جندابه
www.jondabeh.ir
محبت كليد جاودانگيست
شنبه 1389/08/01 11:11
یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم فغانم
ای که به عشقت زنده منم گفتم از عشقت دم نزنم
من نتوانم نتوانم نتوانم
من غرق گناهم، تو عذر گناهی روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی
چون باده به جوشم،در جوش و خروشم من سر زلفت به دو عالم نفروشم
روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی
همه شب بر ماه و پروین نگرم گر آید رخسارت در نظرم
چه بگویم، چه بگویم، به که گویم این راز غمم این بس که مرا کس نبود دمساز

نوشته شده توسط امین رضا صفری
| لینک ثابت |


