الهی،آفریدی رایگان،روزی دادی رایگان،بیاموز رایگان که تو خدایی نه بازرگان
نشناختی
یک شبی مجنون نمازش را شکست بی وضو در کوچه لیلا نشست
فارغ از جام الستش کرده بود عشق آنشب مست مستش کرده بود
پر زلیلا شد دل پر آه او سجده ای زد بر لب درگاه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای بر صلیب عشق دارم کرده ای
واندر این بازی شکستم داده ای جام لیلا را به دستم داده ای
نیشتر عشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست،آنم می زنی
خسته ام زین عشق،دلخونم مکن من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم این تو ولیلای تو،من نیستم
گفت:ای دیوانه لیلایت منم دررگ پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم و نشناختی؟
عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق یکجا باختم
کردمت آواره ی صحرا نشد گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت غیر لیلا برنیاید از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی دیدم امشب با منی،گفتم بلی
مطمئن بودم به من سر می زنی در حریم خانه ام در می زنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بی قرارت کرده بود
مرد راهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلا کشته در راهت کنم
احمد یزدیان جندابه


