تبليغاتX
جندابه - مطلبی خواندنی از امیر شجاعی
مطلبی خواندنی از امیر شجاعی پنجشنبه 1389/05/28 18:57

نوشته پیشین با عنوان "ساختن ، اندیشیدن ، سکنی گزیدن" اگر چه بدون نظر عمومی دوستان مدتها در وبلاگ خاک خورد اما برخی هم در یادداشتهای خصوصی خود مطالبی را از ارائه نظر و تحسین و تمجید تا طرح سوال آورده بودند - بماند که موضوع نوشته غریب می نمود و عنوان با متن غریب تر و به همین دلیل عدم اقبال به آن از قبل پیش بینی می شد - در عین حال لازم دیدم توضیحی کوتاه بر آن نوشته بیاورم.

عنوان نوشته اقتباسی است از عنوان مقاله متفکر آلمانی "مارتین هایدگر" (۱۹۷۶- ۱۸۸۶) که البته مقاله او اگرچه مهم اما دارای زبانی پیچیده و عموما  برای ما که انسی با متون فلسفی غربی نداریم، مبهم  است.

به نظرم رسید شاید با تمثیلی خواننده را به اندیشه فیلسوف اندکی نزدیک کنم . و پیش از  آن از محضر اهل فلسفه عذرخواهی کنم اگر قیاس این سیاهه با آن تفکر والا، مع الفارق باشد.

مطلب حقیر نه داستانی واقعی بلکه تمثیلی از عالم و آدمیان پیش از ما بود که پدر بزرگ ، حمام و خزینه و روستای کنار قبرستان در آن می تواند هر جایی در روزگار قدیم باشد . روزگاری که نحوه زیستن مردمانش و  ارتباطشان با دنیایی که در آن سر می کردند به همان قدر شفاف و بدون پیچیدگی بود که می توانستند با گیاه  درد دل کنند و تابوت کنار خانه شان نشان از مرگ باوری شان باشد و برای وضع حمل گوسفندانشان مراسم بگیرند و در مجموع با باد و آب و خاک و گیاه در وحدتی تام به سر برند.

و با اجنه زیستن برای آنان که وجودشان جا را برای غیر خود تنگ نمی کرد و باور به تقدیر به جای تسلط و اراده بر همه چیز،مسیر زندگی شان را تعیین می کرد، ممکن بود. 

البته اینکه اجنه وجود دارند یا خیر به گواهی متون مقدس باید برایشان موجودیتی باور کرد و اگر امروز دیگر نیستند نه آنکه بشر جدید با قدرتی که برای تسلط بر طبیعت به دست آورده توانسته باشد بر آنان غلبه کند بلکه اساسا نحوه حضور و وجود بشر در این عصر و عالم  به گونه ایست که برای اجنه مجال بودن و اعتقاد ورزیدن نیست و نمی تواند موجودی ماورایی و غیرخویش را در کنار خود بپذیرد.

به قول شاعری آلمانی شاید "ساحت قدس بر ما بسته شده و قدسیان روی از ما کشیده اند" و دیگر دست ما به دامانشان نمی رسد.

این قول به تعبیر خودمانی تر تفسیری است از تسلط تکنولوژی بر کار و بار و ساز و کار این عالم که جهان ما را بر خلاف گذشتگانمان کوچک کرده و فاصله ها را درنوردیده چنانکه دیگر لایه های ماورای طبیعی از ساحت این جهان کوچک حذف شده است.

به تعبیر دیگر ما با عالمی یک لایه مواجهیم که دیگر نه کسی پروای اجنه را در آن دارد و نه زحمت فکر کردن به عوالم دیگری ما ورای آنچه که با چشم می بیند و با گوش می شنود به خود می دهد و از ماوراء الطبیعه و مابعد الطبیعه تنها می توان در کتابهای عرفان نظری و فلسفه سراغ گرفت.

به همین دلیل برای انسان عصر ما اجنه و موجودات هم سنخ آن به موزه سپرده شده اند و یاد و نامشان ديگر منشاء اثری نیست جز بازیچه کودکان و وسیله ترساندن این و آن .

دیگر مطالب خواندنی را در وبلاگ : http://www.philopol.blogfa.com/ امیر شجاعی بخوانید.

نوشته شده توسط رضا بهنامپور  | لینک ثابت |