مسجد شريف گوهرشاد که مسجدي است در كنار مضجع شريف امام علي بن موسي الرضا(عليه آلاف التحية و الثناء) را گوهر شاد خانم همسر شاهرخ ميرزا كه زني مؤمنه و آگاه بوده بنا نهاده است، اين بانوي ديندار ابتدا زمين هاي مورد نياز را از صاحبان آنها خريداري مي كند و در هر صورت ساخت مسجد شروع مي شود ، گوهرشاد خانم هر چند روز يكبار جهت سركشى به ساختمان به محوطه كار مى آمد دستورات لازم را به معماران و استادكاران مى داد.
روزى براى سركشى ساختمان آمد، باد مختصرى وزيدن گرفت، گوشه چادر خانم بوسيله باد كنار رفت. يكى از عمله ها چهره او را ديد، دلباخته و عاشق آن زن شد.(بد نيست در اين پرانتز حديثي در باب عشق مجازي نقل كنيم.
عَنْ مُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ عَنِ الْعِشْقِ قَالَ قُلُوبٌ خَلَتْ مِنْ ذِكْرِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ حُبَّ غَيْرِه
از مفضّل بن عمر نقل كرده اند كه وى گفت: از حضرت ابا عبد اللَّه جعفر بن محمّد الصّادق عليهما السّلام از محبّت و عشق مجازي و باطل پرسيدم؟
حضرت فرمودند: هر قلبى كه از ذكر خدا خالى باشد حقّ تعالى محبّت غير خودش را به آن مىچشاند.
جوان عاشق جرأت اظهار نظر براى او نبود، زيرا بيم آن داشت كه او را اعدام كنند، عمله و اظهار عشق به ملكه مملكت!!
دو سه روزى نگذشت كه عمله بيچاره مريض شد، پرستارش تنها مادر دردمندش بود.
طبيب از علاج او عاجز شد، مادر مهربان كنار بستر تنها فرزندش گريه مى كرد، فرزند چاره اى نديد جز اينكه دردش را به مادر اظهار كند. مادر ساده دل و ساده لوح، براى رفع اين مشكل به گوهر شاد مراجعه كرد، و درد فرزندش را با او در ميان گذاشت و علاج را از آن زن بزرگوار خواست و به او گفت اگر اقدام نكنى تنها پسرم از دستم مى رود، و در قيامت دامن تو را جهت خونخواهى فرزندم خواهم گرفت.
گوهر شاد خانم، از اين داستان بسيار ناراحت شد و به آن مادر دل سوخته گفت، چرا اين مشكل را زودتر با من در ميان نگذاشتى تا بنده اى از بندگان خدا را از گرفتارى نجات دهيم، آنگاه گفت اى مادر به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو من حاضرم با تو ازدواج كنم، ولى شرطى را بايد من رعايت كنم و شرطى را تو بايد رعايت كنى، اما شرطى كه من بايد رعايت كنم جدائى از شاهرخ ميرزاست، اما شرطى كه تو بايد رعايت كنى پرداختن مهريه به من است قبل از اينكه در خط اين ازدواج قرار بگيرى، و آن مهريه اين است كه چهل شبانه روز در محراب زير گنبد مسجد نماز بخوانى و ثوابش را، به عنوان مهريه من قرار دهى.
مادر، به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در ميان گذاشت، پسر از شدت تعجب، بيماري را از ياد برد، و از اين خبر آن چنان شادمان شد كه به زودى از بستر رنج برخاست و با كمال اشتياق پرداخت اين مهريه را به عهده گرفت، و پيش خود گفت چهل روز كه چيزى نيست اگر چند سال به من پيشنهاد مى شد حاضر به اجراى آن بودم.
در هر صورت به محراب عبادت رفت، چهل شبانه روز نماز خواند، اما براى رسيدن به وصال گوهرشاد خانم، ولى به تدريج به توفيق حضرت الهى به راه ديگر افتاد.
پس از چهل شبانه روز، نماينده گوهرشاد خانم، به محراب عبادت آمد، تا از حال او خبردار شود، چون با او سخن گفت، ملاحظه كرد اهميتى به مسئله نمى دهد، گفت من نماينده گوهرشاد هستم، جهت خبر گرفتن از حال تو و گزارش به خانم آمده ام، گفت به خانم بگو من نمى توانم براى رسيدن به وصال تو، دست از محبوب واقعى عالم بردارم برو به او بگو :
اگر لذت ترك لذت بدانى دگر لذت نفس لذت نخوانى
راستى عجيب است، راهنمائى آن زن بزرگوار را ببينيد، كه براى علاج هواى نفس چه نسخه اى مى دهد، و اثر نماز را ببينيد كه با اينكه در اول كار از معنى دور است ولى در عاقبت كار چه نتيجه خوشى مى دهد. و در نهايت تمام اين داستان را با روايتي كه در ميانه آن نقل شد در نظر بگيريد كه چه مصداق شايسته ايست براي آن روايت زيبا.
برچسبها: عرفان

