جندابه
www.jondabeh.ir
باز هم از عراق می نویسم
پنجشنبه 1388/12/06 16:39
سلام
باز هم از عراق می نویسم
از هزار و یکشب های بغدادش و غربتش و کویرش و رودخانه های بی ثمرش و نخل های شکسته اش و سرزمین تفتیده اش و مردمان رنج کشیده اش ، آرزوهای به گور رفته اش و گورهای بی نام و نشانش و نامهای درخشانش و درخشش گنبدهایش و برق اشکهای کودکانش و لطافت احساس زائرانش و ...
روزی خوابیدم و در چشم به هم زدنی خود را در این همه دیدم .
در بغض های فرو خفته و امیدهای بر باد رفته که که اگر گوش کنی از اعماق تاریخ با تو نجواها می کنند.
غربتی است اینجا که از قامت خمیده نخل ها پیداست .
چندان دور نیست روزهایی که صبحها صدای انفجار خوابت را پریشان می کرد و شمار کشتگان و مجروحانش جزء جدا نشدنی اخبار بود.
و شبها جنازه ای بر شط دجله شناور بود و این شوخی تلخ تکرار می شد
مردمانش این روزها در آستانه رویدادی بزرگند - مشق دموکراسی - انتخابات، تا دیگر در خوابهایشان کابوس مرگ نبینند . امیر شجاعی
باز هم از عراق می نویسم
از هزار و یکشب های بغدادش و غربتش و کویرش و رودخانه های بی ثمرش و نخل های شکسته اش و سرزمین تفتیده اش و مردمان رنج کشیده اش ، آرزوهای به گور رفته اش و گورهای بی نام و نشانش و نامهای درخشانش و درخشش گنبدهایش و برق اشکهای کودکانش و لطافت احساس زائرانش و ...
روزی خوابیدم و در چشم به هم زدنی خود را در این همه دیدم .
در بغض های فرو خفته و امیدهای بر باد رفته که که اگر گوش کنی از اعماق تاریخ با تو نجواها می کنند.
غربتی است اینجا که از قامت خمیده نخل ها پیداست .
چندان دور نیست روزهایی که صبحها صدای انفجار خوابت را پریشان می کرد و شمار کشتگان و مجروحانش جزء جدا نشدنی اخبار بود.
و شبها جنازه ای بر شط دجله شناور بود و این شوخی تلخ تکرار می شد
مردمانش این روزها در آستانه رویدادی بزرگند - مشق دموکراسی - انتخابات، تا دیگر در خوابهایشان کابوس مرگ نبینند . امیر شجاعی
نوشته شده توسط رضا بهنامپور
| لینک ثابت |


