رئیس بیمه تامین اجتماعی کوهپایه به تازگی عوض شده. ظاهراْ آدم سختگیری است ولی دیروز بازرس این سازمان به روستا آمد و سراغ چند کارگر بنائی را گرفت . بنده خداها که آه در بساط نداشتند و با کارگری نان شب خود را در می آوردند چند سال پیش با هم به تامین اجتماعی کوهپایه رفتند و از رئیس وقت بیمه درخواست راهنمائی کردند. رئیس بیمه تامین اجتماعی هم بیمه باربری را به آنها معرفی کرد و برنامه ثبت نام آنها را فراهم کرد. و اما این بازرس که با بررسی شخص من برادر همان رئیس جدید هم هست از بنده در مورد این چند کارگر پرسید اتفاقاْ بیچاره ها سر کار هم بودند و آدرس کارشان را دادم. بازرس مربوطه به آنها مراجعه کرده و گفته شما دیگر بیمه نیستید و بیمه باربری به بیمه ای گفته می شود که شخص بار بر دوش خود ببرد و اگر شکایتی هم بکنید یا دنبال کارتان بروید دادگاهی می شوید و جریمه باید بدهید و ... و کارگران بیچاره که تمام روز را کار کرده بودند خسته و مات و مبهوت نمی دانستند تکلیفشان چیست. صبح روز بعد که برای کاری به بخشداری کوهپایه می رفتم همه جا صحبت از این رئیس جدید بود و مردمانی که بیمه آنها باطل شده است حتی مغازه دار و کاسب.
و اما در پاسخ به این بازرس و رئیس (دو برادر) باید گفت: اولاْ دوران بار بردن بر دوش دیگر گذشته است. دوماْ تکلیف کارگرانی که روزانه به سر کار بنائی و هزار کوفت و مرز دیگر می روند تا لقمه ای نان در بیاورند تا گرسنه نمانند که تعدادشان در این به ظاهر روستاها هم کم نیست چیست؟ سوماْ وقتی یک رئیس یک طریق راهنمائی می کند و یک رئیس دیگر باطل می کند و .... تکلیف مردم چیست؟ پدر شخص بنده با بی درایتیهای کارکنان بیمه تامین اجتماعی و راهنمائی های به ظاهر استادانه الان بعد از گذشت ۶۵ سال هیچ مزایایی از این بیمه ندارد در صورتی که از ابتدای کارش به انواع مختلف حتی پرداخت نقدی ماهیانه حق بیمه داده است تکلیف این پیرمرد چیست؟ چه کسی پاسخگوست؟ وقتی یک جوان با کارگری و نداری در روستا دلش را خوش کرده چرا باید اینقدر قوانین دست و پاگیر بر سرش بریزیم که ناچار بشود به شهر و هزار کار دیگر پناه ببرد و از طرفی داد می زنیم روستائیان به شهرها مهاجرت نکنند تا حاشیه نشینی نشود به روستاها امکانات و بودجه داده می شود. کو ؟ کجاست؟ چرا باید برای یک درمان خیلی ناچیز با بهداری که دو کارمند رسمی دارد به شهر برویم؟ روزی را به خاطر دارم که همین روستای جندابه با جمعیتی بیش از دوبرابر کنونی بود ولی همه به شهرها مهاجرت کردند آنها را همه به پای سیاست های غلط دولت وقت می گذاریم . اینها که دیگر چاره ای ندارند چه کنند. جوانی دیگر با هزار قرض و چک و سفته و سختی و کارگری خانه ای در روستا بنا می کند تا زندگی سالم و به دور از هیاهوی شهر داشته باشد ولی مشکلات روستا امانش را می برد و بالاخره به شهر پناه می برد و سرمایه اول زندگی اش را در روستا رها می کند. پاسخ این همه بی عدالتی و ... چیست؟ چرای باید جوانی به هزار در بسته بزند و بیمه خود اختیاری حدود ماهیانه صد هزار تومان بدهد؟ ( راستی چندین ماه است که نتوانسته پرداخت کند تکلیفش چیست؟ ) چرا باید یا کارمند باشد یا کارگر کارخانه ای که آن هم معلوم نیست سال بعد در همان کارخانه باشد یا نباشد یا .... چه کسی پاسخگوست چه کسی راهنماست؟ آیا جوانان روستایی را به سکونت در روستا ترغیب کنیم یا برای کار به شهرها بفرستیم. در روستای ما چه تدبیری باید اندیشید که یک جوان با خیال اقتصادی راحت زندگی کند و هر روز دغدغه نداشته باشد و هر روز از ترس بیکاری و نداری و ... با کودک معصوم و همسر رنج دیده اش درگیر نشود. اینها هزار مشکل بدتر از بیمه و اقتصاد است که حاصل همان اقتصاد و بیمه است . چرا فقط نام جندابه روستاست نه اثری از روستائی به معنای واقعی می بینیم و نه اثری از شهری به معنای واقعی چرا؟ یک برنامه بیمه روستائی تشکیل شده که هنوز بیمه گذار از نحوه بیمه شدن و مزایای آن درست خبر ندارد بیچاره پیر مرد فکر می کند بعد از گذشت ۶۳ سال امسال حق بازنشستگی ( آن هم چقدری باشد که کفاف این زندگی به ظاهر روستایی را بدهد) می گیرد. صبح در مسیری که برای کارم می رفتم در کنار تعدادی از بازشستگان آموزش و پرورش بودم که برای مراسمی می رفتند. چرا باید رضایت بازنشستگی فقط برای کمتر از یک درصد مردم روستا باشد. چرا؟ باورتان می شود فقط سه نفر در روستای ما . از طرفی نیمی از مردم روستا بازنشستگانی هستند که هیچ مزایایی ندارند و هر کدام اگر فرزند مایه داری داشته باشند و اگر آن فرزند پدر و مادری بشناسد آن هم بدتر از صدقه به آنها کمک می کند تا روزگاری سپری کنند و در انتظار مرگ باشند این احساس را در کنار همان بازنشستگان با اضطراب فراوان از فرداها داشتم در صورتی که هنوز سی سال ندارم.


