر و صبر بر دوش کشیدیم. سال جاری نزولات آشمانی کمتر بود و مشخص است که باید با سلاح صبر به جنگ سختی ها و مشکلات رفت. تمام لحظات زندگی یک آزمایش بیشتر نیست.
و اما سال جدید حتماً کانون فرهنگی برنامه هایی را در پیش گرفته است، مهمترین برنامه کانون استفاده بیشتر از فرهیختگان روستاست که قرار شده در خرداد ماه دوباره همایشی برگزار شود تا تقسیم مسئولیت شده و برنامه ها اجرا گردد استفاده از اساتید و فارغ التحصیلان خود یک نو آوری است که به وسیله آن می شود گامهایی بزرگ برداشت و شکوفاتر شد.
و اما آرزوی ما این است که همه مردم روستا در سال جاری با استفاده از همه امکانات و با فرهنگ بالا از موهبت های خوب و بد استقبال کنند و در هر مرحله خدا را فراموش نکنند و در این مشکلات یاریگر هم خصوصاً شورای اسلامی و دهیار باشند و همیشه این را بدانند باید سختی کشید تا روز گاری را به خوشی سپری کرد. شکر کنیم این همه نعمت الهی را و به نیمه پر لیوان چشم بدوزیم. کدورتها را دور ریخته و با آغوشی باز همدیگر را در همه سختی ها یاری دهیم تا در پایان سال قدم هایی بزرگ و درخور جندابه برداشته باشیم. بدیهی است هر امکانی که به روستا اضافه شود به نفع همه است در هر کجای روستا که باشد. خدا را شاکریم به خاطر همه نعمت هایش و مردم خوب روستایمان و منتظر قدوم پر مهر شما در همه عرصه های سازندگی روستا خواهیم بود.
داستان
چشم به راه
غروب است و پیرمرد و پیرزن چشم انتظار دلبند خویش . پیرمرد مشغول آبیاری باغچه خانه و کاشتن گل های بهاری و پیرزن مشغول شیرین کردن بادام تلخ تا شاید تلخی روزگار او را ، فرزند بگیرد و شیرینی روزگار را برایش به یادگار بگذارد .
غروب است و پیرمرد و پیرزن چشم به در که پسرش بعد از یک سال از در وارد شود و نوه عزیزش و عروس مهربانش را ببینند و به امید این دیدار زمستان سخت امسال را سپری کردند تا عید فرا رسد و فرزندی که برایش همه زندگی بود ببینند و اما هنوز خبری نبود !
غروب تمام شد و روستا رو به تاریکی فرو می رفت و طنین اذان از بلندگوهای مسجد جندابه در کوچه های روستا طنین انداز شد و شب از راه رسید .
تا تحویل سال نو فقط ده پانزده ساعت دیگر وقت باقی بود خدایا چه شده است که نیامدند، هر سال یک شب زودتر در خانه بودند، پیرمرد دستی در جیب هایش کرد و مقدار عیدی که برای تنها فرزند و عروسش و زیبا نوه اش کنار گذاشته بود را دوباره شمرد و با خود گفت خدایا می دانم چیزی نیست ولی دیگر چه می توانم بکنم به خصوص که امسال هم از برکات خود ما را محروم کرده ای و پیرزن با نجوای پیرمرد انگار از فکر و خیال فرزند به در آمده و با همسرش گفت: چی شده دوباره داری با خودت حرف میزنی ؟ پیرمرد لبخندی زد و به فکر فرو رفت ، به فکر آن روزی که هر دو جوان بودند و سرزنده و پس از چندین سال دعا اینک زنش حامله شده بود پیرمرد آن سال را به خاطر همسرش به صحرای گون نرفته بود و مانده بود تا همراه همسرش باشد و یگانه موجودی که برایش اشکها ریخته بودند به دنیا آورند . اینک در این شب سرد بهمن ماه ، زن را درد زائیدن فرا گرفت . خدایا در این سرمای سرد چگونه سکینه خانم را به خانه بیاورم ؟ ولی خوب میدانست این زن مهربان و زحمتکش که همه جا به سکینه تاجر معروف بود نه از سرمای زمستان هراسی داشت نه از راه طولانی و سخت کوهستان .
صدای در را که سکینه خانم شنید سریع در را باز کرد و هنگامی که جوان را مضطرب دید موضوع را فهمید و گفت : به خانه برو و آب گرم مهیا کن تا من هم وسایلم را بردارم و بیایم .
جوان چون کودکی سریع تا خانه دوید و نفهمید که چگونه توانست آب یخ زده را در آن سردی هوا گرم کند، آب را به سکینه خانم رساند و هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که صدای نوزاد را شنید، خود را به پشت در رساند و فریاد کشید : حال همسرم چگونه است و هنگامی که صدای مهربان همسرش را شنید اشک از دیدگانش جاری گشت و خدایش را شکر گفت .خدایا چگونه شاکر درگاه تو باشم!
سکینه خانم فرزند زیبای جوان را در ملحفه ای پیچید و آن را به نزد پدر آورد و گفت : شیر پسری است که خدایت ارزانی تو کرده است .
بیا به نزد همسرت که اکنون از درد آرامش یافته و همدردش باش، به کنار همسر شتافت و لبخند همسر همراه با حیای زنانه زن را که دید اشک در چشمانش حلقه زد و از او تشکر کرد و برایش دعا کرد .
دوباره زن صدایش زد : خوابی ، به چه فکر می کنی و مرد اشکانش را از صورت چروکش سترد و گفت : به هیچ !
در آغوشش کشید و از خوشحالی دیدار فرزند آهی کشید و پیرزن که در اتاق چشم به در دوخته بود از پشت پنجره اتاق نظاره گر حیاط خانه بود، نوه عزیزش را که دید اشکانش را با گوشه چارقدش پاک کرد و خود را به سمت درب اتاق کشید ، آخر دیگر چند سالی بود که نمی توانست راه برود .
نوه اش را در آغوش کشید و زیبایش را غرق در بوسه کرد و نوه شیرین زبانش به آرامی در آغوش پیرزن آرام گرفت و فقط به چهره مادربزرگش خیره شده بود، پسرش که به اتاق آمد سلامی کرد و مادر را در آغوش کشید و از بی خبر آمدنش معذرت خواست و عروس که مادر شوهرش را دید صورتش را بوسید و به یاد مادر از دست داده خویش افتاد و گفت : خدایا مهر مادر را ازمن مگیر.
باز هم شب عیدی آمد و این خانواده کنار هم بودند تا سال تحویل را با هم سر یک سفره باشند و دعا کنند که سال تحویل سالهای بعد نیز سالم و سلامت کنار هم باشند.
خیبرائی گنداوه
1-گاز جی واردی گنداوه ایگرتا.اولین علمکی گازشی برکی بوراتعلی بکسی کار نا وبونا بقیه کیا را بعدی عید این تا گنداوه به آیندش امیدوار بو.این شاءالله سالی بی زیمستون همیا گاز داربن.
2-کشاورزائی کنداوه تصمیمشی گیرفتع تا قوناتی مرزاچی اوساجن.قورارُ پیلی گو خرجی گرته از جهادی کوپا هگیرن.امید وارم موفق بن.
3-اولین همایشی فرهیختگانی گنداوه،دهمی اسفند تو کوتابخونه برگزار گرتا.تادی فرهیختا با نیظراتی خویشی کارائی کانون ودر وپیشرفته تر ایکیرن.
4-نمایشگاهی خون اوای دوباره تاکمه.بعداز دی گو سرما یابی دی نمایشگاه تاکمه.آما خوب هنم هووا سرد وانتوظاری از مسولاش نیو گو هر هفته برش تاک نن.
5-رای ریجی مجلسی هشتم تو گنداوه ودور وبرش با حضوری 390از اهالی برگزار گرتا گو حدودی 98 درصدی گرته.امید وارم نماینداجی گو انتوخاب گرتاین هووائی گنداویا گشداربن.
6-امسال وسکی وارین وورف نیمه مردمی گنداوه یک آششی بارنا گو وششی وات آشی وارین.این شاءالله دور وبری عید خودا عیدی خوب به نومی وارین دِ مردم ایته.الهی آمین
7-امسال جی رو هر سال 22بهمن راهپیمائی برگزار گرتا.مردمی انقلابی گنداوه جی دستشی درد نکیره گو تو دیجور کارا تو همیا دِ اولن.
8-ازوقتی گو هووا خاش گرتایَ،کایی گنداوه دوباره ری به ره گرتا.وچوواجی شُم به شُم شن والیبال وصبحی جمعا جی شن فوتبال.امید وارم شورا وهمی دست اندر کارایی ورزش گنداوه قدری دی جوونا داربن گو سرما یه ی گنداوه دستی جوونا وَ.


